کاربرد الگوریتم هوش مصنوعی در پیش‌بینی هموارسازی سود

نوع مقاله: مقاله علمی پژوهشی

نویسندگان

1 - دانشجوی دکترا، گروه حسابداری، واحد امارات، دانشگاه آزاد اسلامی، امارات متحده عربی

2 - دانشیار گروه حسابداری، دانشکده اقتصاد و حسابداری واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

3 استاد گروه حسابداری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران

چکیده

پدیده هموارسازی سود مقوله‌ای مشترک در مرز دانش حسابداری و امور مالی است. یکی از انگیزه‌های شرکت‌ها برای هموار کردن سود حداقل نمودن تأثیر مالیات در طول زمان می‌باشد. در این پژوهش با استفاده از اطلاعات 9 سال مالی در بورس اوراق بهادار تهران و با استفاده از اطلاعات مالی 2070 سال- شرکت به پیش‌بینی هموارسازی سود با الگوریتم ماشین بردار ارتباطی پرداخته است. نتایج نشان می‌دهد که از بین متغیرهای پژوهش، متغیرهای حاشیه سود ناخالص، سود هر سهم، بازده فروش، بازده سهام، محافظه‌کاری شرطی، نسبت وجه نقد عملیاتی به دارایی‌ها، نسبت قیمت سهام به سود و کیفیت سود بر هموارسازی سود جاری تأثیر معناداری دارد و همچنین الگوریتم ماشین بردار ارتباطی در حالت خطی و غیرخطی توانایی پیش‌بینی میزان هموارسازی سود شرکت‌های پذیرفته شده بورس اوراق بهادار تهران را با قدرت بالا دارد. از دیگر یافته‌های پژوهش این است که برای پیش‌بینی هموارسازی سود الگوریتم غیرخطی ماشین بردار ارتباطی توانایی بالاتری نسبت به الگوریتم خطی ماشین بردار ارتباطی دارد.

کلیدواژه‌ها


کاربرد الگوریتم هوش مصنوعی در پیش‌بینی هموارسازی سود

 

 

فرشید فریدونی

تاریخ دریافت: 13/10/1398   تاریخ پذیرش: 16/12/1398

[1]

رؤیا دارابی[2]

علی اصغر انوار رستمی[3]

 

چکیده

پدیده هموارسازی سود مقوله‌ای مشترک در مرز دانش حسابداری و امور مالی است. یکی از انگیزه‌های شرکت‌ها برای هموار کردن سود حداقل نمودن تأثیر مالیات در طول زمان می‌باشد. در این پژوهش با استفاده از اطلاعات 9 سال مالی در بورس اوراق بهادار تهران و با استفاده از اطلاعات مالی 2070 سال- شرکت به پیش‌بینی هموارسازی سود با الگوریتم ماشین بردار ارتباطی پرداخته است. نتایج نشان می‌دهد که از بین متغیرهای پژوهش، متغیرهای حاشیه سود ناخالص، سود هر سهم، بازده فروش، بازده سهام، محافظه‌کاری شرطی، نسبت وجه نقد عملیاتی به دارایی‌ها، نسبت قیمت سهام به سود و کیفیت سود بر هموارسازی سود جاری تأثیر معناداری دارد و همچنین الگوریتم ماشین بردار ارتباطی در حالت خطی و غیرخطی توانایی پیش‌بینی میزان هموارسازی سود شرکت‌های پذیرفته شده بورس اوراق بهادار تهران را با قدرت بالا دارد. از دیگر یافته‌های پژوهش این است که برای پیش‌بینی هموارسازی سود الگوریتم غیرخطی ماشین بردار ارتباطی توانایی بالاتری نسبت به الگوریتم خطی ماشین بردار ارتباطی دارد.

 

واژه‌های کلیدی: هموارسازی سود، الگوریتم ماشین بردار ارتباطی خطی و غیرخطی، بورس اوراق بهادار تهران.

1- مقدمه

یکی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین عوامل بهبود عملکرد شرکت، رفتار مدیر و تصمیم‌گیری او است. طبق نظریه انتظارات منطقی و عقلایی و فرضیه مباشرت (نظارت) مسئولیت مدیریت واحد تجاری فراهم کردن نظارت مستقل بر عملکرد شرکت و همچنین پاسخگویی در قبال سهامداران و ذینفعان است. شاید اصلی‌ترین ابزار نظارت بر عملکرد شرکت‌ها تهیه و ارائه مجموعه صورت‌های مالی واحد تجاری باشد. محتوای اطلاعاتی داده‌های حسابداری خصوصاً سود حسابداری در تحقیقات بسیاری به اثبات رسیده است (حجازی و همکاران، 1391). هموارسازی سود به عنوان یکی از جذاب‌ترین و بحث‌برانگیزترین موضوعات حسابداری و مالی، توجه محققان بسیاری را به خود جلب کرده است. دلیل این امر وجود نوعی تضاد، فریب‌کاری، پنهان‌کاری و یک حس تردید بالقوه در این موضوع است (کینولو[i]، 2008). از دیرباز میزان سود گزارش‌شده در صورت‌های مالی، مورد توجه سرمایه‌گذاران، اعتباردهندگان، تحلیلگران مالی، مشتریان و تأمین‌کنندگان مواد بوده و این افراد عموماً تصمیمات خود را بر مبنای اطلاعات گزارش‌شده در صورت‌های مالی می‌گیرند؛ بنابراین همواره سودمندی گزارش‌های مالی در ارائه اطلاعات به موقع و قابل اتکا به استفاده‌کنندگان بوده است. در چنین وضعیتی فرصت گمراه کردن استفاده‌کنندگان در اختیار مدیران قرار گرفته و در موارد زیادی مدیران برای دستیابی به اهداف خاص خود، میزان سود را دست‌کاری می‌کنند (آیرز، جینیاکوبینگ[ii]، 2006).‌ هاتن[iii] و همکاران (2009) معتقدند در شرایط نبود شفافیت کامل در گزارشگری مالی که شرایط برای اقدام به هموارسازی سود ایجاد می‌گردد برای مدیران این فرصت فراهم می‌شود تا برای حفظ شغل و اعتبار حرفه‌ای خود، اطلاعات منفی را در داخل شرکت پنهان کنند. از این رو، این اطلاعات منفی در داخل شرکت انباشته می‌شود. هنگامی که توده اطلاعات منفی انباشته به نقطه اوج خود می‌رسد، نگهداری آن برای مدت‌زمانی طولانی‌تر غیرممکن و پرهزینه می‌شود. در نتیجه توده اطلاعات منفی به یک‌باره وارد بازار شده، به سقوط قیمت سهام منجر می‌گردد (ستایش و همکاران، 1396). اگر چه پدیده هموارسازی سود در دهه‌های اخیر به طور گسترده‌ای در ادبیات حسابداری و مالی مورد بررسی قرار گرفته است، اما تأثیر اطلاعاتی آن در پیش‌بینی سودها و جریانات نقدی آتی چندان شناخته‌شده نیست. از سویی اگر مدیران از اختیار خود برای انتقال ارزیابی خود از سودهای آتی استفاده کنند، هموارسازی سود از لحاظ پیش‌بینی سودهای آتی مفیدتر خواهد بود؛ به عبارت دیگر در این حالت سود شرکت‌هایی که اقدام به هموارسازی سود می‌نمایند، با استفاده از سودهای گذشته دارای قابلیت پیش‌بینی بیشتری است و از دیگر سوی، اگر مدیران بی‌آنکه دارای این‌گونه اطلاعات از وضعیت آتی شرکت باشند، سودهای شرکت را به صورتی غیرواقعی گزارش کنند، آنگاه هموارسازی سود درآمدها را دردسرساز می‌کند؛ چرا که بروز مشکلات در واحدهای دارای عملکرد ضعیف در آینده‌ای نزدیک می‌تواند خطرناک باشد (حقیقت و رایگان، 1387).

افزون بر این، از دیدگاهی اقتصادی با فرض منطقی بودن رفتار افراد، فرض بر این است که همه در وهله اول به دنبال حداکثر کردن منافع خویش هستند. مدیران نیز از این قاعده مستثنی نیستند. آن‌ها علاقه‌مندند که در راستای حداکثر کردن منافع شخصی، رفاه اجتماعی و تثبیت موقعیت شغلی خود، تصویر مطلوبی از وضعیت مالی واحدهای تجاری به سهامداران و سایر افراد ذینفع ارائه نمایند، لیکن در برخی موارد الزاماً افزایش ثروت مدیران در راستای افزایش ثروت سایر گروه‌ها از جمله سهامداران نیست. با در نظر گرفتن تئوری تضاد منافع میان مدیران و مالکان، مدیران واحدهای تجاری از انگیزه‌های لازم برای دست‌کاری سود به منظور حداکثر کردن منافع خود برخوردارند (هیلیووالن[iv]، 1999). درباره‌ی انگیزه‌های هموارسازی سود، رویکرد تحریف در مقابل رویکرد اطلاعات مطرح شده است. رویکرد تحریف بیان می‌کند که مدیران به‌منظور دستیابی به پاداش یا حفظ موقعیت شغلی خود اقدام به هموارسازی سود می‌کنند. در مقابل، رویکرد اطلاعات از هموارسازی سود به عنوان ابزاری برای مدیران یاد می‌کند که اطلاعات محرمانه آن‌ها درباره سودهای آتی را آشکار می‌سازد. با این وجود سطح هموارسازی سود در بین شرکت‌های مختلف متفاوت بوده و بستگی به عوامل متعددی دارد. متفاوت بودن سطح هموارسازی سود در بین شرکت‌ها باعث شده تا پژوهشگران حوزه مالی و حسابداری به شناسایی عوامل شناخته‌نشده مؤثر بر هموارسازی سود بپردازند (ثالثبحری، 1396). این پژوهش به دنبال یافتن پاسخ به این سؤال است که آیا الگوریتم هوش مصنوعی ماشین بردار ارتباطی توان پیش‌بینی هموارسازی سود شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران را دارد یا خیر؟

 

2- مبانی نظری و پیشینه پژوهش

2-1- مبانی نظری

امروزه به دلیل گسترش فعالیت‌های اقتصادی، بازارهای مالی و رونق سرمایه‌گذاری در بازارهای سرمایه به‌خصوص بورس اوراق بهادار توسط اشخاص حقیقی و حقوقی، دسترسی به اطلاعات درست و به موقع و تحلیل دقیق و واقع‌بینانه آن‌ها، مهم‌ترین ابزار جهت اتخاذ تصمیمات درست و کسب منفعت مورد انتظار و استفاده بهینه و مطلوب از منابع مالی می‌باشد. سرمایه‌گذاران برای شرکت‌هایی که دارای سود ثابت و پایدار هستند، ارزش بیشتری قائل می‌شوند، در نتیجه ممکن است مدیران برای افزایش قیمت سهام شرکت خود به مدیریت سود روی آورند. با توجه به اهمیت سود گزارش‌شده، بر تصمیمات اقتصادی و تخصیص منابع کمیاب، مدیریت سود و کیفیت سود گزارش‌شده، موضوع بسیاری از تحقیقات حسابداری در طول سه دهه گذشته بوده است (دموری و عارف منش، 1390). هدف اصلی شرکت‌ها افزایش ثروت مالکان و سهامداران آن است. بر اساس نظریه نمایندگی، مدیران (به‌عنوان نمایندگان مالکان شرکت) در پی افزایش منفعت خویش، منافع صاحبان سرمایه را نادیده می‌گیرند. لذا همواره بین مدیران و صاحبان سرمایه، تضاد منافعی وجود دارد که از آن تحت عنوان رابطه نمایندگی یاد می‌شود. بر این اساس، مالکان به‌منظور کسب اطمینان از این‌که نمایندگان در راستای منافع ایشان حرکت می‌کنند و یا به‌منظور هم‌راستا سازی منافع آن‌ها با منافع خود، هزینه‌هایی را متحمل می‌شوند که به آن هزینه‌های نمایندگی گفته می‌شود؛ به‌عبارت‌دیگر، هرچه هزینه‌های نمایندگی در یک شرکت بالاتر باشد، تضاد منافع بین مالکان و نمایندگان آن‌ها بیشتر است. با در نظر گرفتن نظریه نمایندگی و تضاد منافع فوق‌الذکر، مدیران شرکت‌ها می‌توانند از انگیزه لازم برای هموارسازی سود به‌منظور حداکثر کردن منافع خود برخوردار باشند (ولی زاده لاریجانی و همکاران، 1397). از سوی دیگر، افشا و انتشار گزارش کنترل‌های داخلی، راه ارتباطی مهمی بین شرکت و سرمایه‌گذاران است و سرمایه‌گذاران و مالکان شرکت می‌توانند اطلاعات بااهمیت حسابداری و مالی شرکت را از این طریق دریافت و در تصمیم‌گیری‌های خود از آن استفاده کنند. کنترل‌های داخلی سازوکار مناسبی در جهت کاهش تضاد منافع بین مدیران و مالکان است و می‌تواند بر عدم تقارن اطلاعاتی تأثیر گذاشته و با هزینه‌های نمایندگی و هموارسازی سود در ارتباط باشد (یینگ[v]، 2016).

سرمایه‌گذاران به عنوان یکی از فاکتورهای مهم تصمیم‌گیری به رقم سود توجه خاصی دارند؛ اما اتکای شدید بر اعداد حسابداری و به‌ویژه سود، انگیزه‌های قدرتمندی را برای مدیران ایجاد می‌کند تا سود را به نفع خودشان دست‌کاری کنند. پس شناسایی هموارسازی سود برای استفاده‌کنندگان صورت‌های مالی اهمیت زیادی دارد تا عملکرد جاری را ارزیابی نمایند، سودآوری آتی را پیش‌بینی کنند و ارزش واحد اقتصادی را تعیین نمایند (پورتراجی و همکاران، 1394).

هموارسازی سود به این معنا است که مدیران شرکت به استفاده از انعطاف‌پذیری که در روش‌ها و استاندارهای حسابداری وجود دارد به انتخاب روش‌هایی بپردازند که سودهای گزارش‌شده را با سطح مطلوبی که موردنظر است تطابق دهند (میشرا و ملهوترا[vi]، 2016). هموارسازی سود می‌تواند به عنوان تصمیم‌گیری منطقی و قانونی مدیریت و گزارشی برای دستیابی به نتایج قابل ملاحظه نیز تعریف کرد. همچنین مدیریت سود مشمول مالیات، مرتبط با اهمیت میزان درآمد برای تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاران است (ویجسینوکاویندا[vii]، 2017). هموارسازی سود عبارت است از تلاش مدیریت واحد تجاری برای کاستن نوسانات غیرعادی سود تا آن اندازه که اصول مستدل و منطقی حسابداری و مدیریت اجازه داده باشند. پدیده هموارسازی سود به طور بالقوه می‌تواند در رفتار استفاده‌کنندگان از صورت‌های مالی مؤثر واقع گردد. مدیران شرکت‌ها برخی مواقع سود را پایین‌تر و در برخی مواقع سود را بالاتر از سود اقتصادی واقعی گزارش می‌کنند. مدیران عامل به‌طور فعال دست به هموارسازی سود با اهداف به تأخیر انداختن پرداخت مالیات، انگیزه‌های دریافت پاداش و جذب سرمایه‌گذاران می‌زنند (گراهام[viii] و همکاران، 2005). هموارسازی سود زمانی رخ می‌دهد که مدیران برای گزارشگری مالی و ساختار معاملات، با هدف تغییر در گزارش‌های مالی، قضاوت خود را به کار می‌گیرند تا برخی از ذینفعان را در مورد عملکرد اقتصادی شرکت گمراه کنند یا بر نتایج قراردادهایی که به ارقام حسابداری گزارش‌شده بستگی دارد، اثر بگذارند (انصاری و همکاران، 1392). مدیریت سود همچنین ممکن است ماهیت کارا و مثبت داشته باشد، هنگامی‌که مدیر شرکت به دنبال افزایش ارزش برای شرکت بوده و تنها به فکر منافع خود نباشد، در این حالت با استفاده از اختیاراتی که دارد جریان‌های نقدی آتی شرکت را به‌گونه‌ای نشان می‌دهد که حاکی از اخبار خوب در آینده برای سهامداران و دیگر ذینفعان باشد (آبیگبمی[ix]، 2016)؛ مدیریت سود به عنوان فرآیند بر داشتن گام‌های آگاهانه در محدوده اصول پذیرفته‌شده حسابداری جهت آوردن سود گزارش‌شده به سطح سود مورد نظر تعریف‌شده است. یکی از اهداف دست‌کاری سود، هموارسازی سود می‌باشد. لذا هموارسازی سود را می‌توان بخشی از مدیریت سود دانست. فرضیه هموارسازی سود پیشنهاد می‌کند که سود برای کاهش نوسان‌های آن حول سطح یکه برای شرکت نرمال به نظر می‌رسد، به‌طور آگاهانه دست‌کاری می‌شود و مدیران در محدوده اصول پذیرفته‌شده حسابداری از روش‌هایی استفاده می‌کنند که واریانس سود گزارش‌شده را کاهش دهند (بحری ثالث، 1396). از نظر بیدلمن[x] (1973) مدیریت هموارسازی را به‌واسطه نتایج نامطمئن نوسان‌های سود انجام می‌دهد. بامیا و همکاران[xi] (1976) انگیزه مدیریت از هموارسازی سود و مدیریت سود را بیان انتظاراتش از جریان‌های نقد آتی بیان می‌کنند. نوروش و همکاران (1384) کاهش ریسک را که باعث افزایش قیمت سهام و کاهش هزینه‌های استقراض می‌شود، به‌عنوان انگیزه هموارسازی سود مطرح می‌نماید. پورحیدری و افلاطونی (1385) در تحقیقی که انگیزه‌های هموارسازی سود در شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران را بررسی کردند، دریافتند که مالیات بر درآمد و انحراف در فعالیت‌های عملیاتی از جمله انگیزه‌های مهم برای هموارسازی سود در شرکت‌های ایرانی است. هم‌چنین پریپور (1380) در تحقیقی که در این رابطه در شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران انجام داد به این نتیجه رسید که امنیت شغلی مدیران از اصلی‌ترین انگیزه‌های هموارسازی سود است. سرمایه‌گذاران برای تصمیمات سرمایه‌گذاری خود بر اطلاعات مالی مندرج در صورت‌های مالی واحدهای اقتصادی خصوصاً سود گزارش‌شده آن‌ها اتکا می‌کنند. اصولاً سرمایه‌گذاران معتقدند که سود ثابت در مقایسه با سود دارای نوسان، پرداخت سود تقسیمی بالاتری را تضمین می‌کند. همچنین نوسان‌های سود به عنوان معیار مهم ریسک کلی شرکت قلمداد می‌شود و شرکت‌های دارای سود هموارتر دارای ریسک کمتری هستند؛ بنابراین، شرکت‌هایی که دارای سود هموارتری هستند، بیشتر مورد علاقه سرمایه‌گذاران بوده، از نظر آن‌ها محل مناسب‌تری برای سرمایه‌گذاری محسوب می‌شوند. این موضوع باعث می‌شود برخی مدیران با روش‌های مختلفی مثل کنترل فعالیت‌های تجاری، تسریع و تأخیر در ارسال کالا و صدور صورتحساب، افزایش و کاهش موجودی در پایان دوره، تغییر روش محاسبه استهلاک و به طور کلی، تغییر در روش‌های گزینشی حسابداری، اقدام به هموار کردن سود نمایند (دارایی و جنتی، 1395). با توجه به اهمیت سود گزارش شده از دیدگاه سرمایه‌گذاران و همچنین اهمیت سود در تصمیم‌گیری افراد، این پژوهش به دنبال پیش‌بینی هموارسازی سود در شرکت‌های پذیرفته شده بورس اوراق بهادار تهران می‌باشد.

 

2-2- پیشینه پژوهش

سیف اللهی درسال (1397) در پژوهش خود نشان داد که رابطه مستقیم و معنادار بین هموارسازی سود و هزینه بدهی شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران وجود دارد. به‌طوری‌که با افرایش هموارسازی سود هزینه بدهی شرکت‌ها نیز افزایش می‌یابد. همچنین درماندگی مالی شرکت‌ها نیز شدت رابطه بین هموارسازی سود و هزینه بدهی را افزایش می‌دهد و درماندگی مالی تأثیر منفی و معناداری بر هزینه بدهی شرکت‌ها دارد.

  رییس زاده ورمضانی (1397) به بررسی عدم اطمینان محیطی، مدیریت سود و بازده سهام پرداختند. بدین منظور تعداد 119 شرکت از شرکت‌های بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی 1390 الی 1394 انتخاب شده و با روش‌های آماری همبستگی و رگرسیون چند متغیره، فرضیه‌های پژوهش مورد آزمون قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان داد مدیران در مواجهه با عدم اطمینان‌های محیطی، جهت کاهش نوسانات سود، اقدام به مدیریت سود می‌نمایند همچنین نتایج نشان می‌دهد بازار عدم اطمینان‌های محیطی ایجاد شده از طرف مشتریان (ضریب تغییرات فروش) را درک نموده و به این عدم اطمینان‌ها واکنش نشان می‌دهد (این نوع عدم اطمینان دارای محتوای اطلاعاتی می‌باشد) اما به عدم اطمینان‌های محیطی ناشی از تردید مدیر در مورد سود هر سهم واکنش نشان نمی‌دهد. در نهایت نتایج پژوهش نشان می‌دهد توانایی مدیران شرکت‌های نمونه، در بازه زمانی پژوهش، تأثیری معناداری بر رابطه میان عدم اطمینان‌های محیطی با مدیریت سود و بازده سهام ندارد.

صفایی و همکاران (1396) بررسی تأثیر حاکمیت شرکتی بر مدیریت سود و مدیریت مالیات را انجام دادند. برای حاکمیت شرکتی برخی از معیارهای مهم از جمله اندازه هیئت‌مدیره، استقلال هیئت‌مدیره و میزان پاداش اعضای هیئت‌مدیره مورد توجه قرار گرفته است و همچنین برای مدیریت سود از مدل تعدیل شده جونز و برای مدیریت مالیات از معیارهای نرخ مؤثر مالیاتی قطعی، حسابداری و جاری استفاده شده است. این موضوع با استفاده از اطلاعات استخراج شده از 111 شرکت پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال‌های 1387-1391 انجام‌شده است. نتایج تحقیق حاکی از آن است که هیچ یک از شاخص‌های حاکمیت شرکتی (شامل اندازه، استقلال و پاداش هیئت‌مدیره)، تأثیر معناداری بر مدیریت سود ندارد. از سوی دیگر شاخص اندازه هیئت‌مدیره از حاکمیت شرکتی، تأثیر معناداری بر شاخص‌های نرخ مؤثر مالیاتی قطعی و نیز نرخ مؤثر مالیاتی حسابداری از مدیریت مالیات داشته است؛ اما هیچ یک از شاخص‌های حاکمیت شرکتی تأثیر معناداری بر نرخ مؤثر مالیاتی جاری نداشته‌اند. به طور کلی می‌توان گفت افزایش (کاهش) اندازه هیئت‌مدیره منجر به کاهش (افزایش) نرخ مؤثر مالیاتی قطعی و حسابداری و در نهایت مدیریت مالیات می‌شود.

فغانی ماکرانی و همکاران (1395) پژوهشی با عنوان پیش‌بینی مدیریت سود مبتنی بر مدل جونز تعدیل شده با استفاده از مدل شبکه عصبی مصنوعی و الگوریتم ژنتیک انجام دادند. یافته‌های پژوهش نشان داد که شبکه عصبی مصنوعی از توانایی بالایی در پیش‌بینی مدیریت سود، نسبت به مدل خطی جونز تعدیل شده برخوردار است. همچنین یافته‌ها حاکی از آن است که الگوریتم ژنتیک به‌عنوان مدل بهینه‌ساز می‌تواند در افزایش توان پیش‌بینی شبکه عصبی مصنوعی و بهینه کردن وزن‌های آن برای پیش‌بینی مدیریت سود مبتنی بر مدل جونز تعدیل شده تأثیر به سزایی داشته باشد.

موسوی و همکاران (1395) مطالعه‌ای با عنوان ارزیابی مدیریت سود در سطوح مختلف محافظه‌کاری و سرمایه‌گذاران نهادی با استفاده از قانون بنفورد انجام دادند. نتایج آزمون فرضیه‌ها بر اساس داده‌های صورت‌های مالی حسابرسی‌شده شرکت‌های نمونه برای یک دوره یازده‌ساله 1382 تا 1392، نشان می‌دهد با افزایش سرمایه‌گذاران نهادی، مدیریت سود افزایش می‌یابد که ریشه این امر می‌تواند افق کوتاه‌مدت سرمایه‌گذاران نهادی، تبانی‌های سیاستمدارانه بین سرمایه‌گذاران نهادی و مدیریت و انگیزه زیاد در دست‌کاری سود توسط مدیران باشد. همچنین، نتایج پژوهش حاکی از آن است که سطوح مختلف میزان محافظه‌کاری، تأثیری در مدیریت سود ندارد.

عزیزگرد و همکاران (1394) پژوهشی با عنوان مقایسه دقت پیش‌بینی مدیریت سود با استفاده از الگوریتم مورچگان و غذایابی باکتری انجام دادند. نتایج برازش الگوریتم غذایابی باکتری و کلونی مورچه‌ها نشان می‌دهد که این دو الگوریتم با دقت بالای 98 درصد توانایی پیش‌بینی مدیریت سود را دارند. نتایج مبین آن است که مدل کلونی مورچه‌ها توانایی بیشتری در پیش‌بینی مدیریت سود نسبت به مدل غذایابی باکتری دارد.

دارابی و همکاران (1394) به بررسی تأثیر هزینه نمایندگی و خوش‌بینی مدیران بر هموارسازی سود در شرکت‌های بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد، خوش‌بینی مدیران بر هموارسازی سود تأثیر معکوس و معنادار دارد و هزینه نمایندگی بر هموارسازی سود تأثیر مستقیم و معناداری دارد.

خدامی پور و روستایی (1393) مطالعه‌ای با عنوان بررسی ارتباط بین هموارسازی درآمد با اجتناب از مالیات و محتوای اطلاعاتی آن انجام دادند. نتایج حاکی از آن است که بین هموارسازی درآمد مشمول مالیات و نرخ مؤثر مالیاتی نقدی رابطه منفی و معنی‌داری وجود دارد. این نتیجه در راستای این واقعیت است که هموارسازی درآمد مشمول مالیات، عدم قطعیت مربوط به مزایای مالیاتی آتی را کاهش می‌دهد و این امکان را برای شرکت‌ها فراهم می‌آورد تا استراتژی اجتناب از مالیات موفق‌تری را بکار گیرند. همچنین نتایج گواه آن است که رابطه منفی و معنی‌داری بین هموارسازی درآمد مشمول مالیات و محتوای اطلاعاتی آن وجود دارد و هموارسازی درآمد مشمول مالیات محتوای اطلاعاتی آن را کاهش می‌دهد.

اسمعیلی و همکاران (1393) به بررسی رابطه هموارسازی سود با اجتناب مالیاتی و محتوای اطلاعاتی سود شرکت‌‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. برای دستیابی به هدف پژوهش، 87 شرکت طی دوره 8 ساله از سال 1383 تا 1390 مورد بررسی قرار گرفته است. جهت اندازه‌گیری اجتناب مالیاتی از دو نماد نرخ مؤثر مالیات جاری و نرخ مؤثر مالیات نقدی جاری استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که هموارسازی سود رابطه مثبت و معناداری با اجتناب مالیاتی دارد ولی با محتوای اطلاعاتی سود رابطه معناداری مشاهده نشد.

حیدرپور و عرب مختاری (1393) پژوهشی با عنوان تأثیر هموارسازی سود بر درآمد تعیین شده توسط جامعه حسابداران رسمی و سازمان حسابرسی انجام دادند. نتایج پژوهش حاصل از ضریب همبستگی بین سود ابرازی و درآمد تعیین‌شده در شرکت‌های هموارساز سود و غیر هموارساز سود و از طریق آزمون مقایسه ضریب همبستگی در دو جامعه مشخص کرد تفاوت معنی‌داری بین دو ضریب همبستگی وجود ندارد. کردستانی و همکاران (1392) به بررسی پیش‌بینی سطح مدیریت سود با استفاده از شبکه‌های عصبی مصنوعی پرداختند. در این پژوهش با استفاده از متغیرهای موجود در ادبیات مدیریت سود و به‌کارگیری مدل شبکه‌های عصبی مصنوعی سطح مدیریت سود پیش‌بینی شده است. شبکه با استفاده از اطلاعات سال‌های 1379 تا 1387 مورد آزمون و آموزش قرار گرفت و در نهایت ساختار مطلوب با دقت 94% در مرحله آموزش و 69% در مرحله آزمون انتخاب شد.

حجازی و همکاران (1391) به بررسی پیش‌بینی مدیریت سود با استفاده از شبکه عصبی و درخت تصمیم در شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد که روش شبکه عصبی و درخت تصمیم در پیش‌بینی مدیریت سود نسبت به روش‌های خطی دقیق‌تر و دارای سطح خطای کمتری است. ضمناً مدیریت سود با متغیرهای اقلام تعهدی اختیاری و غیر اختیاری دوره قبل و عملکرد شرکت، اندازه، تداوم سود در هر دو روش دارای بیشترین ارتباط است.

لیوکائو[xii] (2017) در تحقیقی با عنوان «پاداش سرمایه مدیران ارشد اجرایی و مدیریت سود: نقش فرصت‌های رشد» نشان دادند در شرکت‌هایی با نسبت‌های رشد نسبتاً پایین انگیزه‌های مربوط به پاداش حقوق صاحبان سهام، مدیران را برای دست‌کاری سود بیشتر ترغیب می‌کند.

بنجامین آلبرسمنودنیلا[xiii] (2017) مطالعه‌ای با عنوان کمیته‌های حسابرسی و مدیریت سود انجام دادند. آن‌ها نمونه‌ای از شرکت‌های ذکر شده در آلمان را بین سال‌های 2005 تا 2009 مورد بررسی قرار دادند. نتایج نشان می‌دهد که وجود یک کمیته حسابرسی با مدیریت سود ارتباط دارد. همچنین شواهد پژوهش آن‌ها نشان داد که سطح مدیریت سود پس از تشکیل کمیته حسابرسی کاهش می‌یابد. علاوه بر این، نتایج نشان می‌دهد که مشارکت کارشناسان مالی در کمیته‌های حسابرسی و افزایش جلسات کمیته حسابرسی با مدیریت سود کمتر، منفی است. به نظر می‌رسد که این ویژگی‌ها به افزایش اثربخشی کمیت‌های ممیزی کمک می‌کند. با توجه به تعداد دفعات ملاقات، 4-5 جلسه در سال به نظر می‌رسد که تعداد مؤثر جلسات را برای کاهش سطح مدیریت سود نشان می‌دهد.

بائو و لیولین[xiv] (2017) در تحقیقی با عنوان "ساختار مالکیت و مدیریت سود در بازارهای نوظهور"نشان دادند که کنترل مالکیت به طور مثبتی با مدیریت سود در ارتباط است. نتایج همچنین نشان داد که کیفیت نظارت می‌تواند رابطه منفی بین مالکیت نهادی با مدیریت سود را تقویت نماید.

شارون و لی سان[xv] (2017) در مقاله خود با عنوان بررسی ارتباط توانایی مدیریت و مدیریت سود در ایالات‌متحده پرداختند. در مطالعات پیشین، تعیین عوامل و پیامدهای مدیریت سود واقعی را به‌عنوان عملکرد مشخصه شرکت بررسی می‌کند. در این مطالعه آن‌ها بررسی کردند که چگونه توانایی‌های مدیریتی به استفاده از مدیریت سود واقعی و عملکرد آتی شرکت در ارتباط است. دریافتند که مدیران با توانایی بالاتری کمتر شرکت را درگیر مدیریت سود واقعی می‌کنند. علاوه بر این، مدیران با توانایی برتر، تأثیر منفی مدیریت سود واقعی را بر عملکرد آتی شرکت کاهش می‌دهند.

این  با  مطالعات قبلی  سازگار  است که  مدیران توانایی  بالاتر  را به  مدیریت  بهتر  منابع  شرکت  و  نتایج مثبت بیشتر پیوند می‌دهد.

فوهسانگچن[xvi] و همکاران (2015) در پژوهشی با عنوان تشخیص مدیریت سود صنعت بیوتکنولوژی با استفاده از شبکه‌های بایس، تجزیه‌وتحلیل مؤلفه‌های اصلی، شبکه عصبی پس انتشار و درخت تصمیم به این نتیجه دست یافتند که ترکیب روش غربالگری شبکه بایس با درخت تصمیم‌گیری بهترین عملکرد را با نرخ دقت 51/98% در تشخیص مدیریت سود نشان می‌دهد.

نجاری و همکاران[xvii] (2014) در تحقیق خود اقدام به پیش‌بینی مدیریت سود نمودند. تحقیق مزبور بین سال‌های 2004 تا 2010 در بورس اوراق بهادار تهران صورت پذیرفته است. مدیریت سود در این تحقیق با استفاده از اقلام تعهدی اختیاری اندازه‌گیری شده است و جهت پیش‌بینی مدیریت سود نیز از الگوریتم ماشین بردار پشتیبان استفاده شده است. نتایج تحقیق بیانگر آن است که الگوریتم مزبور توانایی مناسبی جهت پیش‌بینی مدیرت سود دارد.

می‌بری[xviii] و همکاران (2012) در پژوهشی به بررسی رابطه هموارسازی سود مشمول مالیات، اجتناب مالیاتی و محتوای اطلاعاتی آن پرداخته‌اند. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که شرکت‌ها با سود هموارتر، از نتایج اجتناب مالیاتی آتی مطلوبی برخوردار هستند. برخلاف پژوهش‌هایی که به ا