تاثیر راهبری شرکتی بر رابطه ی بین اجتناب از مالیات و ارزش شرکت

نویسندگان

چکیده

بر مبنای ادبیات موجود، دو دیدگاه درباره­ی رابطه­ی بین اجتناب از مالیات و ارزش شرکت  وجود دارد. دیدگاه اول، دیدگاه ارزش­آفرینی است که معتقد است فعالان بازار سرمایه برای فعالیت­های اجتناب از مالیات ارزش قائل­اند و آن را فعالیتی ارزش­آفرین می­دانند. دیدگاه دوم، دیدگاه تئوری نمایندگی است که معتقد است ماهیت غیرشفاف و پیچیده­ی فعالیتهای اجتناب از مالیات به مدیریت اجازه می­دهد تا با پنهان سازی اخبار بد، در راستای دستیابی به اهداف فرصت طلبانه­ی خود گام بردارد.  از سوی دیگر، نقش مکانیزم­های راهبری شرکتی، اداره و کنترل عملیات سازمان در جهت حداکثرسازی منافع سهامداران است. به همین دلیل در این تحقیق بعد از بررسی تئوری حاکم در بازار سرمایه­ی ایران در ارتباط با رابطه­ی اجتناب از مالیات و ارزش شرکت، اثر شاخص راهبری شرکتی بر این رابطه نیز بررسی شده است.برای انجام این تحقیق، داده­های 96 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار به عنوان نمونه­ی تحقیق مورد بررسی قرار گرفت. نتایج تحقیق حاکی از وجود رابطه­ی مثبت یا به بیانی دیگر تایید تئوری ارزش آفرینی در رابطه­ی بین فعالیت­های اجتناب از مالیات و ارزش شرکت است.  در ادامه بعد از دسته­بندی کردن سال-شرکت­های نمونه به گروه راهبری شرکتی خوب و گروه راهبری شرکتی بد، با استفاده از رگرسیون بخشی(قطعه­ای)، اثر راهبری شرکتی بر رابطه بین اجتناب از مالیات و ارزش شرکت بررسی شد. نتایج نشان می­دهد که با بهبود کیفیت ساختار راهبری شرکتی، تاثیر مثبت فعالیت­های  اجتناب از مالیات بر ارزش شرکت بیشتر می­شود
Abstract
According to the literature, there are two approaches about the correlation between tax avoiding activity and firm value. The first approach is based on value enhancing, according to which the tax avoiding activity is important for capital market players, petal market players it porches about ... and they consider this as value enhancing activity. The second approach is the agency theory, based on which the vague and complex nature of tax avoiding activities allow managers to hide bad news, in order to achieve their opportunistic goals. On the other hands, the role of corporate governance mechanisms is conducting and controlling the organization operation in order to maximize the interests of shareholders. Therefore, in this study we first examine the theory governing the Iran capital market in relation to tax avoidance and firm value and then the effects of corporate governance index on this relation is examined. To do this, a sample of 96 firms of the listed companies in Tehran stock exchange was selected. The result of this study shows that, there is a positive correlation between tax avoiding activities and firm value. This result confirms the value enhancing theory. Besides, The samples were then classified into groups of good corporate governance and bad corporate governance, in use of piece regression the effect of corporate governance on the relationship between tax avoidance and firm’s value, was investigated. The results indicate that corporate governance have a positive effect on the relationship between tax avoidance and firm’s value.

کلیدواژه‌ها


تاثیر راهبری شرکتی بر رابطه ی بین اجتناب از مالیات و ارزش شرکت

بیتا مشایخی[1]

صبری علی پناه[2]

 

تاریخ دریافت: 07/10/1393        تاریخ پذیرش: 08/12/1393

 

چکیده:

بر مبنای ادبیات موجود، دو دیدگاه درباره­ی رابطه­ی بین اجتناب از مالیات و ارزش شرکت  وجود دارد. دیدگاه اول، دیدگاه ارزش­آفرینی است که معتقد است فعالان بازار سرمایه برای فعالیت­های اجتناب از مالیات ارزش قائل­اند و آن را فعالیتی ارزش­آفرین می­دانند. دیدگاه دوم، دیدگاه تئوری نمایندگی است که معتقد است ماهیت غیرشفاف و پیچیده­ی فعالیتهای اجتناب از مالیات به مدیریت اجازه می­دهد تا با پنهان سازی اخبار بد، در راستای دستیابی به اهداف فرصت طلبانه­ی خود گام بردارد.  از سوی دیگر، نقش مکانیزم­های راهبری شرکتی، اداره و کنترل عملیات سازمان در جهت حداکثرسازی منافع سهامداران است. به همین دلیل در این تحقیق بعد از بررسی تئوری حاکم در بازار سرمایه­ی ایران در ارتباط با رابطه­ی اجتناب از مالیات و ارزش شرکت، اثر شاخص راهبری شرکتی بر این رابطه نیز بررسی شده است.برای انجام این تحقیق، داده­های 96 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار به عنوان نمونه­ی تحقیق مورد بررسی قرار گرفت. نتایج تحقیق حاکی از وجود رابطه­ی مثبت یا به بیانی دیگر تایید تئوری ارزش آفرینی در رابطه­ی بین فعالیت­های اجتناب از مالیات و ارزش شرکت است.  در ادامه بعد از دسته­بندی کردن سال-شرکت­های نمونه به گروه راهبری شرکتی خوب و گروه راهبری شرکتی بد، با استفاده از رگرسیون بخشی(قطعه­ای)، اثر راهبری شرکتی بر رابطه بین اجتناب از مالیات و ارزش شرکت بررسی شد. نتایج نشان می­دهد که با بهبود کیفیت ساختار راهبری شرکتی، تاثیر مثبت فعالیت­های  اجتناب از مالیات بر ارزش شرکت بیشتر می­شود.

واژه­های کلیدی: اجتناب از مالیات، ارزش شرکت، راهبری شرکتی.

 

 

 

 

 

1- مقدمه

از نظر مفهومی اجتناب از مالیات به صورت کاهش مالیات های صریح تعریف می گردد )دیرنگ و همکاران، 2008). این تعریف تمام معاملاتی را که بر بدهی مالیاتی صریح شرکت اثر دارند، منعکس می­کند و بین فعالیت­های واقعی با مطلوبیت مالیاتی، فعالیت­های اجتنابی که به منظور کاهش مالیات انجام می­شوند و لابی­هایی که برای کسب مزایای مالیاتی انجام می شوند، تمایز قائل نمی­شود) هانلون و هیتزمن، .(2010

 سهامداران ریسک­گریز انتظار دارند مدیران به نمایندگی از آن­ها بر حداکثرساز­ی سود تمرکز کرده، که این فراتر از استفاده از فرصت های کاهش بدهی مالیاتی است، بنابراین اجتناب از مالیات فی نفسه انعکاسی از مشکلات نمایندگی نیست.  با این حال، جدایی مالکیت و کنترل می­تواند منجر به اتخاذ تصمیمات مالیاتی در شرکت شود که منعکس کننده منافع شخصی مدیر است.  از این رو چالش پیش روی سهامداران و هیئت مدیره، یافتن ترکیبی از مکا نیزم های کنترلی و انگیزشی به منظور حداقل سازی هزینه­های نمایندگی می­باشد (جنسن و مک لینگ ، . (1976

 ادبیات موجود  رابطه­ی اجتناب از مالیات و ارزش شرکت را در دو بعد بررسی کرده است. بعضی از تحقیقات این رابطه را از بعد ارزش­آفرینی[3] بررسی کرده­اند. دیسای و دی هارماپالا[4](2005) معتقدند که اجتناب از مالیات با توجه به اینکه انتقال ثروت از سهامداران به دولت را کاهش می دهد، بنابراین یک فعالیت ارزش آفرین است. یک جریان نوظهور در ادبیات، اجتناب از مالیات را از چارچوب نمایندگی بررسی کرده­اند (کراکر و اسلمرود، 2005؛ چن و چو، 2005). این دیدگاه به جدایی مالکیت از مدیریت تاکید دارد و بیان می­کند که ماهیت پیچیده وغیرشفاف فعالیت­های اجتناب از مالیات، این فرصت را برای مدیریت فراهم می­کند که با پنهان­سازی اخبار بد، در راستای دستیابی به اهداف فرصت طلبانه­ی خود گام بردارد.

 مطابق با ادبیات موجود، مکانیزم­های راهبری شرکتی باید بتواند فعالیت­های اجتناب از مالیات را در راستای حداکثر کردن ثروت فعالان بازار سرمایه هدایت کند. با توجه به این که از یک سو، تمرکز راهبری شرکتی روی هیئت مدیره بوده و وظیفه­ی هیئت مدیره، حداکثر کردن ثروت سهامداران است و از سوی دیگر این دیدگاه وجود دارد که اجتناب از مالیات می­تواند ابزاری برای افزایش ثروت سهامداران باشد، انتظار می­رود هر چه مکانیزم­های راهبری شرکتی قوی­تر باشد، اجتناب از مالیات بیشتری انجام گیرد. از طرفی اگر دیدگاه تئوری نمایندگی مطرح باشد، به دلیل آنکه راهبری شرکتی بر شفافیت اطلاعات و از بین بردن عدم تقارن اطلاعاتی تاکید دارد، انتظار می­رود راهبری شرکتی خوب بتواند با استفاده از  مکانیزم های نظارتی و راهبری، سوء استفاده از اجتناب از مالیات را کاهش دهد.

 هدف از این تحقیق، از یک سو بررسی دیدگاه غالب بازار بورس اوراق بهادار تهران درباره­ی رابطه­ی " اجتناب از مالیات و ارزش شرکت"  و از سوی دیگر،  پاسخ به این سوال است که آیا راهبری شرکتی از طریق مکانیزم­های نظارتی می­تواند فعالیت­های اجتناب از مالیات را در جهت حداکثر کردن منافع فعالان بازار هدایت کند.

در ادامه ساختار تحقیق به این صورت است: ابتدا مبانی نظری پژوهش در زمینه­ی اجتناب از مالیات و راهبری شرکتی بیان شده است. سپس پیشینه­ی پژوهش­های انجام شده مرتبط با موضوع تحقیق بررسی شده است. و به دنبال آن به بیان روش تحقیق، فرضیه­های تحقیق، مدل تحقیق و یافته­های حاصل از آزمون مدل پرداخته شده و در پایان کار نتایج تحقیق به همراه پیشنهادات و محدودیت­ها بیان شده است.

2-مروری بر مبانی نظری پژوهش

 در این قسمت، مبانی نظری مربوط به دو فاکتور اصلی در این تحقیق، یعنی اجتناب از مالیات و راهبری شرکتی به طور مختصر توضیح داده می­شود.

2-1-مبانی نظری مربوط به اجتناب از مالیات

اجتناب از مالیات از دیدگاه سنتی و مرسوم خود یک فعالیت حداکثرکننده­ی ارزش تلقی می­شود که ثروت را از دولت به سهامداران شرکت منتقل می­کند. با این وجود، یک ویژگی مهم شرکت­های بزرگ و مدرن، جدایی مالکیت از مدیریت است. در چارچوب تئوری نمایندگی[5]، تحقیقات اخیر استدلال می­کنند که فعالیت­های اجتناب از مالیات، می­تواند امکان رفتارهای فرصت­طلبانه را به مدیریت بدهد. همانطور که در فصل قبل بیان شد، در این تحقیق، دیدگاه غالب در این زمینه در  بازار سرمایه­ی ایران بررسی می­شود. 

در ادبیات تعاریف مختلفی از اجتناب از مالیات وجود دارد که می­توان آن را در سطح گسترده، به عنوان کاهش مالیات­های آشکار، تعریف کرد. این تعریف را دیرینگ و همکاران[6](2008) برای اولین بار مطرح کردند که تمامی رویدادهایی را که بر بدهی مالیاتی شرکت اثر می­گذارد را شامل می­شد. این تعریف بین فعالیت­های واقعی با مطلوبیت مالیاتی، فعالیتهای اجتنابی که به منظور کاهش مالیات انجام می­شوند و لابی­هایی که برای کسب مزایای مالیاتی انجام می­شوند، تمایز قائل نمی­شود. از سوی دیگر برخی اجتناب از مالیات را به صورت "انجام اقدامات قانونی به منظور کاهش بدهی مالیاتی" تعریف می­کنند (اسلمرود،2004).

2-2-معیارهای اندازه گیری اجتناب از مالیات

طبق ادبیات معیارهای مختلفی برای اجتناب از مالیات وجود دارد، بسته به نوع پژوهش، باید این معیارها انتخاب و به کار گرفته شوند. جدول زیر  چند نوع از معیارهای اندازگیری اجتناب از مالیات را نشان می­دهد، در این تحقیق از معیار نرخ مؤثر مالیاتی بلندمدت نقدی استفاده شده است.

جدول1. معیارهای اندازه­گیری اجتناب از مالیات

شرح

محاسبه

معیار

هزینه­ی مالیاتی کل به ازای هر دلار سود دفتری قبل از مالیات

 

GAAP ETR

 

هزینه­ی مالیاتی جاری به ازای هر دلار سود دفتری قبل از مالیات

 

Current ETR

مالیات­های نقدی پرداخت شده به ازای هر دلار سود دفتری قبل از مالیات

 

Cash ETR

مجموع مالیات­های نقدی پرداخت­شده در طولn سال تقسیم بر مجموع سودهای قبل از مالیات در طول nسال

 

Long-Run cash ETR

تفاوت­های کلی بین سودهای دفتری و مشمول مالیات

  - سود قبل مالیات

Total BTD

تفاوت موقت بین سود حسابداری قبل از مالیات و درآمد مشمول مالیات

 

Temporary BTD

تفاوت میان BTD کل و BTD موقت

Total BTD – Temporary BTD

Permanent BTD

        منبع: وانگ(2010)

2-3- مبانی نظری راهبری شرکتی

2-3-1- تعریف راهبری شرکتی

اصطلاح "Governance" از ریشه­ی لاتین "Gubernare" (به معنای هدایت کردن) برگرفته شده است و قبل از آن برای هدایت کردن کشتی به کار می­رفته است. تعاریف متنوعی برای راهبری شرکتی ارائه شده است که همانطور که پیش­تر گفته شد، عمده­ترین عامل متمایز کننده­ی این تعاریف را می­توان پهنه یا گستره­ی شمول راهبری شرکتی دانست. از یک سو می­توان این نظام را رابطه­ی مدیران با سهامداران دانست که مبنای نظری آن "تئوری نمایندگی" در شکل محدود خود است. در آن سوی این طیف و در نگرشی وسیع، راهبری شرکتی رابطه­ی شرکت با تمام ذینفعان خود را در برمی­گیرد که پشتوانه­ی نظری آن را می­توان "تئوری ذینفعان" دانست. سایر تعاریف و نگرش­های موجود در خصوص راهبری شرکتی درون طیفی میان دو دیدگاه فوق قرار می­گیرد (بدری،1387).

به طور کلی، راهبری شرکتی بیان می­دارد که چگونه شرکت­ها اداره، هدایت و کنترل شوند. بدین معنا که باید معیارهایی را برای کنترل و هدایت مدیریت تعیین نمود. موضوعاتی که در حال حاضر در راهبری شرکتی مورد توجه قرار دارند عبارتند از(بیک بشرویه، 1390):

ü      جداکردن مدیریت اجرایی از هیئت مدیره به منظور اطمینان از اینکه هیأت، مدیریت را هدایت و بر آن نظارت می­کند، شامل جدایی نقش­های هیئت مدیره و مدیر عامل.

ü      اطمینان از اینکه هیئت مدیره دارای ترکیبی موثر از مدیران موظف و غیر موظف است.

ü      ایجاد استقلال برای حسابرسان و در نتیجه مشروعیت بیشتر برای گزارشگری مالی از طریق ایجاد کمیته­ی حسابرسی.

2-3-2- انواع سیستم­های راهبری شرکتی

برخی پژوهش­گران سعی در طبقه­بندی نظام­های راهبری شرکتی در کشورهای مختلف داشته­اند. بعضی دیگر نیز به دنبال بررسی تطبیقی با هدف شناسایی نقاط اشتراک و افتراق این سیستم­ها بوده­اند، لیکن به دلیل تنوع زیاد به نظر می­رسد توفیق زیادی در این رابطه حاصل نشده است. در عین حال می­توان آن را در یک طبقه بندی نسبتا کلی به دو گروه تحت عنوان درون سازمانی و برون سازمانی به شرح زیر دسته­بندی کرد (بدری،1387):

الف. نظام­های درون سازمانی

این نظام­ها در شرایطی شکل می­گیرد که کنترل شرکت­های سهامی عام در اختیار یک یا چند گروه از سهامداران عمده است، نظیر مؤسسین، سهامداران حقوقی(سرمایه گذاران نهادی) یا دولت. این سیستم را رابطه­محور[7] نیز می­نامند. در این سیستم رابطه­ی نزدیکی بین شرکت و سهامداران کنترل کننده وجود دارد. کشورهایی نظیر آلمان و ژاپن به این نظام نزدیک­ترند. رابطه­ی تنگاتنگ میان مالکان و مدیران تا آنجا که مربوط به کاهش هزینه­های نمایندگی می­شود، مثبت است.

ب. نظام­های برون سازمانی

مربوط به موقعیت­هایی است که شرکت­های سهامی عام بزرگ توسط مدیران کنترل می­شوند. اگرچه سهام شرکت متعلق به گروه زیادی از سهامداران حقیقی و حقوقی است. در این وضعیت بین مالکیت و کنترل شرکت مرزبندی وجود دارد. این شرکت­ها در آمریکا و انگلستان پرتعدادند. کنترل شرکتها در اختیار مدیران است و سهامداران تنها با اعمال حق رای خود می­توانند موثر واقع شوند. مسئله­ی نمایندگی در این شرکت­ها به خوبی مشهود است.

4-پیشینه­ی تحقیقات مرتبط با رابطه­ی راهبری شرکتی، اجتناب از مالیات و ارزش شرکت

وانگ (2010) با اشاره به دو دیدگاه متفاوت ارزش آفرینی و تئوری نمایندگی در تاثیر فعالیت­های اجتناب از مالیات بر ارزش شرکت، با استفاده از چندین معیار اندازه­گیری اجتناب از مالیات به این نتیجه رسید که از آنجایی که اجتناب از مالیات انتقال ثروت از شرکت به دولت را کاهش می­دهد، از نظر سهامداران یک رویکرد ارزش آفرین است. همچنین او در ادامه­ ی کار خود به این نتیجه رسید که در شرکت­های شفاف، یعنی شرکت­هایی که در آن مسائل نمایندگی کمتری وجود دارد، سطح اجتناب از مالیات شرکت بالاتر است. این مسئله بیانگر این موضوع است که مدیران اجتناب از مالیات را صرفاً در راستای حداکثر کردن منافع سهامداران انجام می­دهند. همچنین او به این نتیجه رسید که سهامداران در ازای فعالیت­های اجتناب از مالیات یک صرف ریسک طلب می کنند که این صرف ریسک با شفافیت بیشتر (کاهش شاخص ابهام) کاهش می یابد.

دسای و دارماپالا (2009) پس از بررسی رابطه­ی اجتناب از مالیات و ارزش شرکت، به دیدگاه ارزش­آفرینی برای فعالیت­های اجتناب از مالیات رسیدند. آنها با تشکیل نمونه­ای از شرکت­های بزرگ سهامی عام آمریکایی، اثر اجتناب از مالیات بر منافع سهامداران را مورد بررسی قرار دادند. نتایج نشان داد که میانگین اثر اجتناب از مالیات بر ارزش شرکت تفاوت اساسی با صفر ندارد اما برای شرکت­هایی که ساختار حاکمیتی قوی (نظیر مالکیت نهادی بالاتر) دارند، رابطه­ی مثبت میان اجتناب از مالیات و ارزش شرکت وجود دارد. یافته­ی آنها دلالت بر این دارد که در محیطی که نظارت و کنترل به طور مؤثر تلاش­های فرصت­طلبانه­ی مدیریت را از طریق استفاده از فعالیت­های اجتناب از مالیات محدود می­کند، اجتناب از مالیات سود خالص به همراه  دارد.          

کیم و همکاران (2011) با بررسی یک نمونه­ی بزرگ از شرکت­ها طی دوره­ی 1995 تا 2008 دریافتند که اجتناب از مالیات شرکت­ها با ریسک سقوط قیمت سهام در سطح شرکت رابطه­ی مثبت دارد. چنین نتیجه­ای با این دیدگاه مطابقت دارد که اجتناب از مالیات برای مدیران فرصتی فراهم   می­کند تا با رفتارهای فرصت­طلبانه، اخبار بد را پنهان و انباشته کنند. این امر موجب می­شود قیمت سهام بیش از واقع ارزیابی شده و حباب قیمت ایجاد شود. مهمتر اینکه پنهان کردن اطلاعات منفی درباره­ی شرکت، فرصت انجام اقدامات اصلاحی به موقع یا کنار گذاشتن پروژه­های ضعیف و نامناسب را از سرمایه­گذاران وهیئت مدیره می­گیرد. زمانی که اخبار بد به اوج خود می­رسند و همه به یکباره آشکار می­شوند، قیمت سهام شرکت سقوط می­کند.

کِرانا و موسر(2010) به این موضوع پرداختند که آیا مالکیت نهادی بر اجتناب از مالیات مؤثر است یا خیر. آن­ها برای اندازه­گیری اجتناب از مالیات از نرخ مؤثر مالیات نقدی 5 ساله و BTD دائمی سالانه طی سال­های 1995 الی 2008 استفاده کردند و به این نتیجه رسیدند که شرکت­هایی با سطح مالکیت نهادی بالاتر عموما از پرداخت مالیات، بیشتر اجتناب می­کنند.

چن و همکاران[8](2010) سطح اجتناب از مالیات شرکت­های خانوادگی و غیر خانوادگی را با یکدیگر مقایسه کردند و به این نتیجه رسیدند که شرکت­های خانوادگی نسبت به رقبای خود از پرداخت مالیات کمتر اجتناب می­کنند. منظور از شرکت­های خانوادگی، شرکت­هایی هستند که اعضای خانواده­ی مؤسس شرکت، اعم از نسبی و سببی، در مقام مدیریت ارشد، هیئت مدیره یا سهامداران عمده و بلوکی به فعالیت­ خود ادامه می­دهند.

جهرومی (1390) به بررسی رابطه­ی بین "شفافیت شرکتها و اجتناب از مالیات" پرداخت. در این تحقیق برای اندازگیری میزان شفافیت، محقق شاخص ابهامی متشکل از سه جزء کیفیت سود برمبنای مدل جونز تعدیل شده، اندازه­ی شرکت و میانگین حجم معاملات روزانه ایجاد کرد. سپس از دو معیار نرخ موثر مالیات نقدی سالانه و سه ساله برای اندازگیری سطح نسبی اجتناب از مالیات استفاده و فرضیه پژوهش تحت هر دو روش مورد آزمون قرار گرفت. نتایج آزمون فرضیه نشان داد که با استفاده از نرخ موثر مالیات نقدی سالانه، رابطه ای معنادار بین سطح شفافیت شرکت­ها و اجتناب از مالیات وجود ندارد، اما با استفاده از نرخ موثر مالیات سه ساله، فرضیه تحقیق را نمی توان رد کرد.

5- فرضیه­های تحقیق

  طبق ادبیات پیشین، دو دیدگاه درباره­ی رابطه ی ارزش شرکت و اجتناب از مالیات وجود دارد؛ دیدگاه ارزش آفرینی و دیدگاه تئوری نمایندگی. دیسای و دی هارماپالا[9](2005) معتقدند که اجتناب از مالیات با توجه به اینکه انتقال ثروت از سهامداران به دولت را کاهش می دهد، بنابراین یک فعالیت ارزش­آفرین است. کیم و همکاران(2011) در تحقیق خود به این نتیجه رسیدند که ماهیت پیچیده و غیرشفاف فعالیت­های اجتناب از مالیات، امکان رفتارهای فرصت­طلبانه را به مدیریت می­دهد و هزینه­های نمایندگی را بالا می­برد. از این رو فعالان بازار سرمایه به این فعالیت­ها واکنش مثبتی نشان نمی­دهند. با توجه به این دوگانگی دیدگاه­ها، به منظور بررسی رابطه ی میان اجتناب از مالیات و ارزش شرکت فرضیه ی اول تحقیق به شرح زیر است:

 

فرضیه اول : بین اجتناب از مالیات و ارزش شرکت ارتباط معنادار وجود دارد.

 از طرفی نقش مکانیزم­های راهبری شرکتی، اداره وکنترل عملیات سازمان در جهت حداکثرسازی منافع سهامداران است. دسای و دارماپالا (2009) پس از بررسی رابطه­ی اجتناب از مالیات و ارزش شرکت، به این نتیجه رسیدند که برای شرکت­هایی که ساختار حاکمیتی قوی (نظیر مالکیت نهادی بالاتر) دارند، رابطه­ی مثبت میان اجتناب از مالیات و ارزش شرکت وجود دارد. یافته­ی آنها حاکی از آن است که در محیطی که نظارت و کنترل به طور مؤثر تلاش­های فرصت­طلبانه­ی مدیریت از طریق استفاده از فعالیت­های اجتناب از مالیات را محدود می­کند، اجتناب از مالیات سود خالص به همراه دارد. بر این اساس، فرضیه دوم به صورت زیر بیان می­شود:

فرضیه دوم: مکانیزم های راهبری شرکتی، بر رابطه ی بین" اجتناب از مالیات و ارزش شرکت" اثر معنادار دارد. 

6- روش شناسی و داده­ها

در این تحقیق ابتدا به منظور آزمون فرضیه اول، از مدل زیر که برگرفته از مدل استفاده شده در تحقیق کیم و همکاران(2011) است، استفاده شده است:

Pt=α + β1LRETRt-1 +  β2SIZEt-1  +β3 LEVt-1 +β4 ROAt-1 + β5 MBt-1+εtمدل 1                            

که در آن متغیر وابسته (Pt)  ارزش شرکت در سال tمی باشد. ارزش شرکت برای هر سال – شرکت به صورت ارزش بازار هر سهم بعد از مجمع محاسبه می شود.

متغیر مستقل در این مدل (LRETR) نرخ موثر مالیاتی بلندمدت می باشد که معیاری از اجتناب از مالیات شرکت می باشد. هرچه اندازه­ی این شاخص بزرگتر باشد، سطح اجتناب از مالیات شرکت کمتر است. این معیار با استفاده از رابطه ی(1) محاسبه می شود:

(1)                                                                                  Long run cash ETR (LRETR) =

متغیرهای کنترلی در مدل اول عبارتند از :

SIZE: به صورت لگاریتم طبیعی ارزش دفتری دارایی­های شرکت در سال t-1   تعریف شده است.

LEV(معیار اهرم): به صورت ارزش دفتری کل بدهی به ارزش دفتری کل دارایی­ها  تعریف شده است.

ROA(بازده دارایی­ها): به صورت سود قبل از مالیات و اقلام غیر مترقبه تقسیم بر کل دارایی­ها تعریف می شود.

MB به صورت نسبت ارزش بازار دارایی­ها به ارزش دفتری آنها تعریف می­شود.

εt معیار خطای برآورد مدل است.

در ادامه، برای آزمون فرضیه­ی دوم در ابتدا با استفاده از روش [10]TOPSIS از چهار معیار راهبری شرکتی یعنی اندازه­ی هیئت مدیره (تعداد اعضای هیئت مدیره)، استقلال هیئت مدیره(تعداد اعضای غیر موظف در ترکیب هیئت مدیره)، دوگانگی مدیرعامل(مدیر عامل رئیس هیئت مدیره باشد) و مالکیت نهادی(درصدی از سهام یک شرکت سهامی است که متعلق به بانک­ها، بیمه­ها، نهادهای مالی، شرکت­های هلدینگ، سازمان و نهادها و شرکت­های دولتی می­باشد)، یک شاخص برای راهبری شرکتی ساخته شده است. مدلTOPSIS توسط هوانگ و یون[11] در سال 1981 پیشنهاد شد. این مدل یکی از بهترین مدل­های تصمیم‌گیری چند شاخصه است و از آن استفاده زیادی می‌شود. در این روش m گزینه بوسیله n شاخص، مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. اساس این تکنیک بر این مفهوم استوار است که گزینه انتخابی باید کمترین فاصله را با راه حل ایده‌آل مثبت (بهترین حالت ممکن) و بیشترین فاصله را با راه حل ایده‌آل منفی (بدترین حالت ممکن) داشته باشد. فرض بر این است که مطلوبیت هر شاخص، بطور یکنواخت افزایشی یا کاهشی است. پس از ساخت شاخص مذکور، سال- شرکت­های نمونه بر اساس این شاخص در دو گروه اول و دوم طبقه­بندی می­شوند. در نهایت با استفاده از مدل (2) فرضیه دوم آزمون شده است. در این مدل D یک متغیر مجازی است که مقدار آن برای شرکت­هایی که از نظر شاخص راهبری شرکتی بالاتر از میانه هستند(به اصطلاح دارای good governanceهستند) ، عدد 1 و برای شرکت­هایی که از نظر این شاخص پایین­تر از میانه هستند (به اصطلاح دارای bad governanceهستند) ، عدد صفر می­باشدبه­گونه­ای که نمونه­هایی که از نظر شاخص راهبری شرکتی زیر میانه قرار داشند (یا به عبارتی poor governance هستند)، در گروه اول قرارگرفتند  و شرکت­هایی که از نظر شاخص راهبری شرکتی بالاتر از  میانه قرار داشتند (یا به عبارتی good governance هستند)، در گروه دوم قرار گرفتند..

مدل 2

Pt=α + β1LRETRt-1 +  β2  LRETRt-1*D  + β3SIZEt-1  + β4LEVt-1 + β5ROAt-1 +  β6MBt-1+εt   

نمونه آماری تحقیق با توجه به معیارهای ذیل انتخاب گردید:

  1. سال مالی شرکت مورد بررسی، منتهی به پایان اسفند ماه باشد.
  2.  قبل از سال 1384 در بورس اوراق بهادار تهران پذیرفته شده باشد.
  3. فعالیت اصلی شرکت سرمایه گذاری، بانکداری، لیزینگ و نهادهای مالی نباشد.
  4. طی سال­های 84 تا 90 سال مالی خود را تغییر نداده باشد.
  5. اطلاعات مالی شرکت مورد بررسی در دسترس باشد.
  6. شرکت در آن سال مالی مالیات پرداخت کرده باشد.

 

قلمرو زمانی تحقیق از سال 1386 لغایت 1390 شامل 5 سال متوالی است. با توجه به معیارهای بالا در نهایت پس از حذف اقلام پرت، 439       شرکت- سال انتخاب و داده های مورد نیاز برای آزمون فرضیه­ی تحقیق در مورد آنها گردآوری شد.

7-یافته­های پژوهش

الف. آمار توصیفی

جدول 2: آمار توصیفی

مد

بیشینه

میانه

کمینه

چولگی

کشیدگی

انحراف معیار

میانگین

متغیر

1461

27567

3145

452

1.74

3.4

4446

4783.8

ارزش شرکت(p)

0.59

0.59

0.113

0.11-

1.71

4.45

0.103

0.13

اجتناب از مالیات(LRERT)

12.82

18.4

13.4

11

0.933

0.95

1.47

13.65

اندازه ی شرکت(SIZE)

0.04

0.55

0.05

0.0004

2.25

5.11

0.094

0.08

اهرم(LEV)

0.06-

0.57

0.14

0.11-

0.79

0.65

0.115

0.16

بازده دارایی ها(ROA)

206294

4361556

561046

41640

1.75

3.95

669646

806029

نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری دارایی ها( M/B)

0.36

0.99

0.35

0.12

0.93

0.63-

0.29

0.46

شاخص راهبری شرکتی(CG)

5

8

5

4

1.84

4.4

0.58

5.25

تعداد اعضای هیئت مدیره ( BRDSIZ)

0.8

1

0.6

0

0.59-

0.06-

0.2

0.61

تعداد اعضای غیر موظف( BRDIND)

1

1

1

0

5.3-

26.7

0.18

0.97

دوگانگی( DUAL)

0.79

0.99

0.52

0.01

0.086

0.28-

0.22

0.53

درصد مالکیت سهامداران نهادی( INSOWN)

منبع: یافته‌های‌ پژوهشگر

همانگونه که در جدول آماره­های توصیفی داده­ها مشخص است میانگین شاخص LRERT، 0.13 است که با توجه به رابطه­ی معکوس شاخص LRERT با سطح اجتناب از مالیات، می­توان نتیجه گرفت به طور میانگین سطح اجتناب از مالیات شرکت­های پذیرفته شده در بورس اوراق تهران بالا

منبع: یافته‌های‌ پژوهشگر

است. همچنین انحراف معیار 0.10 برای داده­های اجتناب از مالیات نشان می­دهد که داده­های مربوط از پراکندگی مناسبی برخوردار هستند. از طرفی بر اساس داده­های جدول میانه و میانگین LRERT داده­ها به ترتیب 0.12  و 0.11 می­باشد. اختلاف دو آماره بیانگر چولگی راست نمونه­ی مورد بررسی است به عبارت دیگر بیشتر از نیمی از شرکت­های نمونه، سطح اجتناب از مالیاتی بیش از میانگین داشته­اند. در مورد چهار متغیر کنترلی دیگر یعنی   اندازه­ی شرکت، اهرم، بازده دارایی­ها و نسبت ارزش بازار به دفتری دارایی­ها، آماره­های توصیفی میانه و میانگین بیانگر چولگی راست داده­ها در هر یک از این سه متغیر است. طبق جدول میانگین شاخص راهبری شرکتی 0.46 است که نسبت به میانه این متغیر یعنی 0.35 بالاتر است. این امر نشان می­دهد که بیش از نیمی از شرکت­های مورد مطالعه در سطح مطلوبی از نظر راهبری شرکتی قرار دارند. همانطور که توضیح داده شد، این شاخص بر اساس روش آماری تاپسیس و با بهر­ه­گیری از 4 معیار تعداد اعضای هیئت مدیره، تعداد اعضای غیرموظف، دوگانگی مدیرعامل و درصد مالکیت سهامداران نهادی ساخته شده است. با توجه به بالاتر بودن میانگین هر 4 معیار نسبت به میانه­ی آنها، می­توان نتیجه گرفت در بیش از نیمی از شرکت­های نمونه، عدد  شاخص راهبری شرکتی بیشتر از میانگین است.

ب. آزمون فرضیه­ی اول

نتایج مربوط به آزمون این مدل به شرح زیر است:

جدول 3: ضرایب همبستگی

نسبت ارزش بازار به دفتری دارایی ها

بازده دارایی ها

اهرم

اندازه ی شرکت

اجتناب از مالیات

ارزش شرکت

متغیر

 
 

 

 

 

 

 

1

0.000

ضریب همبستگی پیرسون

معناداری

ارزش شرکت (P)

 

 

 

 

 

1

0.000

0.17-

0.000

ضریب همبستگی پیرسون

معناداری

اجتناب از مالیات (LRERT)

 

 

 

 

1

0.000

0.126-

0.008

0.099-

0.037

ضریب همبستگی پیرسون

معناداری

اندازه ی شرکت (SIZE)

 

 

 

1

0.000

0.139

0.003

0.153-

0.001

0.194-

0.000

ضریب همبستگی پیرسون

معناداری

اهرم (LEV)

 

 

1

0.000

0.172-

0.000

0.043

0.368

0.234-

0.000

0.439

0.000

ضریب همبستگی پیرسون

معناداری

بازده دارایی ها (ROA)

 

1

0.000

0.722

0.001

0.138-

0.004

0.007

0.879

0.220-

0.000

0.539

0.000

ضریب همبستگی پیرسون

معناداری

نسبت ارزش بازار به دفتری دارایی ها(M/B)

 

همبستگی در سطح 0.01 معنادار است.                                                همبستگی در سطح 0.05 معنادار است.

 

منبع: یافته‌های‌ پژوهشگر

همانطور که در جدول (3) نشان داده شده است اکثر متغیرها همبستگی بالایی با متغیر وابسته دارند. در این میان متغیر اجتناب از مالیات، در سطح معناداری بسیار بالایی (0.000) از همبستگی منفی 0.17 با ارزش شرکت برخوردار است. با توجه به رابطه­ی معکوس شاخص LRERT با سطح اجتناب از مالیات، وجود همبستگی منفی بین شاخص LRERT و ارزش شرکت به این معناست که سطح اجتناب از مالیات شرکت­های نمونه رابطه­ی مستقیمی با ارزش شرکت دارد.

مقدار آماره­ی دوربین- واتسون (D-W= 1.954) در جدول 4 حاکی از آن است که میان مقادیر خطاها همبستگی وجود ندارد و می­توان از رگرسیون استفاده کرد. نمودار مشخص شده در رسم توضیحی 1 نشان می­دهد که توزیع خطاها نرمال است. مقادیر کوچک مربوط به میانگین (0.000) و انحراف معیار نزدیک به یک (0.994) نشان می­دهد که خطاها دارای توزیع نرمال با میانگن صفر می­باشند. با توجه به ضریب فیشر(F= 41.365) و  sig کمتر از 0.05 پس فرض خطی بودن مدل تایید می­شود.همان­گونه که در این نگاره مشاهده می­شود، ضریب تعیین نسبتا بالای 31.5 درصد، موید قدرت بالای توضیح دهندگی مدل است.  که این مطلب نیز همانند مطلب بالا، دلیلی بر رد فرض صفر و تایید معناداری مدل رگرسیون است.

معناداری(sig)

 

آماره ی t

 

عامل تورم واریانس(VIF)

ضرایب استاندارد شده

ضرایب استاندارد نشده

مدل

 

0.000

4.028

 

 

6936

مقدار ثابت (α) 

0.048

1.986-

1.121

0.083-

3570.8-

اجتناب از مالیات (LRERT) 

0.013

2.49-

1.035

0.1-

301.979-

  اندازه ی شرکت (SIZE)

0.005

2.83-

1.093

0.117-

5539.79-

اهرم (LEV) 

0.166

1.387

2.156

0.08

3119.99

  بازده دارایی ها (ROA)

0.000

7.803

2.104

0.447

0.003

نسبت ارزش بازار به دفتری دارایی ها (M/B)

0.000

  41.365      

ضریب فیشر(F) 

0.315

ضریب تعیین تعدیل شده(R2)

1.954

دوربین- واتسون(D-W) 

  متغیر وابسته: ارزش شرکت

 جدول 4. ضرایب رگرسیون فرضیه­ اول

منبع: یافته‌های‌ پژوهشگر

از طرف دیگر با بررسی معناداری ضرایب نیز می­توان دریافت که ارزش شرکت با شاخص­های اجتناب از مالیات، اندازه­ی شرکت و اهرم رابطه معنادار معکوسی دارد و نیز با متغیر نسبت ارزش بازار دارایی­ها به ارزش دفتری آن­ها رابطه­ی معنادار مستقیمی دارد. همچنین نتایج حاکی از عدم وجود رابطه­ی معنادار بین ارزش شرکت و بازده دارایی­هاست.

ج. آزمون فرضیه­ی دوم:

 نتایج آزمون همبستگی و نیز آزمون رگرسیون قطعه­ای و مفروضات آن به شرح زیر است:

متغیر اجتناب از مالیات، در سطح معناداری بسیار بالایی (0.000) از همبستگی منفی 0.183 با ارزش شرکت برخوردار است. با توجه به رابطه­ی معکوس شاخص LRERT با سطح اجتناب از مالیات، وجود همبستگی منفی بین شاخص LRERT و ارزش شرکت به این معناست که سطح اجتناب از مالیات شرکت های نمونه رابطه­ی مستقیمی با ارزش شرکت دارد.

 

 

 

 

 

جدول 5: ماتریس ضرایب همبستگی فرضیه دوم

اجتناب از مالیات * D

 ( LRERT*D)

نسبت ارزش بازار به دفتری دارایی ها

بازده دارایی ها

اهرم

اندازه ی شرکت

اجتناب از مالیات

ارزش شرکت

متغیر

 

 

 

 

 

 

1

0.000

ضریب همبستگی پیرسون

معناداری

ارزش شرکت(P) 

 

 

 

 

 

1

0.000

0.183-

0.000

ضریب همبستگی پیرسون

معناداری

اجتناب از مالیات )LRERT(

 

 

 

 

1

0.000

0.161-

0.001

0.147-

0.003

ضریب همبستگی پیرسون

معناداری

اندازه ی شرکت )SIZE(

 

 

 

1

0.000

0.037

0.452

0.241-

0.000

0.402

0.000

ضریب همبستگی پیرسون

معناداری

)LEVاهرم(

 

 

1

0.000

0.184-

0.000

0.138

0.005

0.166-

0.001

0.211-

0.000

ضریب همبستگی پیرسون

معناداری

بازده دارایی ها )ROA(

 

1

0.000

0.145-

0.003

0.727

0.000

0.009-

0.847

0.223-

0.000

0.517

0.000

ضریب همبستگی پیرسون

معناداری

نسبت ارزش بازار به دفتری دارایی ها)M/B(

1

0.000

0.077-

0.117

0.014-

0.779

0.053-

0.276

0.050

0.308

0.254

0.000

0.158-

0.001

ضریب همبستگی پیرسون

معناداری

اجتناب از مالیات * D

) LRERT*D(

همبستگی در سطح 0.01 معنادار است.                                         همبستگی در سطح 0.05 معنادار است.

منبع: یافته‌های‌ پژوهشگر

همانطور که در نگاره­ی(6) نشان داده شده است مقادیر آماره عامل تور م واریانس در این تحقیق، بسیار پایین است و نشان می­دهد که مدل دارای اعتبار بالایی است. با توجه به ضریب فیشر(32.940F=) و  sig کمتر از 0.05 پس فرض خطی بودن مدل تایید می­شود. همانگونه که در این نگاره مشاهده می­شود، ضریب تعیین تعدیل شده­ی نسبتا بالای 31.4درصد، مؤید قدرت بالای توضیح دهندگی مدل است. همچنین معناداری بالای ضریب متغیر D*LRERT  (0.029 sig =) بیانگر این موضوع است که راهبری شرکتی بر رابطه­ی بین اجتناب از مالیات و ارزش شرکت تاثیر گذاشته است. با توجه به ضریب منفی این متغیر، می­توان دریافت که در شرکت­هایی که دارای کیفیت بالایی از لحاظ مکانیزم­های راهبری شرکتی هستند(به اصطلاح دارای good governance هستند)، رابطه­ی مثبت بین اجتناب از مالیات و ارزش شرکت تقویت می­شود. این نتیجه مطابق است با نتایج حاصل از تحقیق کِرانا و موسر(2010) و دیسای و همکاران (2007) که در تحقیق خود به تاثیر معیارهای راهبری شرکتی ( از جمله مالکیت نهادی) بر سطح فعالیت­های اجتناب از مالیات پرداختند و  به این نتیجه رسیدند که شرکت­هایی با سطح راهبری شرکتی بالاتر عموما از پرداخت مالیات، بیشتر اجتناب می­کنند.

 

معناداری(sig)

آماره­ی t

عامل تورم واریانس(VIF)

ضرایب استاندارد شده

ضرایب استاندارد نشده

 

مدل

 

0.000

5.250

 

 

9488.828

 

مقدار ثابت(α)

0.028

2.202-

1.223

0.099-

4469.264-

 

اجتناب از مالیات (LRERT)

0.001

3.265-

1.053

0.136-

409.659-

 

اندازه ی شرکت (SIZE)

0.001

3.291-

1.104

0.140-

6586.609-

 

اهرم (LEV)

0.637

0.472

2.204

0.028

1111.396

 

بازده دارایی ها (ROA)

0.000

7.521

2.142

0.446

0.003

 

نسبت ارزش بازار به دفتری دارایی ها (M/B)

0.029

2.194-

1.081

0.092-

5141.362-

اجتناب از مالیات * D ( LRERT*D)

0.000

32.940

 

ضریب فیشر(F)

 

0.314

 

ضریب تعیین تعدیل شده (2 R)

 

2.018

 

دوربین- واتسن( D-W)

ارزش شرکت

متغیر وابسته

جدول 6: نتایج آزمون رگرسیون فرضیه دوم

منبع: یافته‌های‌ پژوهشگر

8- نتایج تحقیق

همانطور که در ادبیات تحقیق بیان شد، پیامد اجتناب از مالیات  بر ارزش شرکت، دو پهلو است. گروهی از تحقیقات قبلی، به تاثیر نامساعد اجتناب از مالیات بر ارزش شرکت اشاره کرده­اند. استدلال زیربنای این تحقیقات، بر جدایی مالکیت از کنترل یا به بیانی دیگر تئوری نمایندگی تکیه دارد. بر طبق این تئوری، فعالان بازار سرمایه، به دلیل ماهیت غیر شفاف و پیچیده­ی فعالیت­های اجتناب از مالیات، نسبت به این فعالیت­ها بدبین بوده و آن را ابزاری برای رفتارهای فرصت طلبانه­ی مدیریت تلقی می­کنند. لذا واکنش آن­ها به چنین فعالیتی به صورت کاهش ارزش سهام شرکت نمود پیدا می­کند. نتایج گروهی دیگر از تحقیقات نیز، به رابطه­ی مثبت بین فعالیت­های اجتناب از مالیات و ارزش شرکت اشاره دارد. استدلال این تحقیقات نیز مبتنی بر تئوری ارزش آفرینی است که اعتقاد دارد از آنجایی که فعالیت­های اجتناب از مالیات کاهنده­ی انتقال ثروت از سهامداران به دولت است، در نتیجه فعالان بازار سرمایه دید مثبتی به این فعالیت­ها دارند و به صورت افزایش قیمت سهام به این موضوع واکنش نشان می­دهند.

در این تحقیق، این موضوع در بازار سرمایه­ی ایران بررسی شد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که در بازار سرمایه­ی ایران تئوری ارزش­آفرینی حاکم است. به این معنی که فعالان بازار سرمایه­ی ایران، نسبت به فعالیت­های اجتناب از مالیات شرکت­ها دید مثبتی دارند و آن را نه ابزاری برای رفتارهای فرصت­طلبانه بلکه تلاش شرکت برای کاهش انتقال ثروت از سهامداران به دولت می­دانند. به همین دلیل به این فعالیت­ها، به صورت افزایش قیمت سهام شرکت­ها واکنش مثبتی نشان می­دهند.

از طرفی طبق ادبیات موجود در زمینه­ی ساز و کارهای راهبری شرکتی، انتظار می­رود که راهبری شرکتی سازمان را در جهت حداکثرسازی منافع سهامداران کنترل و هدایت کند. به همین دلیل در این تحقیق بعد از بررسی تئوری حاکم در بازار سرمایه­ی ایران در ارتباط با رابطه­ی اجتناب از مالیات و ارزش شرکت، اثر شاخص راهبری شرکتی بر این رابطه نیز بررسی شده است. شاخص راهبری شرکتی ساخته شده به عنوان متغیر تعدیل کننده وارد مدل شد. به این صورت که بر اساس این شاخص، نمونه­های تحقیق به دو گروه تقسیم شدند. گروه اول شامل نمونه­هایی بود که  از نظر شاخص راهبری شرکتی کمتر از میانه بودند یا به عبارتی ساختار راهبری شرکتی ضعیفی [12]داشتند. گروه دوم نیز شامل نمونه­هایی بود که از نظر شاخص راهبری شرکتی بالاتر از میانه بودند یا به عبارتی ساختار راهبری شرکتی مطلوبی[13] داشتند. پس از بررسی ضرایب مدل، این نتیجه حاصل شد که راهبری شرکتی یک تاثیر مثبت بر رابطه­ی بین اجتناب از مالیات و ارزش شرکت دارد. بررسی ماتریس همبستگی، ضریب فیشر، ضریب تعیین و سایر مفروضات رگرسیون نشان می­دهد که مدل استفاده شده در آزمون فرضیه دوم از قدرت توضیح دهندگی بالایی برخوردار بوده است.

ادبیات نشان می­دهد که که یکی از راه­های پیاده­سازی فعالیت­های اجتناب از مالیات استفاده از  اقلام تعهدی غیر اختیاری است. محققین می­توانند رابطه­ی بین اجتناب از مالیات و ارزش شرکت را با در نظر گرفتن اقلام تعهدی غیر اختیاری به عنوان متغیر تعدیل کننده بررسی کنند. در این تحقیق، از 4 معیار راهبری شرکتی یعنی اندازه­ی هیئت مدیره، تعداد اعضای مستقل هیئت مدیره، دو گانگی مدیر عامل و مالکیت سهامداران نهادی به طور همزمان استفاده شد. تحقیقات بعدی می­توانند از معیارهای دیگر راهبری شرکتی نیز مانند استفاده از حسابرس داخلی، مدت زمان تصدی مدیر عامل، تمرکز مالکیت، نفوذ مدیر عامل و... به طور جداگانه یا به طور همزمان استفاده کنند.طبق ادبیات موجود در زمینه­ی اجتناب از مالیات، استفاده از معیارهای دیگر اجتناب از مالیات می­تواند نتایج متفاوتی به همراه داشته باشد. لذا پیشنهاد می­شود محققان با استفاده از معیارهای دیگری مثل BTD [14]دائم یاکل یا سایر معیارهای اندازه­گیری اجتناب از مالیات، رابطه­ی بین اجتناب از مالیات و ارزش شرکت را بررسی کنند. همچنین استفاده از نرخ مؤثر مالیاتی بلندمدت برای یک دوره­ی طولانی­تر (بیشتر از 3 سال) نیز شاید بر نتیجه­ی تحقیق اثر بگذارد.



[1] دانشیار گروه حسابداری،  دانشکده مدیریت،  دانشگاه تهران، نویسنده اصلی.

[2] دانشجوی کارشناسی ارشد حسابداری ، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران، مسئول مکاتبات.                                   S.Alipanah@ut.ac.ir

[3] Value enhancing

[4] Desai, M. A., and D. Dharmapala

[5] Agency theory

[6]Dyreng , Hanlon and Maydow

[7] Relationship-based

[8] Chen, Chen, Cheng, and Shevlin

[9] Desai, M. A., and D. Dharmapala

[10] Technique for Order Preference by Similarity to Ideal Solution

[11]  Hwang and Yoon

[12] Poor Governance

[13] Good Governance

[14] Book-Tax differences تفاوت­های بین سودهای دفتری و مشمول مالیات،

بدری، احمد. (1387)، "مبانی و ضرورت راهبری شرکتی، همایش راهبری شرکتی، شرکت بورس اوراق بهادار تهران(سهامی عام)"، مدیریت آموزش.

بیک بشرویه، سلمان(1390)، "راهبری شرکتی و ارشیابی شرکت: مدلی با استفاده از شبکه عصبی مصنوعی"، پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران، دانشکده مدیریت.

شفیع پور، سید مجتبی (1390)، "بررسی ارتباط معیارهای عملکرد و حاکمیت شرکتی با کیفیت سهام"، پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران، دانشکده مدیریت.

جهرومی، مهتاب(1390)، "شفافیت شرکتها و اجتناب از مالیات"، پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران- دانشکده ی مدیریت.

 

Dyreng, s, Hanlon,M , Maydew, E, (2008), "Long run Corporate Tax avoidance", The Accounting Review, PP.83.

Hanlon,M, Heitzman, SH, (2010), "A Review of Tax Research", Journal of Accounting and Economics ,PP.5.

Jensen, M. C., and W. H. Meckling, (1976), Theory of The Firm: Managerial Behavior, Agency Costs and Ownership Structure", Journal of Financial Economics ,PP. 3.

Desai, M. A., and D. Dharmapala, (2009), Corporate Tax Avoidance and Firm Value", The Review of Economics and Statistics,PP.91.

Chen,K , Chu,C, (2005), Internal Control vs. External Manipulation: A Model of Corporate Income Tax Evasion" ,RAND Journal of Economics.

 Crocker,K, Slemord,J. , (2005),  Corporate Tax Evasion with Agency Costs. Journal of public Economics,PP. 89.

 Kim..J, Y. Li, and L. Zhang (June 2011), "Corporate Tax Avoidance and Stock Price Crash Risk: Firm-Level Analysis", Journal of Financial Economics, Vol. 100, Issue. 3, PP. 639-662

Wang, X. (٢٠١0). Tax Avoidance, Corporate Transparency and Firm Value.