بررسی اثر نوفه‌ها بر کاهش ضریب واکنش به سود حسابداری

نوع مقاله : مقاله علمی پژوهشی

نویسندگان

1 عضو هیات علمی دانشگاه تبریز ، گروه حسابداری،دانشگاه تربیت مدرس،تهران،ایران.

2 گروه حسابداری،دانشگاه تربیت مدرس،تهران،ایران. نویسندهمسئول

3 گروه حسابداری،دانشگاه تربیت مدرس،تهران،ایران.

4 استاداقتصاد،دانشگاه تربیت مدرس،تهران،ایران

چکیده

عمده تحقیقاتیکه به بررسی روابط بین اطلاعات حسابداری و متغیرهای بازار پرداخته­اند، به کاهش ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری و به خصوص سود تأکید داشته­اند. در واکاوی این پژوهش­ها، پیش­فرضی وجود دارد مبنی بر اینکه قیمت­ بازار، جایگزین مناسبی برای ارزش سهام محسوب می­شود؛ ادعایی که به عقیده بسیاری از محققان، ممکن است موجب ایجاد استنباط­های اشتباه در نتیجه­گیری بر اساس این نوع تحقیقات ­شود. انبوهی از شواهد در پژوهش­های قبلی گزارش شده است که نشان می‌دهند، واکنش بازارها به اطلاعات گزارش شده و از جمله اطلاعات حسابداری مقتضی نیست و بازار، حداقل در کوتاه‌مدت، اثرات اطلاعات جدید را به درستی منعکس نمی­کند و این موضوع، خود ممکن است عاملی تأثیرگذار بر استنباط­ها در خصوص کاهش سودمندی اطلاعات حسابداری باشد.
برای آزمون محرک­های کاهش همبستگی سود حسابداری با بازده سهام، در این پژوهش، ابتدا روند زمانی تغییرات در همبستگی سود حسابداری با بازده سهام بررسی شده و سهم هر یک از این دو متغیر در تغییرات این رابطه آزمون شد. نتایج تجربی به دست آمده از بررسی دوره 15 ساله پژوهش حاکی از آن است که توان توضیح­دهندگی سود حسابداری در طول زمان کاهش معناداری داشته است اما این کاهش، به دلیل نوفه در بازده سهام بوده که این ویژگی بازده سهام، در طول دوره تحقیق افزایش یافته است. نوفه در سود سهام، اگرچه عاملی برای کاهش همبستگی بین دو متغیر به شمار می­آید، اما اثرات آن از لحاظ آماری معنی­دار نمی­باشد و روند اثرات نیز در طول زمان کاهش پیدا کرده است.

کلیدواژه‌ها


بررسی اثر نوفه­ها بر کاهش ضریب واکنش به سود حسابداری

 

 

وحید احمدیان[1]

 

تاریخ دریافت: 02/07/1399            تاریخ پذیرش: 06/09/1399

حسین اعتمادی[2]

محمد علی آقایی[3]

نادر مهرگان[4]

 

 

چکیده

عمده تحقیقاتیکه به بررسی روابط بین اطلاعات حسابداری و متغیرهای بازار پرداخته­اند، به کاهش ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری و به خصوص سود تأکید داشته­اند. در واکاوی این پژوهش­ها، پیش­فرضی وجود دارد مبنی بر اینکه قیمت­ بازار، جایگزین مناسبی برای ارزش سهام محسوب می­شود؛ ادعایی که به عقیده بسیاری از محققان، ممکن است موجب ایجاد استنباط­های اشتباه در نتیجه­گیری بر اساس این نوع تحقیقات ­شود. انبوهی از شواهد در پژوهش­های قبلی گزارش شده است که نشان می‌دهند، واکنش بازارها به اطلاعات گزارش شده و از جمله اطلاعات حسابداری مقتضی نیست و بازار، حداقل در کوتاه‌مدت، اثرات اطلاعات جدید را به درستی منعکس نمی­کند و این موضوع، خود ممکن است عاملی تأثیرگذار بر استنباط­ها در خصوص کاهش سودمندی اطلاعات حسابداری باشد.

برای آزمون محرک­های کاهش همبستگی سود حسابداری با بازده سهام، در این پژوهش، ابتدا روند زمانی تغییرات در همبستگی سود حسابداری با بازده سهام بررسی شده و سهم هر یک از این دو متغیر در تغییرات این رابطه آزمون شد. نتایج تجربی به دست آمده از بررسی دوره 15 ساله پژوهش حاکی از آن است که توان توضیح­دهندگی سود حسابداری در طول زمان کاهش معناداری داشته است اما این کاهش، به دلیل نوفه در بازده سهام بوده که این ویژگی بازده سهام، در طول دوره تحقیق افزایش یافته است. نوفه در سود سهام، اگرچه عاملی برای کاهش همبستگی بین دو متغیر به شمار می­آید، اما اثرات آن از لحاظ آماری معنی­دار نمی­باشد و روند اثرات نیز در طول زمان کاهش پیدا کرده است.

 

واژه‌های کلیدی:سود حسابداری، بازده سهام، ضریب تعیین، نوفه بازده سهام، سودمندی اطلاعات حسابداری.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1- مقدمه

قدمت تحقیقات مربوط به بررسی رابطۀ میان ارزش­های بازاری و اطلاعات حسابداری به بیش از چهار دهه می­رسد، به گونه­ای که این موضوع در آثار اندیشمندانی چون بال و براون (۱۹۶۸) که از پیشگامان عرصۀ پژوهش­های بازار سرمایه در حوزۀ حسابداری به شمار می­آیند، مورد مطالعه قرار گرفته است. در این گروه از مطالعات، اغلب همبستگی میان یکی از اقلام اطلاعاتی حسابداری (مانند سود، ارزشی دفتری یا جریان­های نقدی عملیاتی) و قیمت (بازده) سهام برای یک دورۀ زمانی به نسبت طولانی (برای مثال، یک سال) مورد آزمون قرار گرفته است. بر اساس یافته­های پژوهشی مطالعات پرشماری (برای نمونه تهاتوالحدب (2017)، بیور، ۲۰۰۲؛ بارثوکلینجا، ۱۹۹۶؛ ابودیولو، ۱۹۹۸؛ کالینزوهمکاران، ۱۹۹۷؛ کینگولانگلی، ۱۹۹۸؛ گراهاموکینگ ۲۰۰۰؛ علیوهوانگ، ۲۰۰۰؛ گونتراویانگ، ۲۰۰۰) که موضوع آنها بررسی رابطۀ میان ارزش بازاری سهام و متغیرهای حسابداری بوده است، این اعتقاد به وجود آمده است که اطلاعات حسابداری از منظر ارزشگذاری مربوط تلقی می­شوند و رابطه متغیرهای گوناگون حسابداری با ارزش­های مبتنی بر بازار تأیید شده است (الکسانیان، ۲۰۰۷؛ ذوبیا و کلیم چاک، ۲۰۰۷) اما در مورد اندازه این رابطه، با توجه به نحوه انتخاب متغیرها، مدل آزمون فرضیه­ها و نمونه­های مورد آزمون از کشورهای مختلف، شواهد گوناگونی گزارش شده است. همچنین برخی از محققان، تغییر اندازه این رابطه در طول زمان را مورد بحث قرار داده­اند و با بررسی روند روابط در طول زمان، شواهدی را در خصوص تغییرات این روابط گزارش داده­اند.

بررسی ادبیات نظری این حوزه نشان می­دهد پژوهش­هایی که تغییرات روابط بین اطلاعات حسابداری و ارزش­های بازار را آزمون کرده­اند، عمدتاً به کاهش این روابط تأکید داشته­اند، اگرچه مواردی نیز وجود دارد که برای متغیرهای مختلف، نتایج متناقضی گزارش شده است. پژوهشگران این حوزه، کاهش روابط بین اطلاعات حسابداری و ارزش­های بازار را به ظهور اقتصاد دانش­بنیان و رویکردهای خدمات­محور در مقابل رویه­های محافظه­کارانه حسابداری نسبت داده­اند (بریمبل و هودگاسن، 2007) و ادعا می­کنند که کارکرد ارزشگذاری اطلاعات حسابداری تا حد زیادی از دست رفته است (کارگین، 2013). از طرفی، موضوعی که کمتر مورد توجه قرار گرفته است، این است که در بررسی روابط بین اطلاعات حسابداری و متغیرهای بازار، دو طرف وجود دارد و انتساب بلافاصله همه کاهش روابط به حساب اطلاعات حسابداری، نمی­تواند امکان نتیجه­گیری قابل اتکایی را فراهم آورد. به خصوص با در نظر گرفتن شواهد روزافزون در خصوص ناهنجاری­های بازار در واکنش به اطلاعات، بکارگیری چنین رویکردی به بررسی بیشتری نیاز دارد.

بر اساس الگوهای متداول و پذیرفته شدۀ پارادایم مالی عقلایی، کلیۀ مشارکت­کنندگان در بازار، عقلایی رفتار می­کنند و قیمت­ها نیز تنها در صورت ورود اطلاعات جدید به بازار تغییر می­کنند. با این حال، مبادلۀ روزانۀ میلیون‌ها برگ سهم در بازارهای سهام را نمی­توان بر مبنای الگوهای مذکور تبیین نمود و فرض کرد که رفتار کلیۀ مبادله­کنندگان در بازار مذکور مبتنی بر رفتار عقلایی است. از طرف دیگر، شواهد زیادی وجود دارد که نشان می­دهند نوسانات و ناپایداری­های بیش از حد انتظار در قیمت سهام، به هیچ وجه قابل انتساب به تغییرات ارزش بنیادی نمی­باشد (لی، 2016) و این موضوع، دال بر رخداد مستمر خطای ارزیابی از سوی بازار است. پژوهشگران قبلی معتقدند که تغییرات مذکور، حاصل ورود اطلاعات جدید به بازار نمی­باشد؛ زیرا این تغییرات نسبت به رویدادهای واقعی «بیش از اندازه بزرگ» به نظر می­رسند (شیلر، ۱۹۸۱). انبوهی از شواهد در پژوهش­های قبلی گزارش شده است که نشان می­دهند، واکنش بازارها به اطلاعات گزارش شده و از جمله اطلاعات حسابداری بی­نقص نیست و بازار، حداقل در کوتاه‌مدت، اثرات اطلاعات جدید را به درستی منعکس نمی­کند.

به نظر می­رسد بررسی ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری در پژوهش­های پیشین، تحت تأثیر فروض کلاسیک اقتصاد و مالی، مبتنی بر رفتار عقلایی سرمایه‌گذاران و کارایی بازار قرار گرفته است. یکویژگیتمیزکنندهمدل­هایاخیرازمدل‌های عقلایی کلاسیک، در نظر گرفتن معامله­ گران نوفه در تحلیل­ها و نگاشت روابط بین متغیرها است. خطاب هفیشربلک برای انجمن مالی آمریکا شامل تعریف زیر از معامله ­گران نوفه بود (بلک، 1986، ص 531):

معامله ­گرینوفه عبارت است از معامله بر مبنای نوفه، گویی که آنها اطلاعات هستند. افرادی که بر مبنای نوفه معامله می‌کنند مشتاق به انجام معامله هستند، حتی با وجود اینکه از نقطه‌نظر عقلانیت و بی­طرفی، بهتر است که آنها معامله نکنند. شاید آنها گمان می­کنند که نوفه‌­ای که بر مبنای آن در حال معامله هستند اطلاعات می­باشد. یا شاید هم آنها فقط دوست دارند که معامله کنند.

نوفه به معنای هر گونه مداخله درونی یا بیرونی در فرآیند ارتباطات است. به‌عبارت دیگر، نوفه، هر آن چیزی است که در مسیر انتقال و دریافت، به نشانه افزوده شود، بی‌آنکه منبع قصد آن ‌را داشته باشد. بدین ترتیب، نوفه به برخی عناصر مزاحم در کانال ارجاع دارد که پیام را خراب می‌کنند یا آن را تا حدودی تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. براساس تئوری قیمت­گذاری فیشر (1986)، نوفه در مقابل اطلاعات قرار دارد و به تجزیه‌وتحلیل­های اشتباه و ایجاد محدودیت در تصمیم­گیری منجر می­شود. در متون مالی، هر گونه انحراف موقت قیمت از ارزش ذاتی را گواهی بر وجود نوفه پنداشته­اند که موجب ناکارایی بازار می­شود.

مفهوم نوفه، در بررسی روابط بین حسابداری به عنوان منبع اطلاعاتی و بازار به عنوان گیرنده پیام نیز، مطرح می­شود. در اینجا موضوعی که باید بدان توجه داشت این است که نوفه، تنها از داده­های نادرست ناشی نمی­شود، بلکه می­تواند به دلیل برداشت‌های نادر ستنیز به وجود آید. بر همین استدلال، نوفه می­تواند از اطلاعات حسابداری ناشی شود که موجب کاهش درجه انطباق پیام­های حسابداری با واقعیت­های اقتصادی می­گردد؛ از طرفی نوفه می­تواند به دلیل اصکاک­های ساختاری نظیر تغییرات عرضه و تقاضا و عوامل رفتاری معامله­گران بازار، در ارزش­های بازارمحور به وجود بیاید که موجب کاهش قابلیت اتکای این متغیرها به عنوان مبنای اندازه­گیری سودمندی اطلاعات می­شود.

با در نظر گرفتن شواهد مذکور، این سؤال مطرح می­شود که آیا طرح­های پژوهشی معمول برای آزمون ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری و روند این ارتباط، با سوءگیری در نتایج همراه نخواهند بود؟ آیا با در نظر گرفتن شواهد پژوهش­های پیشین در خصوص واکنش نامناسب ارزش­های بازار به اطلاعات افشا شده، هنوز هم می­توان کاهش ارتباط ارزشی را سریعاً به دلیل کاهش کیفیت و کارکرد اطلاعات حسابداری دانست؟

در پاسخ به سؤالات مذکور، هدف پژوهش حاضر، آزمون روند روابط بین اطلاعات حسابداری و ارزش­های بازار و عوامل مؤثر بر تغییر این روابط در طول زمان است. بدین منظور، ابتدا، روند تغییرات در همبستگی بین سود حسابداری و بازده سهام، طی سال­های 1380 تا 1395 بررسی شده و در ادامه، آزمونی برای تعیین محرک­های بالقوه تغییرات ارتباط ارزشی سود حسابداری طراحی شده است.

 

2-  مبانی نظری پژوهش

در بررسی ادبیات ارتباط ارزشی، دو دیدگاه متضاد در خصوص توضیح دلیل کاهش ارتباط بین سود و بازده وجود دارد. در دیدگاه نخست، پژوهشگران، به نارضایتی روزافزون محافل حرفه­ای و صاحبنظران حوزۀ سرمایه­گذاری نسبت به توانایی الگوی کنونی گزارشگری مالی در هماهنگ شدن با تغییرات ایجاد شده در محیط­های نوین کسب‌وکار و تأمین نیازهای اطلاعاتی جدید سرمایه­گذاران استناد می­کنند و معتقدند ادامه­ی ناتوانی الگوی مذکور، موجب تضعیف بیشتر ویژگی کیفی «مربوط بودن» اطلاعات حسابداری می­شود و ارزشگذاری و ارزیابی عملکرد شرکت­های فعال در محیط­های کسب‌وکار مبتنی بر فناوری­های نوین و دانش­بنیان کنونی را با چالش­های جدی روبرو می­سازد (آپتون، ۲۰۰۱). آنها به این موضوع اشاره می­کنند که بدبینی موجود نسبت به مربوط بودن الگوی گزارشگری مالی فعلی از منظر ارزشگذاری را می­توان با بررسی درخواست­های روزافزون سرمایه­گذاران برای دریافت اطلاعات غیرمالی و ارائه شدن داوطلبانۀ چنین اطلاعاتی از سوی شرکت­های مختلف، به وضوح مشاهده کرد. این محققان، کاهش رابطه سود حسابداری و بازده بازار را به واسطه تغییرات در ماهیت سودها تشریح می­کنند. برای مثال، رایان و زاروین (2003) نشان می­دهند که افزایش اثرات تقدم و تأخر و عدم تقارن سودها (محافظه‌کاری مشروط) در طول زمان، توضیحی محکم برای کاهش ارتباط بین سود و بازده سهام ارائه می­دهد. با این حال، موهنرم و بالاچاندران (2011) نتوانستند شواهدی جمع­آوری کنند که نشان دهد افزایش محافظه­کاری غیرمشروط، عامل کاهش ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری است؛ بنابراین آنها این ادعا که حسابداری منبع کاهش ارتباط ارزشی است را رد کردند. همچنین برخی محققان، افزایش اقلام غیرعادی و استثنایی را عامل اصلی کاهش پایداری سود و در نتیجه ارتباط ارزشی آن تلقی می­کنند. دونسلون و همکاران (2009) نشان می­دهند که اقلام استثنایی، موجب کاهش رابطه بین درآمد و هزینه­ها، پایداری سودها و نوسانات سود شده و همبستگی آن با بازده سهام را کاهش داده‌اند (لیم و پارک، 2011). علاوه بر این، آنها به این نتیجه رسیدند که افزایش در تناوب اقلام استثنایی در صورت سود و زیان، عمدتاً به دلیل تغییرات در محیط اقتصادی و نه تغییرات در استانداردهای حسابداری بوده است.

دیدگاه دوم، افزایش ناپایداری و بازده­های غیر اطلاعات‌محور را به عنوان محرک اصلی کاهش ارتباط ارزشی می­داند. یکی از شواهد این موضوع، حجم معاملات در بازارهای سهام است. اگر مفروض بداریم که ارزش بازار، به طور کامل منعکس­کننده تمامی اطلاعات پیرامون سودهای آتی باشد، ادبیات انتظار منطقی حاکی از آن است که ما نباید هیچ‌گونه معامله­ای در سهامفردی داشته باشیم (گراسمن و استیگلیتز، 1980). این در حالی است که در یک روز معمولی، بیلیون­ها سهام در دست افراد در بازارهای بورس و اوراق بهادار دادوستد می‌شود. این اشتهای عظیم برای معامله اوراق بهادار، چالشی برای مدل سنتی محسوب می­شود که در آن قیمت به طور کامل اطلاعات مربوط به سودهای آتی سهام را منعکس می­کند. اگر توضیح حجم معاملات دشوار است، توضیح ناپایداری­ها و نوسانات ارزش بازار حتی دشوارتر از آن خواهد بود. در چارچوب سنتی، غیرممکن است که رویدادها هیچ‌گونه محتوای اطلاعاتی برای تأثیرگذاری بر قیمت­ها نداشته باشند و قیمت­ها نیز تنها در واکنش به اطلاعات جدید تغییر می­کنند. با این وجود شواهدی تجربی وجود دارد که اخبار در مورد اصول کلی، تنها مقدار بسیار اندکی از بی‌ثباتی‌ها و نوسانات بازده را تعریف می­کنند (رول، 1984؛ کاتلر و همکاران، 1989). شیلر (۱۹۸۱) با بررسی نوسان­پذیری فزایندۀ سهام در بازارهای مالی، چنین نتیجه­گیری می­کند که تغییرات مذکور، حاصل ورود اطلاعات جدید به بازار نمی­باشد؛ زیرا این تغییرات نسبت به رویدادهای واقعی بعدی «بیش از اندازه بزرگ» به نظر می­رسند. برنارد و دیگران (۱۹9۰) نیز نشان می­دهند که سطح پایین قیمت­ها در بازار سرمایه (در زمان تحقیق آنها)، به طور منطقی قابل انتساب به واقعیت­های اقتصادی موجود نیست و نمی­توان با توجه به واقعیت­های اقتصادی موجود، این سطوح قیمت را توجیه نمود. لی (2001) معتقد است که رفتارهای ناهنجار ارزش­های بازار باید در تحقیقات بازار سرمایه مد نظر قرار گیرد و اندازه­گیری ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری بدون در نظر گرفتن مسئله کارایی بازار و رفتارهای غیرعقلایی سرمایه‌گذاران، نمی‌تواند شواهد قابل اتکایی را فراهم آورد. دونت و همکاران (2004 و 2007) نشان می­دهند که افزایش معاملات غیراطلاعات­محور در طول زمان، منبع اصلی کاهش ارتباط میان سود و بازده است. بریمبل و هودگاسن (2007) با آزمون ارتباط ارزشی سود و ارزش دفتری، به این نتیجه رسیدند که ارتباط ارزشی این اطلاعات در طول زمان کاهش یافته است؛ اما زمانی که روابط، برای واکنش­های متعاقب بازده نسبت به اطلاعات جاری تعدیل می­شود، نتایج تغییر پیدا می­کنند. فونگ و همکاران (2010) با انتقاد از رویه جاری برای اندازه­گیری ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری، طرحی را برای کنترل واکنش­های نامتناسب قیمت و بازده سهام پیاده­سازی کردند و ضمن تأیید یافته­های دونت و همکاران، به این نتیجه رسیدند که قیمت و بازده سهام، واکنش آنی به اطلاعات حسابداری نشان نمی­دهند و در بررسی روابط، اثرات بلندمدت کنترل­شده باید مد نظر قرار گیرد. همچنین فرانسیس و شیپر (1999) بحث می­کنند که کاهش رابطه بین سودها و بازده سهام در طول زمان، به علت افزایش نوسانات در ارزش بازار بوده است، در حالی که این نوسانات، ارتباطی با منابع اطلاعاتی نداشته­اند.

 

3- پیشینه پژوهش

3-1- پژوهش­های خارجی

ایستون و همکاران (1992) با بررسی رابطه میان سود و بازده سهام برای بازه­های زمانی بلندمدت، نشان دادند که با طولانی­تر شدن بازه زمانی محاسبه بازدهی تا ده سال، ضریب تعیین میان سود و بازده سهام تا حدود 63 درصد افزایش می­یابد.

کولینز و همکاران (1997) به بررسی ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری شرکت­های آمریکایی پرداختند. نتایج بررسی برای دوره 40 ساله پژوهش آنها حاکی از آن بود که با وجود افزایش ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری به طور کلی، ارتباط ارزشی سود حسابداری طی دوره تحقیق کاهش یافته است. آنها این موضوع را به فراوانی و اندازه اقلام استثنایی، وجود شرکت­های زیان­ده در نمونه تحقیق و تغییرات میانگین اندازه شرکت­ها در طول زمان نسبت دادند.

 شروف (2002) در پژوهش خود نشان داد که با طولانی­تر کردن دوره زمانی محاسبه بازدهی از یک سال به ده سال، ضریب تعیین مربوطه، از 11 درصد به 47 درصد افزایش می­یابد؛ زیرا این امر موجب کم­رنگ­تر شدن آثار ناشی از تأخیر در شناسایی اقلام حسابداری می­گردد. آنها این بحث را مطرح کردند که بازه­های زمانی بلندمدت­تر، بر بازه­های زمانی کوتاه­مدت برتری دارد و این نکته باید در طراحی پژوهش­های حوزه مورد بحث مدنظر قرار گیرد.

دونت همکاران (2004) نیز به این نتیجه رسیدند که کاهش در محتوای اطلاعاتی حسابداری ممکن است توسط معاملاتِ غیراطلاعات­محور در بازار سهام انجام گیرد تا اینکه کاهشی در محتوای اطلاعاتی خود حسابداری وجود داشته باشد. به اعتقاد آنان، اگرچه ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری در طول زمان کاهش داشته است، اما همه این کاهش، نباید به حساب اثرات اندازه­گیری حسابداری گذاشته شود؛ بلکه بخش بسیار زیادی از کاهش ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری، به دلیل اثرات رفتاری سرمایه­گذاران بوده است که در طول زمان افزایش داشته است.

دونت و همکاران (2007) محتوای اطلاعاتی قیمت­ها و سود حسابداری را در رابطه با ارزش­های بنیادی بررسی کردند. نتایج به دست آمده حاکی از آن بود که توان پیش­بینی هر دو متغیر مستقل مورد بررسی طی دوره کاهش یافته است و این کاهش، به خصوص در مورد قیمت سهام بیشتر بوده است. در این مقاله محققین بحث می­کنند که قیمت سهام نمی­تواند معیار مناسبی برای سنجش محتوای اطلاعاتی باشد.

سانگ یانگ (2008) با این استدلال که عوامل زیادی مانند کافی نبودن اطلاعات مربوط، عدم تقارن اطلاعاتی و تصمیمات غیرمنطقی و نامعقول سرمایه­گذاران سبب ناکارایی بازار می­شوند و در یک بازار ناکارا با تأخیر در واکنش قیمت­ها روبه­رو هستیم، اثر سطح کارایی بازار بر روی محتوای اطلاعاتی سودهای جاری و آتی و اجزای سود را در بازده جاری سهام آزمون کرد. نتایج به دست آمده، نشان از تأثیر منفی ناکارایی بازار بر ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری دارد.

ریکس و لب (2008) با بررسی واکنش­های کوتاه­مدت بازار به افزایش­ها یا کاهش­های 10 درصدی و بالاتر از 10 درصد سهام تکی در بازارهای سهام آلمان طی سال‌های 1998 تا 2007 به این نتیجه رسیدند که شواهد قابل توجهی از واکنش بیش از حد و واکنش کمتر از حد وجود دارد. در ادامه آنها تلاش کردند اثر متغیرهای بنیادین شرکت بر واکنش بازار سهام نسبت به تکانه­های قیمتی را بیابند اما نتوانستند شواهدی را در این خصوص فراهم آورند.

لیم و پارک (2011)، به بررسی ارتباط بین سود و بازده سهام طی سال­های 1970 تا 2008 پرداختند. برای آزمون فرضیه‌های پژوهش، از ضرایب تعیین در مدل­های رگرسیونی و روند این ضرایب در طول زمان بهره گرفته شده است. نتایج مطالعه آنها نشان می­دهد که افزایش نوفه در بازده سهام موجب کاهش همبستگی سود با بازده سهام می­شود و اثرات این عامل در طول زمان افزایش یافته است.

تسه (2013) با طرح موضوع ناکارایی بازار، روابط بلندمدت و کوتاه­مدت اطلاعات حسابداری با ارزش­های ذاتی را اندازه گرفته و قدرت پیش­بینی اطلاعات حسابداری را با قیمت سهام مقایسه کرد. نتایج نشان می­دهند، اگرچه در کوتاه­مدت قیمت سهام قدرت توضیح­دهندگی بیشتری دارد، اما در بلندمدت اطلاعات حسابداری، قدرت توضیح­دهندگی بیشتری نسبت به قیمت سهامدارند. آنها این نتایج را به معاملات اختلالی و ناکارایی بازار در تفسیر اطلاعات نسبت دادند.

ژو و نیو (2016) به این نتیجه رسیدند که در تعارض با فرضیه کارایی بازار، رفتارهای احساسی سرمایه­گذاران، رشد عایدات مورد انتظار و نرخ بازده مورد توقع را تغییر می­دهد و این تأثیر، در دوره­های بدبینی و خوش­بینی سرمایه­گذاران، متفاوت است. بعلاوه اینکه نتایج حاکی از آن است که رفتارهای احساسی سرمایه­گذاران، بر رابطه اطلاعات حسابداری و ارزش­های بازار تأثیر معنی­داری دارد.

کلوت و وایلت (2016) ارتباط ارزشی سود حسابداری و توان توضیحی آن در ارزیابی ارزش سهام شرکت‌های آمریکایی را با استفاده از روش­های تحلیل رگرسیون مقطعی و سری زمانی آزمون کردند. مدل‌های مقطعی بر اساس داده­های شرکت‌های آمریکایی که پایان سال مالی آنها 31 دسامبر بود، برای بین سال‌های 1963 تا 2009 از فایل Compustat جمع‌آوری شد. نتایج نشان داد که توان توضیحی سود برای پیش­بینی ارزش بازار کاهش یافته است اما شواهد مستقیمی در این خصوص آیا این کاهش به دلیل کیفیت پایین سود یا مدیریت سود بوده است، وجودندارد.

تهات و الحدب (2017) به بررسی ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری در دوره 16 ساله (2000-2015) پرداختند. هدف بررسی این موضوع بود که آیا ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری در دوره بعد از بحران نسبت به دوره بعد از بحران کاهش یافته است؟ بر اساس نمونه‌ای از FTSE 350 انگلستان، یافته­ها نشان داد که ارتباط بین ارزش­های شرکت‌ها در قالب قیمت و بازده سهام از یکسو و ارزش دفتری هر سهم، سود هر سهم وجریان­های نقدی عملیاتی، از سوی دیگر، در تمام دوره‌های مورد بررسی، به طور قابل توجهی افزایش یافته است.

 

3-2- پژوهش­های داخلی

آقایی و سجادپور (1390) به بررسی محتوای اطلاعاتی اقلام صورت سود و زیان جامع پرداختند. این پژوهش در بازه زمانی سال‌های 1380 تا 1389 صورت گرفت و نتایج به دست آمده از آن نشان می­دهد که سود جامع قدرت توضیح­دهندگی بالایی دارد و سایر اقلام سود و زیان جامع، به جزء سود و زیان تحقق نیافته سرمایه­گذاری­ها محتوای اطلاعاتی افزاینده­ای دارند.

مهرانی و مطمئن (1392) به بررسی رابطه محافظه­کاری و ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری در بازه زمانی سال­های 1384 تا 1389 پرداختند. در این مقاله از مدل بیور و رایان (2000) برای اندازه­گیری محافظه­کاری، از رویکرد فرانسیس و شیپر (1999) برای اندازه­گیری ارتباط ارزشی و رویکرد ایستون و هریس (1991) برای اندازه­گیری ضریب واکنش به سود استفاده شد. با بررسی 822 مشاهده، نتایج نشان داد که محافظه­کاری ارتباط معناداری با ضریب واکنش به سود و ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری ندارد.

حمدی و همکاران (1392) به بررسی مربوط بودن ارزش اطلاعات حسابداری برای سرمایه‌گذاران در بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. در این تحقیق، اثر دو عامل سودده یا زیان‌ده بودن و اندازه شرکت نیز بر مربوط بودن ارزش اطلاعات حسابداری مورد بررسی قرار گرفت. نتایج تحقیق بیانگر مربوط بودن ارزش اطلاعات حسابداری برای سرمایه‌گذاران در بورس اوراق بهادار تهران، بر مبنای مدل­های بازده و قیمت بود. البته شاخص­های سود و زیانی نسبت به شاخص ترازنامه­ای برای سرمایه‌گذاران دارای ارزش مربوط­تری هستند. همچنین، سودده یا زیان‌ده بودن و اندازه شرکت بر مربوط بودن ارزش اطلاعات حسابداری اثرگذار است.

قدس­آباد و مشایخی (1393) تحت رویکردهای اندازه­گیری و پیش­بینی و در قالب مدل­های رگرسیونی، به بررسی روند ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری 95 شرکت طی 11 سال پرداختند. نتایج نشان داد که تحت هیچکدام از دو رویکرد مورد بررسی، نمی­توان فرضیه کاهش ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری را رد کرد.

دستگیر و همکاران (1394) به بررسی و مقایسه رابطه بین پراکندگی سود و بازده سهام با استفاده از الگوی جورجینسن و همکاران (2012) پرداختند. نتایج حاصل از بررسی 285 شرکت عضو نمونه در قالب مدل­های رگرسیونی نشان داد که بین پراکندگی سود جاری و بازده جاری سهام رابطه مثبت و معناداری وجود دارد اما رابطه معناداری بین پراکندگی سود آتی و بازده سهام جاری مشاهده نشد.

فرج­زاده و همکاران (1394) به بررسی مربوط بودن سود (زیان)‌های شناسایی نشده تورمی برای توضیح نوسانات بازده و محتوای اطلاعاتی اضافی سود (زیان)‌های تعدیل‌شده بابت تورم نسبت به سود (زیان)‌های مبتنی بر بهای تمام‌شده تاریخی در شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. به منظور استخراج اطلاعات تعدیل‌شده تورمی از صورت‌های مالی اسمی، از الگوری تمتعدیلتورمکانچیتچکی (2011) استفاده شده‏ است. با بکارگیری رگرسیون حداقل مربعات معمولی و داده‌های ترکیبی و تابلویی و استفاده از رویکر در گرسیون دو‌مرحله‌ای، نتایج آزمون فرضیه‌ها حکایت از آن دارد که سود (زیان)‌های شناسایی‌نشده تورمی از خاصه مربوط بودن برای توضیح نوسانات بازده برخوردارند. علاوه بر این سود (زیان)‌های تعدیل‌شده تورمی و سود (زیان)‌های تاریخی، هر دو محتوای اطلاعاتی اضافی نسبت به یکدیگر دارند.

 

4-  فرضیه­های پژوهش

نوفه­ها خطاهای غیرعمدی هستند که سودمندی اطلاعات را تحت تأثیر قرار می­دهند و منجر به ایجاد محدودیت در ظرفیت تصمیم­گیری و همچنین تجزیه‌وتحلیل‌های اشتباه می­شوند. نوفه در اطلاعات حسابداری، موجب کاهش درجه انطباق پیام­های حسابداری با واقعیت­های اقتصادیو نوفهدر ارزش­های بازارمحور، موجب کاهش قابلیت اتکای این متغیرها به عنوان مبنای اندازه­گیری سودمندی اطلاعات می­شود.

در بررسی روابط بین سود حسابداری و بازده سهام، ضریب تعیین رگرسیون سود و بازده جاری، به سطح نوفه در دو متغیر سود جاری و بازده جاری سهام بستگی دارد. از طرفی، ضریب تعیین رگرسیون بازده جاری و سود آتی، به سطح نوفه در بازده جاری و سود آتی سهام بستگی دارد. اگر افزایش در نوفه بازده عامل اصلی محرک کاهش ارتباط بین سود و بازده باشد، ضریب تعیین حاصل از مدل رگرسیون سود آتی و بازده جاری، همبستگی مثبتی با ضریب تعیین رگرسیون سود جاری و بازده جاری خواهد داشت. به این دلیل که ضرایب تعیین در هر دوی این مدل­های رگرسیونی، در درجه اول توسط یک عامل مشترک، یعنی سطح نوفه بازده سهام تحت تأثیر قرار می­گیرند. یک راه ساده برای تفسیر همبستگی مثبت بین ضریب تعیین در دو مدل بالا این است که هر دو متغیر سود جاری و سود آتی، در توضیح تغییرات مقطعی بازده نوفه­ای سهام، ناتوان می­باشند. بر این مبنا می­توان فرضیه اول پژوهش را به شکل زیر مطرح کرد:

فرضیه یک:اگر نوفه در بازده سهام عامل اصلی کاهش ارتباط ارزشی سود حسابداری در طول زمان باشد، ضریب تعیین حاصل از مدل رگرسیون سود آتی و بازده جاری سهام، رابطه مثبتی با ضریب تعیین رگرسیون سود جاری و بازده جاری سهام دارد.

مبتنی بر همان منطق، اگر سود جاری سهام، دارای نوفه باشد، به احتمال زیاد، سودمندی کمتری برای توضیح تغییرات مقطعی در بازده سهام خواهد داشت، صرف‌نظر از اینکه متغیر وابسته، بازده جاری یا بازده گذشته در نظر گرفته شود. اگر افزایش در نوفه سود، نیروی محرکه کاهش ارتباط بین سود و بازده باشد، انتظار می­رود که بین ضریب تعیین حاصل از مدل رگرسیونی سود جاری و بازده جاری با ضریب تعیین مدل سود جاری و بازده گذشته، همبستگی مثبتی وجود داشته باشد، چرا که ضرایب تعیین در هر دوی این مدل­های رگرسیونی، تحت تأثیر سطح نوفهدر سود هستند. یک راه ساده برای تفسیر همبستگی مثبت بین ضریب تعیین در دو مدل مورد بحث این است که رفتار نوفه سود، توضیح تغییرات مقطعی در بازده سهام را دشوار می­سازد. بر این مبنا می­توان فرضیه دوم پژوهش را به شکل زیر مطرح کرد:

فرضیه دو:اگر نوفه در سود سهام عامل اصلی کاهش موقتی ارتباط ارزشی سود باشد، ضریب تعیین حاصل از مدل رگرسیون سود جاری و بازده جاری سهام، رابطه مثبتی با ضریب تعیین رگرسیون سود جاری و بازده گذشته سهامدارد.

با فرض این که بخش قابل توجهی از نوفه در هر دو متغیر بازده و سود، به طور مستقلی تعیین شده و در بین سال­های مختلف، متفاوت باشند، می‌توان توان نسبی دو عامل (نوفه در بازده یا نوفه در سود سهام) را از طریق بررسی همبستگی ضریب تعیین حاصل از مدل رگرسیونی سود جاری و بازده جاری با ضریب تعیین مدل سود آتی و بازده جاری و همچنین ضریب تعیین مدل سود جاری و بازده گذشته، ارزیابی کرد.

اگر کاهش ضریب تعیین رگرسیون همزمانی سودو بازده در طی یک روند زمانی خاص، به دلیل نوفه در بازده سهام باشد، انتظار می­رود که همبستگی مثبتی بین ضریب تعیین حاصل از مدل رگرسیونی سود جاری و بازده جاری با ضریب تعیین مدل سود آتی و بازده جاری وجود داشته باشد. اگر کاهش ضریب تعیین رگرسیون همزمانی بازده و سود در طی یک روند زمانی خاص، به دلیل نوفه در سود تعیین شود، انتظار می­رود که همبستگی مثبتی بین ضریب تعیین حاصل از مدل رگرسیونی سود جاری و بازده جاری با ضریب تعیین مدل سود جاری و بازده گذشته وجود داشته باشد. حال اگر در هر دو آزمون، همبستگی مثبتی مشاهده شد، نوفه در هر دو متغیر سود و بازده سهام، به عنوان منابع کاهش در ضریب تعیین رگرسیون سود و بازده عمل می­کنند. اگر همبستگی مثبت در هیچ یک از آزمون­ها مشاهده نشد، می­توان نتیجه گرفت که عاملی غیر از نوفه در سود و بازده، به عنوان منابع کاهش در ضریب تعیین رگرسیون سود و بازده عمل می­کنند.

 

5- روش پژوهش

پژوهش حاضر به لحاظ روش، از نوع تحقیقات تحلیلی و توصیفی با رویکرد گذشته­نگر است. در این پژوهش، ابتدا روند همبستگی سود بازه سهام طی دوره 15 ساله اندازه گرفته می­شود و محرک­های تغییرات این روند، به صورت تجربی ارزیابی می­شود. جهت تجزیه‌وتحلیل داده­های پژوهش، از نرم‌افزار Eviews8 استفاده شده است. همچنین برای گردآوری داده­های پژوهش، از بانک­های اطلاعاتی سازمان بورس و اوراق و نرم‌افزار ره­آورد نوین استفاده شده است.

6-  دوره زمانی پژوهش، جامعه و نمونه آماری

جامعه آماری پژوهش حاضر، شامل تمام شرکت­های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است. برای رعایت تجانس شرکت­های برگزیده، ویژگی­هایی برای انتخاب نمونه پژوهش در نظر گرفته شده است که به صورت جدول (1) بوده است.

 

جدول 1. انتخاب و استخراج نمونه پژوهش

محدودیت مورد بررسی

تعداد شرکت­های باقیمانده در نمونه

شرکت مورد نظر در طول دوره پژوهش، همواره در فهرست شرکت­های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران درج شده باشد و تا سال 1395، از فهرست مزبور حذف نشده باشد.

308

در راستای افزایش قابلیت مقایسه­پذیری و یکسان­سازی شرایط شرکت­های نمونه (به دلیل افزایش اقلامی مانند نرخ حقوق و دستمزد، حامل­های انرژی و سایر هزینه­ها در ابتدای هر سال تقویمی)، سال مالی شرکت، منتهی به پایان اسفندماه باشد و این تاریخ طی دوره دسترسی به اطلاعات تغییر نکرده باشد.

271

به منظور تشابه نوع اقلام صورت­های مالی و طبقه­بندی این اقلام، شرکت منتخب، متعلق به صنایع بانکی، بیمه­ای، مؤسسات اعتباری، واسطه­گری مالی و سرمایه­گذاری­ها نباشد.

227

با توجه به اینکه قیمت سهام یکی از متغیرهای مؤثر این مطالعه است، برای داشتن قیمت بازار قابل اتکاء در آستانه مجمع عمومی عادی سالانه، سهام شرکت قبل از برگزاری مجمع مزبور و برای تمام سال­های دوره زمانی تحقیق، حداقل هر سه ماه یکبار مورد دادوستد قرار گرفته باشد.

188

منبع: یافته‌های پژوهشگر

 

پس از اعمال شرایط فوق، نمونه آماری پژوهش شامل 188 شرکت عضو بورس اوراق بهادار تهران انتخاب شدند. دوره زمانی پژوهش حاضر، از سال­های 1381 تا 1395 برای مدت 15 سال در نظر گرفته شده است و اطلاعات مربوط به هر کدام از شرکت­ها از صورت­های مالی آنها جمع‌آوری شده است.

 

7- مدل آزمون فرضیه­های پژوهش

به منظور آزمون فرضیه‌های پژوهش، مدلی طراحی شده است که به طور مستقیم، دو محرک بالقوه کاهش ضریب واکنش به سود حسابداری (تغییرات در ماهیت سودها در مقابل تغییرات بازده سهام که قابل انتساب به سودها نمی­باشند) را مورد بررسی قرار می­دهد. آزمون مربوطه بر اساس این منطق قرار دارد که ضریب تعیین در یک رگرسیون سود- بازده، از طریقوقوعتغییرات غیر سودمحور بازده (رفتار نوفه بازده سهام) و تغییرات غیر بازده­محور سود (رفتار نوفه سود) تعیین می­شود؛ بنابراین با بررسی نوع رابطه بین این ضرایب تعیین دو رگرسیون، می­توان به این سؤال پاسخ داد که آیا نوفه در بازده سهام عامل کاهش ارتباط ارزشی سود بوده است یا نوفه در خود سود؟

ساختار روابط پیشرو/تأخیری بین بازده­های سهام و سودهای حسابداری این نتیجه را به دست می­دهد که سودهای آینده، در توضیح قسمتی از تغییرات بازده سهام که توسط سودهای جاری شرح داده نمی­شوند، مفید خواهند بود. اگر نوفه در بازده سهام، عامل اصلی کاهش ارتباط ارزشی سود حسابداری باشد، بکارگیری سودهای جارییا سودهای آتی به عنوان متغیر مستقل، سهم زیادی در توضیح تغییرات بازده جاری سهام نخواهد داشت. در چنین حالتی، اصلاح اثرات متغیرهای مستقل با لحاظ کردن سودهای جاری و آتی، تأثیر اندکی روی ضریب تغییر رگرسیون خواهد داشت و بنابراین، رابطه مثبت بین ضرایب تعیین دو مدل، مورد انتظار خواهد بود. بدین ترتیب، چنانچه نوفه در بازده سهام عامل کاهش رابطه بین سود و بازده سهام باشد، ضریب تعیین رگرسیون بازده- سود جاری، همبستگی مثبتی با ضریب تعیین رگرسیون بازده- سود آتی خواهد داشت.

در مقابل، چنانچه سطح نوفه در سود، عامل اصلی کاهش ضریب تعیین رگرسیون بازده- سود باشد، ضریب تعیین مدل، مشروط بر اینکه سود جاری به عنوان متغیر مستقل استفاده شود، به این موضوع که متغیر وابسته، بازده جاری یا تأخیری سهام باشد، واکنش معناداری نشان نمی­دهد. در چنین حالتی، اصلاح متغیر وابسته با استفاده از بازده جاری یا تأخیری، تأثیر کمی روی ضریب تعیین مدل خواهد گذاشت، به این دلیل که ضریب تعیین مدل، در اصل با سطح نوفه در متغیر مستقل تعیین می­شود. هر دوی ضرایب تعیین حاصل از رگرسیون سود- بازده جاری و سود جاری- بازده تأخیری همبستگی مثبتی خواهند داشت، چون هر دوی آنها در اصل، توسط سطح نوفه در سود جاری (یعنی متغیر مستقل) تعیین می­شوند.

برای بررسی رابطه بین سود و بازده از مدل ساده رگرسیونی 1 استفاده خواهد شد:

 

(1)                   

 

در مدل بالا، R، بازده سالانه تجمعی که از انباشت بازده تیرماه سال t تا خردادماه سال t+1 محاسبه می­شود وE سود هر سهم شرکت است. برای هر سال، مدل بالا در سطح مقطعی اجرا می­شود و ضریب تعیین مدل، به عنوان توان توضیحی سود حسابداری نسبت به بازده سهام تعریف می­شود. برای بررسی روابط پیشرو/تأخیری بین بازده سهام و سودهای حسابداری، از مدل رگرسیونی 2 استفاده می‌شود:

 

(2)                   

 

بعد از آنکه ضرایب تعیین برای هر سال تعیین شد، جهت بررسی روند رابطه در طول زمان، مدل رگرسیونی 3 بکار گرفته می­شود:

 

(3)                   

 

برای آزمون فرضیه اول پژوهش، همبستگی ضرایب تعیین مدل­های رگرسیونی (1) و (2) بررسی می­شود.

 

8- یافته­های پژوهش

8-1- آمار توصیفی داده­ها

ویژگی­های کلی متغیرهای کمّی پژوهش در جدول (2) به نمایش درآمده اسـت. در 2820 مشاهده مورد آزمون، میانگین و میانه سود هر سهم به ترتیب برابر با 442 و 360 به دست آمده که نشان‌دهنده چولگی خفیف پراکندگی توزیع ایـن متغیـر اسـت. در شـرکت­هـای نمونه، بیشترین بازده 224/8 و کمترین آن 68/0- بوده است.

 

جدول 2. آمار توصیفی متغیرهای پژوهش

بیشترین

کمترین

میانه

انحراف معیار

میانگین

نام متغیر

9248

2832-

490/360

250/1020

074/442

سود سهام

224/8

68/0-

430/0

96/0

602/0

بازده سهام

منبع: یافته‌های پژوهشگر

 

 

 

8-2- روند تغییرات همبستگی سود حسابداری و بازده سهام

جدول (3)، روند تغییرات همبستگی بین سود حسابداری و بازده سهام طی سال­های 1381 تا 1395 را نشان می­دهد. در انتهای جدول نیز، میانگین تغییرات بین سال­ها ارائه شده است. میانگین ضرایب تعیین مدل­های سالانه،133/0 بوده است و میانگین تغییرات سالانه، 125/0- بوده است. متوسط تغییرات منفی سالانه نشان­دهنده کاهش روابط بین متغیرها در طول زمان است که با نتایج تحقیقات قبلی سازگار می­باشد. آماره t در انتهای جدول، حاکی از معنادار بودن این کاهش همبستگی است.

 

جدول 3. روند تغییرات ضریب تعیین مدل سود حسابداری- بازده سهام

سال

ضریب تعیین مدل سود- بازده

1381

196/0

1382

175/0

1383

193/0

1384

145/0

1385

134/0

1386

150/0

1387

128/0

1388

106/0

1389

122/0

1390

141/0

1391

057/0

1392

108/0

1393

127/0

1394

122/0

1395

087/0

میانگین ضرایب تعیین

133/0

متوسط تغییرات سالانه

125/0-

آماره t روند

514/4-

منبع: یافته‌های پژوهشگر

 

 

 

8-3- نتایج آزمون فرضیه­های پژوهش

برای آزمون فرضیه­های پژوهش، لازم است همبستگی بین ضرایب تعیین رگرسیون­های سالانه در مدل­های سود جاری- بازده جاری و سود آتی- بازده جاری برای فرضیه اول و همبستگی بین ضرایب تعیین رگرسیون­های سالانه در مدل­های سود جاری- بازده جاری و سود جاری- بازده گذشته برای فرضیه دوم محاسبه شوند. با این حال، سری مدل­ها، به دلیل سایر عوامل، دارای روند هستند که لازم است روندزدایی شوند. برای این منظور، بعد از محاسبه ضریب تعیین برای دو مدل طی سال­ها، ضرایب تعیین روندزدایی شده برای بررسی همبستگی استفاده شده است. نتایج آزمون همبستگی پیرسونبین ضرایب تعیین روندزدایی شده مدل­­ها و معناداری این روابط، در جدول (4) نشان داده شده است:

 

جدول 4. همبستگی ضرایب تعیین طی سال­های 1381 تا 1395

ضریب تعیین مدل سود جاری- بازده گذشته

ضریب تعیین مدل سود آتی- بازده جاری

ضریب تعیین مدل سود جاری- بازده جاری

نماد متغیر

نام متغیر

333/0

503/0

1

 

ضریب تعیین مدل سود جاری- بازده جاری

266/0

078/0

223/0

1

503/0

 

ضریب تعیین مدل سود آتی- بازده جاری

942/0

078/0

1

223/0

333/0

 

ضریب تعیین مدل سود جاری- بازده گذشته

942/0

266/0

منبع: یافته‌های پژوهشگر

 

اگر نوفه در سود، منبع اصلی کاهش روابط همزمان بین سود و بازده باشد، جایگزینی سود جاری با سود آتی به عنوان متغیر مستقل در مدل سود-بازده، تأثیرات بی­ارتباطی بر ضرایب تعیین مدل­ها خواهند داشت و همبستگی معناداری بین ضرایب تعیین در این مدل­ها وجود نخواهد نداشت. در مقابل، اگر نوفه در بازده سهام عامل کاهش روابط همزمان بین سود و بازده باشد، بکارگیری متغیر مستقل از بین سود جاری یا سود آتی، اثر کمی بر روی ضرایب تعیین خواهد داشت، دو سری زمانی ضرایب تعیین، همبستگی مثبتی با یکدیگر خواهند داشت؛ به این دلیل که در چنین حالتی، متغیر وابسته عامل تعیین­کننده ضریب تعیین است و در هر دو رگرسیون، متغیر وابسته یکسانی استفاده شده است. ضریب همبستگی پیرسون بین متغیرهای ضریب تعیین مدل سودجاری- بازده جاری و ضریب تعیین مدل سود آتی- بازده جاری در جدول (4)، 503/0 است که در سطح خطای کمتر از 10/0 معنی­دار است. مثبت بودن این رابطه بدین معنی است که سودهای آتی، تغییرات مقطعی در بازده جاری سهام که قبلاً توسط سود جاری سهام توضیح داده نشده است را توضیح نمی­دهند. بدین ترتیب، می­توان نتیجه گرفت که نوفه در بازده سهام، منبعی معنادار برای کاهش همبستگی بین سود و بازده سهام است که این یافته، با فرضیه اول پژوهش سازگار می­باشد.

فرضیه دوم بدین صورت مطرح شده بوده که اگر نوفه در سود سهام عامل اصلی کاهش ضریب واکنش به سود در طول زمان باشد، ضریب تعیین حاصل از مدل رگرسیون سود جاری و بازده جاری، رابطه مثبتی با ضریب تعیین رگرسیون سود جاری و بازده گذشته خواهد داشت. اعتقاد بر این است که اگر نوفه سود سهام، منبع اصلی کاهش ضریب تعیین رابطه سود و بازده باشد، بکارگیری بازده سال جاری و یا بازده سال بعدی به عنوان متغیر وابسته، تأثیر اندکی بر ضرایب تعیین مدل­ها خواهد داشت. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که همبستگی 333/0 بین این دو ضریب تعیین وجود دارد که از نظر آماری معنادار نمی­باشد. بدین ترتیب فرضیه دوم پژوهش، مبنی بر اثرات نوفه سود سهام به عنوان منبع معنادار کاهش همبستگی بین سود و بازده سهام قابل پذیرش نمی­باشد.

در ادامه، به منظور بررسی چگونگی تغییرات سطح نوفه در بازده و سود در طول زمان، روند زمانی ضرایب همبستگی با استفاده از بازه‌های زمانی متحرک پنج­ساله، از سال 1381 تا سال1395 برآورد شده است. جدول (5)، روند زمانی ضریب همبستگی پیرسون را برآورد می­کند. ستون دوم، روند زمانی همبستگی بین ضریب تعیین مدل سودجاری- بازده جاری و ضریب تعیین مدل سود آتی- بازده جاری را نشان می‌دهد و حاکی از آن است که این همبستگی، با آماره t 071/6 که در سطح اطمینان 95 درصد معنادار می­باشد، در طول زمان افزایش یافته است. این یافته بدین معنی است که اثرات نوفه بازده سهام، در طول زمان افزایش یافته است. این در حالی است که اثرات نوفه سود سهام، با توجه به منفی بودن آماره t در طول زمان کاهش یافته است، اگرچه این کاهش به لحاظ آماری معنادار نبوده است. به طور کلی، نتایج نشان می­دهد که کاهش ضرایب تعیین در رگرسیون بازده و سود در طول زمان، در درجه اول به دلیل افزایش نوفه در بازده سهام در طول زمان به جای نوفه سود بوده است.

 

 

 

 

جدول 5. روند زمانی ضرایب همبستگی ضرایب تعیین مدل­های سود- بازده

همبستگی بین ضریب تعیین مدل سودجاری- بازده جاری و

ضریب تعیین مدل سودجاری- بازده گذشته

همبستگی بین ضریب تعیین مدل سودجاری- بازده جاری و

ضریب تعیین مدل سود آتی- بازده جاری

 

688/0

586/0

1385

620/0

526/0

1386

360/0

581/0

1387

325/0

462/0

1388

451/0

426/0

1389

785/0

735/0

1390

235/0-

890/0

1391

349/0-

864/0

1392

528/0-

578/0

1393

582/0-

569/0

1394

771/0-

878/0

1395

070/0

646/0

میانگین ضرایب تعیین

511/0

004/0

متوسط تغییرات سالانه

236/1-

071/6

آماره t روند

منبع: یافته‌های پژوهشگر

 

9-  بحث و نتیجه­گیری

تحقیقاتی که به بررسی روند روابط بین اطلاعات حسابداری و ارزش بازار سهام پرداخته­اند، عموماً از رگرسیون­های مبتنی بر برآورد روابط همزمانی اطلاعات حسابداری و ارزش­های جاری سهام استفاده کرده­اند تا ارزیابی کنند چگونه اطلاعات حسابداری نمودی از این مقادیر ارائه می­دهند و روند این روابط در طول زمان به چه شکل بوده است؟ عمده این گونه تحقیقات به کارایی بازار توجهی نکرده و ظاهراً بر اساس این فرض ضمنی که بازار سهام به صورت نیمه قوی کارا است و ارزش بازار، تمام اطلاعات را به درستی منعکس می­سازد، مدل­بندی و نتیجه­گیری کرده­اند. این در حالی است که شواهد تجربی پیشین نشان می­دهند که ممکن است بازار در پردازش اطلاعات عمومی کاملاً کارا عمل نکند و بنابراین نمی­توان تمام کاهش رابطه این اطلاعات با متغیرهای بازار را بلافاصله به حساب تغییر در ماهیت اطلاعات گذاشت. در این پژوهش، ابتدا روند زمانی تغییرات در همبستگی سود حسابداری با بازده سهام بررسی شده و در ادامه، سهم نوفه در هر یک از این دو متغیر، در تغییرات این رابطه آزمون شد. نتایج تجربی به دست آمده از بررسی دوره 15 ساله پژوهش حاکی از آن است که توان توضیح­دهندگی سود حسابداری در طول زمان کاهش معناداری داشته است اما این کاهش، به دلیل نوفه در بازده سهام بوده که این ویژگی، در طول دوره تحقیق نیز افزایش یافته است. نوفه در سود سهام، اگرچه عاملی برای کاهش همبستگی بین دو متغیر به شمار می­آید، اما اثرات آن از لحاظ آماری معنی­دار نمی­باشد و روند اثرات نیز در طول زمان کاهش پیدا کرده است.

این یافته­ها با نتایج مطالعات پیشین مانند دونت و همکاران (2004 و 2007)، فونگ و همکاران (2010) و لیم و پارک (2011) سازگار می­باشد و این موضوع را برجسته می­کند که انتساب تمام کاهش همبستگی اطلاعات حسابداری با ارزش بازار در طول زمان به تغییر ماهیت این اطلاعات، یک نوع ساده­سازی بیش از حد و نتیجه­گیری ناقص است و نمی­توان اثرات نوفه در ارزش­های بازار را نادیده گرفت. بر این اساس به نظر می­رسد بتوان به پژوهشگران آتی نیز پیشنهاد کرد که در بررسی ارتباط ارزشی متغیرهای حسابداری، اثرات نوفه در متغیرهای بازارمحور را کنترل کنند. این موضوع در برخی تحقیقات قبلی نیز مورد توجه قرار گرفته و برای مثال لی (2016) پیشنهاد می­کند که تحقیقاتی که به دنبال اندازه­گیری ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری هستند، یا از ارزش ذاتی سهام به عنوان متغیر وابسته استفاده کنند یا قیمت سهام را برای اثرات ناکارایی بازار تعدیل کنند. خوانندگان تحقیقات حسابداری نیز مطالعات انجام شده در این حوزه را باید با احتیاط بیشتری تفسیر کرده و بپذیرند. سرمایه­گذاران و سایر استفاده­کنندگان اطلاعات حسابداری در حوزه ارزشگذاری نیز در نظر داشته باشند که این اطلاعات کماکان ویژگی مربوط بودن را دارند و آنها می­توانند به عنوان منبع اطلاعاتی قابل اتکا به منظور اتخاذ تصمیمات سرمایه­گذاری به کار گرفته شوند. در نهایت باید به این موضوع توجه داشت که یافته­های این پژوهش، عمدتاً بر مبنای بررسی ضرایب تعیین مدل­های رگرسیونی به دست آمده است که باید با توجه به محدودیت­های آن تفسیر شود. از جمله اینکه برخی محققان معتقدند که ضرایب تعیین رگرسیون، ممکن است شاخص مناسبی برای مقایسه بین نمونه­ها نباشد (گو، 2007).

 

 

 

 

 

 



[1]- عضو هیات علمی دانشگاه تبریز ، گروه حسابداری،دانشگاه تربیت مدرس،تهران،ایران.

[2]-گروه حسابداری،دانشگاه تربیت مدرس،تهران،ایران. نویسندهمسئول. Etemadih@modares.ac.ir

[3]-گروه حسابداری،دانشگاهتربیتمدرس،تهران،ایران.

[4]-استاداقتصاد،دانشگاهتربیتمدرس،تهران،ایران

1)   آقایی، محمدعلی و رحمان سجادپور، (1390)،"محتوای اطلاعاتی اقلام صورت سود و زیان جامع بررسی بورس اوراق بهادار تهران"، فصلنامه مطالعات تجربی حسابداری مالی، 9 (32)، صص 47 -23.
2)   حمدی،کریم، علیفعال قیومی، محسنبرزوزاده‌زواره و نسترنتقی‌خانی، (1392)،"مربوط بودن ارزش اطلاعات حسابداری و عوامل تأثیرگذار بر آن"،پژوهش‌های حسابداری مالی و حسابرسی، 5(19)، صص 173-193.
3)   دستگیر، محسن، احمد گوگرد چیان و تاره آدمیت، (1394)،"رابطه بین کیفیت سود (پراکندگی سود) و بازده سهام"، پژوهش‌های حسابداری مالی و حسابرسی، 7 (26)، صص 21-37.
4)   فرجزادهدهکردی،حسن، حسین اعتمادی و یگانه فغفورمغربی، (1394)، "محتوای اطلاعاتی سود (زیان)‌های تعدیل‌شده بابت تورم"،پژوهش‌های حسابداری مالی و حسابرسی، 7(27)، صص 111-124.
5)     قدس حسن آباد، مریم و بیتا مشایخی، (1393)،"ارزش‌مداری اطلاعات حسابداری طی زمان"، دانش حسابداری مالی، 1 (1)، صص 49- 65.
6)      مهرانی، ساسان و محسن مطمئن، (1392)، "محافظه‌‌کاری و ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری"، 2 (1)، صص 45-61.
7)      Balachandran, S. and Mohanram, P. (2011), “Is the Decline in the Valuerelevance of Accounting Driven by Increased Conservatism?”, Review of Accounting Studies, Vol. 16, PP. 272-301.
8)      Ball, R. & Brown, P. (1968), “An Empirical Evaluation of Accounting Income Numbers”,  Journal of Accounting Research, Vol. 6, No. 2, PP. 159–178.
9)      Bernard, V.L., Thomas, J.K., (1990), “Evidence that Stock Prices Do not Fully Reflect the Implications of Current Earnings for Future Earnings”, Journal of Accounting and Economics 13, PP. 305–341.
10)   Brimble, M., Hodgson, A., (2007), “On the Intertemporal Value Relevance of Conventional Financial Accounting in Australia”, Accounting & Finance 47, PP. 599–622.
11)   Clouta, V., Willett, R. (2016), “Earnings in Firm Valuation and their Value Relevance”, 12(3), PP. 223-240
12)   Collins, D.W., Maydew, E.L., Weiss, I.S., (1997), “Changes in the Value-Relevance of Earnings and Book Values over the Past Forty Years”, Journal of Accounting and Economics 24, PP. 39–67.
13)   Donelson, D., Jennings, R. and McInnis, J. (2009), “Changes over Time in the Revenue-Expenserelation: Accounting or Economics?”, working paper.
14)   Dontoh, A., Radhakrishnan, S., Ronen, J., (2004), “The Declining Value-Relevance of Accounting Information and Non-Information-Based Trading: an Empirical Analysis”, Contemporary Accounting Research 21, PP. 795–812.
15)   Dontoh, A., Radhakrishnan, S., Ronen, J., (2007), “The Declining Value-relevance of Accounting Information and Non–Information-based Trading: An Empirical Analysis”, Contemporary Accounting Research Vol. 21, No. 4, PP. 795–812.
16)   Easton, P., Harris, T., Ohlson, J., (1992), “Aggregate Accounting Earnings Can Explain most of Security Returns: The Case of Long event Windows”, Journal of Accounting and Economics 15, PP. 119–142.
17)   Francis, J. &Schipper, K. (1999), “Have Financial Statements Lost TheirRelevance?”, Journal of Accounting Research, Vol. 37, No. 2, PP. 319-352.
18)   Fung, S., Su, R., Zhu, X. (2010), “Price Divergence from Fundamental Value and the Value Relevance of Accounting Information”, Contemporary Accounting Research. Vol. 27, No. 3
19)   Grossman, S., Stiglitz, J.E., (1980), “On the Impossibility of Informationally Efficient Markets”, American Economic Review 70, PP. 393–408.
20)   Gu, Z. (2007), “Across-Sample Incomparability of R 2s and Additional Evidence on Valuerelevance Changes over Time”, Journal of Business Finance & Accounting, Vol. 34, PP. 1073-98.
21)   Lee, C.M.C., (2001), “Market Efficiency and Accounting Research: a Discussion of “Capital Market Research in Accounting”, by S. P. Kotharis.Journal of Accounting and Economics 31, PP. 233–253.
22)   Lim, S. Park, T. (2011), “The Declining Association between Earningsand Returns Diminishing Value Relevance of Earnings or Noisiermarkets?”, Journal of Management Reserch Review, Vol. 34, PP. 947-961.
23)   Reiks, Johannes, Lobe, Sebastian, (2008), “Do Price Shocks Indicate a Short-Term overreaction on The Germany”, www.mfa-2008.com/papers/08-02-02_Overreaction.pdf.
24)   Roll and Ross, (1984), “RossA Critical Examination of the Empirical Evidence on the Arbitrage Pricing Theory: A Reply”, Journal of Finance, 39, PP. 347-350
25)   Ryan, S.G. and Zarowin, P.A. (2003), “Why Has the Contemporaneous Linear Returns-Earningsrelation Declined?”, The Accounting Review, Vol. 78, PP. 523-53.
26)   Shiller, R., (1981), “Do Stock Prices Move too much to be Justified by Subsequent Changes in Dividends?”, American Economic Review 71, PP. 421–436.
27)   Sunyoung, K. (2008), “Three Essay on Financial Accounting-Empirical Studies,” PhD Dissertation, University of Alberta.
28)   Tahata,Y., Alhadab, M. (2017), “Have Accounting Numbers Lost their Value Relevance during the Recent Financial Credit Crisis?”, Vol. 66, PP. 182-191
29)   Tswei, Keshin, (2013), “Is Transaction Price more Value Relevant Compared to Accounting Information?  An Investigation of a Time-Series Approach”, Pac. Basin Financ. J. 21, PP. 1062- 1078.
30)   Zhu, B, Niu, F. (2016), “Investor Sentiment, Accounting Information and Stock Price: Evidence from China”, Pacific-Basin Finance Journal 38, PP. 125–134.