مدیریت سود؛ رفتارهای فرصت‌طلبانه، مکانیزم نظارتی و درماندگی مالی

نوع مقاله : مقاله علمی پژوهشی

نویسندگان

1 گروه حسابداری، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران

2 گروه حسابداری، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران.

چکیده

هدف از این پژوهش بررسی رابطه بین رفتارهای فرصت‌طلبانه (جریان نقدی آزاد و نسبت سودآوری)، مکانیزم نظارت (نسبت اهرمی) و رفتارهای تحت فشار (درماندگی مالی) و مدیریت سود می‌باشد. بدین منظور اطلاعات 124 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران مورد بررسی قرار گرفته است. برای آزمون فرضیه ها از رگرسیون تلفیقی چند متغیره و روش حداقل مربعات معمولی (OLS) استفاده شده است. مدیریت سود از طریق مدل تعدیل شده جونز (1991) و درماندگی مالی از مدل Z آلتمن (1983) اندازه‌گیری شده است. یافته ها حاکی از وجود رابطه مثبت و معنی دار بین مدیریت سود و درماندگی مالی می‌باشد. همچنین بین نسبت بدهی (که متغیری برای اندازه‌گیری مکانیزم های نظارتی است) و مدیریت سود رابطه منفی و معنادار وجود دارد. از طرف دیگر بین هر دو پروکسی رفتارهای فرصت‌طلبانه (جریان نقد آزاد و نسبت سود آوری) و مدیریت سود رابطه معنادار یافت شد.نتایج این تحقیق می­تواند به قانون­گذاران در تدوین قوانین سخت­گیرانه­­ای که به گسترش اعتماد عمومی نسبت به قابلیت اتکای گزارشگری مالی می­انجامد، کمک نماید.
 

کلیدواژه‌ها


مدیریت سود؛ رفتارهای فرصت‌طلبانه، مکانیزم نظارتی و درماندگی مالی

 

 

 

تاریخ دریافت: 08/07/1399            تاریخ پذیرش: 09/09/1399

محمد مرفوع[1]

سیدمصطفی حسن زاده دیوا[2]

 

 

چکیده

هدف از این پژوهش بررسی رابطه بین رفتارهای فرصت‌طلبانه (جریان نقدی آزاد و نسبت سودآوری)، مکانیزم نظارت (نسبت اهرمی) و رفتارهای تحت فشار (درماندگی مالی) و مدیریت سود می‌باشد. بدین منظور اطلاعات 124 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران مورد بررسی قرار گرفته است. برای آزمون فرضیه ها از رگرسیون تلفیقی چند متغیره و روش حداقل مربعات معمولی (OLS) استفاده شده است. مدیریت سود از طریق مدل تعدیل شده جونز (1991) و درماندگی مالی از مدل Z آلتمن (1983) اندازه‌گیری شده است. یافته ها حاکی از وجود رابطه مثبت و معنی دار بین مدیریت سود و درماندگی مالی می‌باشد. همچنین بین نسبت بدهی (که متغیری برای اندازه‌گیری مکانیزم های نظارتی است) و مدیریت سود رابطه منفی و معنادار وجود دارد. از طرف دیگر بین هر دو پروکسی رفتارهای فرصت‌طلبانه (جریان نقد آزاد و نسبت سود آوری) و مدیریت سود رابطه معنادار یافت شد.نتایج این تحقیق می­تواند به قانون­گذاران در تدوین قوانین سخت­گیرانه­­ای که به گسترش اعتماد عمومی نسبت به قابلیت اتکای گزارشگری مالی می­انجامد، کمک نماید.

 

واژه‌های کلیدی:مدیریت سود، رفتار فرصت‌طلبانه، مکانیزم نظارتی، درماندگی مالی، اقلام تعهدی اختیاری.

1- مقدمه

در اواخر دهه 1920 رایج شدن صورت‌حساب سود و زیان همراه با فشارهای قابل توجه از سوی افراد برون  از حرفه حسابداری و نیز عدم رضایت دست‌اندرکارانحرفه‌ای و دانشگاهیان از روش جاری، تغییرات نهادی مهمی را در تفکر ونظریه حسابداری به وجود آورد. یکی از مهمترین این تغییرات، تأکید و توجه بیشتر به صورت سود و زیان که پیش‌تر معطوف به ترازنامه بود، سبب شده تا مقوله‌ای به نام «مدیریت سود»[i] متولد ومطرح شود. مدیریت سود به عنوان فرآیند برداشتن گام‌های آگاهانه در محدوده اصول پذیرفته شده حسابداری برای رساندن سود گزارش شده به سطح موردنظر تعریف شده است. عمل نزدیک کردن سود گزارش شده به سطح سود هدف، از طریق دستکاری[ii] انجام می‌شود (ملانظری و کریمی زند،1386، ص 84).

سود از جمله برترین شاخص‌های اندازه‌گیری فعالیت یک واحد اقتصادی است. درک و شناخت رفتار سود حسابداری مقوله‌ای است که بر اثر گسترش فنون کمی مدیریت و ضرورت توجه به نیاز استفاده‌کنندگان صورت‌های مالی شکل گرفته است. این امر از محدوده  اندازه‌گیری فعالیت‌های گذشته فراتر رفته و حسابداری را برای یاری رساندن به تصمیم‌گیرندگان تواناتر ساخته است. با وجود این که نظریه فراگیری در زمینه سود حسابداری وجود ندارد که مورد توافق همگان باشد، باز هم به عنوان یکی از معیارهای تصمیم‌گیری مالی از اعتبار ویژه‌ای برخوردار است. در این راستا هر جریانی که سود را به طریقی دست‌خوش تغییر کند نیز اهمیت می‌یابد؛ زیرا پیامدهای اقتصادی بر آن مترتب می‌شود و این مسئله، به ویژه ممکن است در بازارهای با کارایی ضعیف سرمایه از درجه اهمیت بیشتری برخوردار باشد. رسوایی اخیر در انرون4 و ورلدکام5 و جاهای دیگر یک احساس عمومی ایجاد کرد که مدیریت سود به کار رفته توسط مدیران شرکت‌ها به سمت مدیریت سود فرصت‌طلبانه، گرایش بیشتری دارد تا منفعت شخصی مورد انتظار مدیران تأمین شود و این مدیران اهمیت کمی به منافع سهامداران قائل شده‌اند. عمل نزدیک کردن سود گزارش شده به سطح هدف از طریق دستکاری انجام می‌شود. مدیران به دلایل و انگیزه‌های گوناگون از قبیل پاداش، بدهی و هزینه‌های سیاسی و غیره  دست به مدیریت سود و یا درمواردی هموارسازی سود6 می‌زنند. حال اگر این مدیریت سود در جهت افزایش ارزش شرکت باشد به نوعی می‌توان گفت لااقل از نظر سهامداران مورد قبول است، اما در بعضی مواقع مدیران به صورت فرصت‌طلبانه از این راهکار استفاده کرده و مطلوبیت خود را بیشینه  می‌کنند (سیلویاورونیکا، سیدهارتایودم، 2008)

هلی و والن[iii] (1999) معتقدند مدیریت سود هنگامی رخ می‌دهد که مدیران از قضاوت‌های شخصی خود در گزارش گری مالی استفاده کنند و ساختار معاملات را جهت تغییر گزارشگری مالی دستکاری می‌نمایند. این هدف یا به قصد گمراه نمودن برخی از صاحبان سهام (ذینفعان) در خصوص عملکرد اقتصادی شرکت صورت می‌گیرد، یا به منظور تأثیر بر نتایج قراردادهایی است که انعقاد آن‌ها منوط به دستیابی به سود مشخصی است. مدیران از اطلاعات مرتبط با سود به منظور انتقال اطلاعات مفید و گاهاً محرمانه عملکرد شرکت به سهامداران و طلبکاران شرکت، استفاده کنند. اگر هدف این امر باشد، مدیریت سود، ممکن است که برای سهامداران و عموم، ضرری نداشته باشد. با این­ وجود، رسوایی­های مالی در شرکت‌های ورلدکام و انرون[iv]، دیدگاهی که نسبت به مدیریت سود وجود داشته را به سمت دیدگاهی فرصت­طلبانه، تغییر داده است. بر اساس این دیدگاه، مدیران به جای درنظر گرفتن منافع سهامداران، سود را در جهت منافع شخصی خودشان، مدیریت می­کنند (واتز و زیمرمن[v]، 1986).

از طرفی هم فشارهای ناشی از درماندگی مالی نیز، اثرات نامطلوب بر یک اقتصاد داشته که در آن، سرمایه­گذاران و اعتباردهندگان، با زیان مالی قابل توجهی، مواجه می­شوند. اگر شرکتی در وضعیت درماندگی مالی باشد، مدیران پیش­بینی می­نمایند که پاداششان قطع شود، عوض شوند و یا این­که موقعیت شغلی و شهرتشان آسیب ببیند (لیبرتی[vi] و زیمرمن، 1986 و گیلسون[vii]، 1989)؛بنابراین، در مدیریت محافظه­کارانه، مدیران به‌وسیله انتخاب روش­های حسابداری که افزاینده درآمد هستند، زوال عملکرد شرکت را پنهان می­نمایند. این روش­ها مدیران را قادر به پنهان نمودن زیان می­نماید (حبیب و همکاران[viii]، 2013).

رانسر[ix] (2003) بیان می‌کند شرکت­هایی که ورشکست گردیده­اند، اما در آینده انتظار می­رود که وضعیت بهتری داشته باشند، در راه­کارهای دستکاری افزاینده مدیریت سود، درگیر می­شوند.لذا مدیران ممکن است در کوتاه‌مدت به دنبال رویه‌هایی باشند که در بلندمدت برای سهامداران بهینه نباشد. در غیاب قراردادهای بهینه، مدیران می‌توانند از مزایای اطلاعاتی خود استفاده کنند و درگیر رفتارهای کوته‌بینانه و فرصت‌طلبانه شوند. به‌طورکلی، چنین رفتارهایی ممکن است به دو شکل باشد: تصمیم‌های سرمایه‌گذاری که هدف آن‌ها ارزش‌گذاری‌های بالای موقتی یا درگیر شدن در مدیریت سود برای حفظ قیمت متورم سهام است. بااین‌حال، این اعمال و رویه‌ها، غیرقابل‌تحمل است و سرانجام، زمانی که اصول واقعی آشکار شود، به درماندگی مالی منجر خواهد شد (آندرو و همکاران، 2013). همچنین مدیران می‌توانند برای حمایت از تظاهر به فرصت‌های رشد قوی، اطلاعات مالی را دست‌کاری کنندو درگیر عمل شناخته‌شده مدیریت سود شوند. کوتاری و همکاران (2009) استدلال نمودند که مدیران به دلایل مالی انگیزه‌هایی برای نگهداری اطلاعات منفی، ازجمله نگرانی در مورد شغل و پاداش، از بازار دارند (کوتاری و همکاران، 2009). به‌طور مشابه، بال (2001) نشان می‌دهد که دلایل غیرمالی همچون انگیزه حکمرانی و نگهداری عزت‌نفس، نیز ممکن است مدیران را به انگیزه ممانعت از انتشار اخبار بد سوق دهد (بال، 2001).

لذا می‌توان دریافت که شرکت‌های که دچار درماندگی مالی هستند به احتمال زیاد بیشتر به دنبال رویه‌های حسابداری هستند که سود شرکت را افزایش دهند؛اما وجود یک مکانیزم نظارتی از درگیر شدن در فعالیت‌های مدیریت سود، جلوگیری خواهد کرد؛بنابراین، بررسی ارتباط بین رفتارهای فرصت­طلبانه، مکانیزم­ نظارتی (اهرم) و رفتارهای تحت فشار (درماندگی مالی) در ارتباط با مدیریت سود، می‌تواند موضوع قابل تأملی باشد که این تحقیق سعی در بررسی آن را دارد.

 

2-  مبانی نظری

2-1- مدیریت سود

فرضیه مدیریت سود، در ابتدا با عنوان هموارسازی سود توسط هپورث[x] (1953) ارائه و بعدا ًتوسط گوردن[xi] (1964) معرفی شد. برای اولین بار توسط مکنیچلسون[xii] (1988) عبارت "مدیریت سود"جایگزین عبارت" هموارسازی سود "شد. از این جهت، مدیریت سود در کانون توجه قرار گرفت؛ بر این اساس که می‌تواند در تهیه خلاصه‌ای از عملکرد شرکت اعمال نفوذ کند و نتایج مورد نظر خود را منعکس کند. (بلکویی،2000)

تعریف مشخص و شفافی از مدیریت سود وجود ندارد. مطالعات گذشته تعاریف مختلفی از مدیریت سود ارائه داده‌اند؛ فرن[xiii] و همکاران (1994) مدیریت سود را به عنوان دستکاری سود توسط مدیریت به منظور دستیابی به قسمتی از پیش داوری‌های مربوط به سود تعریف می‌کند. شیپر[xiv] (1989) مدیریت سود را دخالت هدفمند در فرآیند گزارشگری مالی خارجی با قصد تحصیل سود تعریف نمود. اسکات[xv] (2009) مدیریت سود را بدین صورت تعریف می‌نماید: مدیریت سود عبارت است از انتخاب رویه‌های حسابداری توسط مدیر تا این که به واسطه این انتخاب، به اهداف خاصی نایل آید. روننویاری[xvi] (2008) مدیریت سود را  مجموعه‌ای از تصمیمات مدیریتی قلمداد می‌کنند که به منظور حداکثر کردن ارزش سود، برخی از حقایق کوتاه‌مدتی که برای مدیریت شناخته شده‌اند را گزارش نمی‌کند.

تعاریف ارائه شده از مدیریت سود بر این موضوع که نیت مدیریت لازمه مدیریت سود است اتفاق نظر دارند، با این حال این که این نیت ماهیتی فرصت‌طلبانه دارد یا خیر، کاملاً روشن نیست.

 

2-2- رفتارهای فرصت­طلبانه

رفتارهای فرصت‌طلبانه، با عنوان دستکاری نتایج عملیاتبه‌صورت فرصت‌طلبانه می‌باشد تا بیشترین  منافع را برای خودش کسب کند (ورونیکاوهارتایودم،2008).مدیران فرصت‌طلب، ممکن است که اعداد حسابداری را به منظور پوششعملکرد منفی، مدیریت نمایند و آن را طوری­ گزارش نمایند که شرکت، عملکرد بالایی داشته باشد. در این تحقیق، رفتارهای فرصت­طلبانه مدیران، در قالب واژه­های وجوه نقد آزاد و سودآوری شرکت، مورد بحث قرار می­گیرد. جریان نقدی آزاد بالا، ممکن است فرصتی برای مدیران به منظور مدیریت سود و خلق مسئله نمایندگی، فراهم نماید. جریان نقدی آزاد، مازاد جریان نقدی است که به منظور تأمین مالی هر پروژه­ای که ارزش فعلی مثبتی داشته باشد، به راحتی در دسترس است (جنسن[xvii]،1986). مسئله نمایندگی زمانی اتفاق می­افتد که جریان نقدی آزاد در یک شرکت، به شیوه نادرستی سرمایه­گذاری یا هزینه گردد، به صورتیکه در آن، مدیران حداکثرسازی ثروت سهامداران را نادیده بگیرند (جنسن، 1986). به بیان دیگر، مدیران این اختیار را دارند که در پروژه سودده یا پروژه­ای با بازده پایین، سرمایه­گذاری نمایند. اگر مدیران، تصمیم به سرمایه­گذاری در پروژه­ای غیرسودده یا با بازده پایین، بگیرند، شرکت در موقعیتی قرار می­گیرد که رشد آن، پایین می­آید. تحقیقات گذشته از جمله (راس[xviii]،1975؛ جنسن، 1986 و گال[xix]، 2007). نشان دادند زمانیکه مازاد وجه نقد در سطح بالایی باشد، مدیران منافع شخصی خود را دنبال می­کنند.

 

2-3- مدیریت سود و رفتارهای فرصت‌طلبانه

به طور معمول، در شرکت‌های با وجوه نقد آزاد، مدیریت سودی بیشتری واقع می­­شودکه می­تواند با اقلام تعهدی اختیاری مرتبط باشد. از نظر وی جریان نقدی آزاد واحد تجاری، باقیمانده جریان‌های نقدی پس از کسر وجوه لازم برایپروژه‌هایی است که خالص ارزش فعلی آن‌ها مثبت ارزیابی می‌شود. این پروژه‌ها، طرح‌های  سرمایه‌گذاری بلندمدتی هستند که ارزش فعلی جریان‌های نقدی ورودی مورد انتظار بیش از ارزش فعلی  جریان‌های نقدی خروجی است (جنسن، 1986). مفهوم جریان نقدی آزاد مثبت نشان می‌دهد که واحد تجاری پس از پرداخت هزینه‌ها و سرمایه‌گذاری‌ها، دارای وجوه نقد مازاد است. باکیت و اسکندر[xx] (2009) در راستای تأیید این موضوع بیان نمودندکه مازاد وجوه نقد آزاد، ممکن است انگیزه‌ای در مدیران به منظور اعمال مدیریت فزاینده سود و علامت­دهی انعطاف­پذیری مالی، ایجاد نماید.به بیان دیگر، شرکت­هایی که جریان نقد آزاد در آن­ها بالا می­باشد و فرصت­های رشد کمی دارند، درگیر مسائل نمایندگی می­گردند و مدیران در آن شرکت­ها، مایل به استفاده از ابزارهای فزاینده درآمد به منظور افزایش سود گزارش شده هستند. استالز[xxi] (1990)، بیان کرد که کمبود جریان نقد آزاد، چرایی تمایل شرکت­ها به انتشار بدهی به عنوان ابزار تأمین مالی خارجی را نشان می­دهد. از مدیران انتظار می­رود که با داشتن این جریان نقدی آزاد، به جای هدر دادن آن، در پروژه­های سودآور، سرمایه­گذاری کنند. وجود نظارت مؤثر، کارا و نظام­مندی به‌وسیله سهام­داران نهادی، اعتباردهندگان، اعضای هیأت مدیره و کمیته حسابرسی، می­تواند مدیران شرکت­هایی که دارای وجه نقد آزاد و فرصت­های سودآور کمی هستند را در سرمایه­گذاری در پروژه­های زیان­آور، محدود نماید.

اغلب اوقات، مدیران به منظور بهبود انتظارات سرمایه­گذاران در مورد عملکرد آتی شرکت و افزایش قیمت پیشنهادی، سود گزارش شده را متورم می­نمایند (رحمان و عبدالله[xxii]، 2005). علاوه بر آن، مدیران شرکت­هایی که با کاهش در سودآوری خود مواجه هستند، دارای انگیزه­ای برای هموارسازی سود هستند. (وایت[xxiii]، 1970). هم­چنین، نوسانات شدید درآمد و کاهش سودآوری در یک شرکت، یکی از عوامل انگیزشی قوی است که مدیران را درگیر هموارسازی سود شرکت می­نماید (آشاری[xxiv] و همکاران، 1994). بنابر تحقیق دنیس و مایکل[xxv] (1996)، اهداف مدیریت سود به سه دسته تقسیم می­شود که عبارت­اند از: کاهش هزینه­های سیاسی، هزینه تأمین مالی و حداکثرسازی ثروت و منافع مدیریت؛بنابراین، مدیریت سود اعمال شده به‌وسیله مدیران، باید حداقل یکی از آن اهداف را برطرف نماید؛بنابراین با توجه به موارد مطرح شده در مورد ارتباط بین مدیریت سود و رفتارهای فرصت‌طلبانه، می‌توان فرضیه‌هایی به شرح زیر مطرح کرد:

بین مدیریت سود و رفتارهای فرصت‌طلبانه رابطه وجود دارد.

 

2-4- مکانیزم نظارتی

مکانیزم­های نظارتی می­تواند به دو بخش مکانیزم درون­سازمانی و مکانیزم برون­سازمانی، تقسیم می­شود. مکانیزم درون­سازمانی شامل بخش­هایی در درون سازمان از قبیل اعضای هیأت مدیره و کمیته حسابرسی داخلی، می­باشد. مکانیزم­های درون­سازمانی نیز، از مؤثر بودن کنترل داخلی به منظور کاهش رفتارهای فرصت­طلبانه مدیریت و مدیریت سود، اطمینان می­دهد. بر طبق تحقیق ون دِ پل و وانسترالن[xxvi] (2007)، شرکت‌های هلندی که دارای کنترل داخلی مؤثر و کارایی هستند، سطوح پایین­تری از اقلام تعهدی غیر نرمال را دارا می­باشند. در طرف مقابل، نظارت برون‌سازمانی، (مانند نظارت قرض­دهندگان و نظارت نهادی) قسمتی از مکانیزم نظارت است که از بیرون شرکت به عمل می­آید. 

اهرم مالی، به مقدار بدهی استفاده شده به منظور تأمین مالی دارایی و فعالیت تجاری یک شرکت، به طریقی غیر از سرمایه، اشاره می­نماید. اهرم مالی می­تواند به عنوان یک مکانیزم کنترلی کارا، جهت جلوگیری از اعمال بیش از حد مدیریت سود که به شرکت صدماتی وارد می­نماید، مورد استفاده قرار گیرد. بر طبق تحقیق آندراد و کاپلان[xxvii] (1998)، شرکت‌های با اهرم مالی بالا، با ریسک­های مالی بالاتری از قبیل درماندگی مالی، ریسک عدم پرداخت و ریسک ورشکستگی، مواجه هستند. علاوه بر آن، جنسن (1991)، بیان می­کند که انتشار قانون جدید و بحران رکود اقتصادی، تأثیر معناداری بر شرکت‌های با اهرمی مالی بالا، داشته­اند و این شرکت­ها را با وضعیت بدتری، روبرو کرده­اند.در صورتی کهارزش بدهی، بیش­تر از ارزش بهینه بدهی باشد، ممکن است که شرکت­ها، داشتن مقدار بالایی از اهرم مالی را در نظر بگیرند؛بنابراین، هرچه مقدار بدهی بیش­تر باشد، ریسک، بالاتر خواهد بود و در نتیجه، نرخ بهره فزونی خواهد یافت (شوبیتا و آلسالها[xxviii]، 2012).

توانایی مدیریت در استفاده از دارایی یک شرکت به منظور کسب منافع شخصی و بهره­برداری از دارائی شرکت، می­تواند با وجود قرض­دهندگان خارجی، محدود شود (بیلیموریا[xxix]، 1997)؛اما به دلیل آن­که قرض­دهندگان از توانایی شرکت­ها در بازپرداخت بدهی­های خود، نگران هستند، همیشه از سوی مدیریت شرکت از وجوه نقد حاصل در پروژه­های سودده اطمینان حاصل می­کنند؛به عبارت دیگر، به منظور اطمینان از این­که شرکت بدهی خود را پرداخت می‌کند، فعالیت­های نظارتی توسط قرض­دهندگان به عمل می­آید. از آنجا که فعالیت­های مدیریت، مهم­ترین فاکتور تعیین­کننده توانایی بازپرداخت­های بدهی می­باشد لذا همیشه قرض­دهندگان بر فعالیت­های مدیر، نظارت می­نمایند (لنگ[xxx]، 2008). در تحقیقات گذشته، این نتیجه بهدست آمده که در شرکت‌های با اهرم مالی بالا، حقوق کمتری در بلندمدت به مدیرعامل، اعطا می­شود. این امر، بدان معناست که در صورت وجود نظارت توسط قرض­دهندگان، هیچ امکانی برای مدیریت به منظور هدر دادن وجه نقد شرکت، وجود ندارد. بر طبق تحقیق نیبلر[xxxi] (1995)، نظارت به‌عمل آمده از جانب قرض دهندگان به سودآوری و رشد شرکت، کمک می­نماید. در حالی ­که کرینکو و السون[xxxii] (1996)، در تحقیقات خود به رابطه غیرمعناداری بین نظارت قرض­دهندگان و سود شرکت، دست یافتند.

تحقیقات پیشین، شواهدی فراهم آورده است که نشان می­دهد شرکت­هایی که با ریسک عدم پرداخت مواجه هستند، نسبت به سایر شرکت­ها، تمایل بیش­تری به تغییرات حسابداری دارند. به صورت مشابه، تحقیقاتی که به‌وسیله سوئینی[xxxiii] (1994)، دیچو و اسکینر[xxxiv] (2002) و بیتی و وبر[xxxv] (2003)، انجام شده، نشان می­دهد که مدیران به منظور اجتناب از تخطی از مفاد قراردادهای بدهی، روش­هایی را در حسابداری انتخاب می­نمایند که به نوعی، افزاینده درآمد می­باشد. این موضوع که اهرم مالی، یکی از متغیرهای توضیحی قدرتمند در انتخاب­های روش­های حسابداری می­باشد به‌وسیله تحقیقی که توسط کریستی[xxxvi] (1994) انجام شده، اثبات گردیده است. در طرف مقابل، اگر شرکتی که دارای اهرم مالی بالایی باشد و اقدام به اخذ بدهی جدیدی نماید، اعتباردهندگان، تقاضای معیارهای اندازه­گیری متعددی را می­نمایند و به موشکافی آن­ها می­پردازند، این امر فشار زیادی را به مدیریت وارد می­آورد که در نتیجه آن، به مدیریت سود منجر می­گردد (زاگرز - مامدوا[xxxvii]، 2009). از آن­جا که دستکاری راه­کارهای حسابداری، به سختی قابل اندازه­گیری است، لذا اگر به مدیریت اجازه داده شود تا از برآوردها و روش­های حسابداری مجاز، به انتخاب خود، استفاده نماید، احتمالاً از این فرصت، در جهت مدیریت سود، استفاده خواهد کرد. (دیچو و اسکینر، 2002).

 

2-5- مکانیزم نظارتی و مدیریت سود

نظرات متفاوتی در مورد تأثیرگذاری اهرم مالی بر توان بالقوه مدیران جهت اعمال مدیریت سود، وجود دارد. تحقیقی از امان و همکاران[xxxviii] (2006)، نشان می­دهد که برای دوره بعد از بحران اقتصادی سال 1997، اهرم مالی تأثیری بر مدیریت سود نداشته است. دلیل این امر آن است که بخش شرکتی در مالزی، وابستگی زیادی به بانک­های تجاری به منظور تأمین نقدینگی خارجی داشته­اند؛بنابراین، مشکلات مالی که شرکت­ها با آن مواجه بودند، مدیران را مجبور به بهبود عملکرد شرکت از طریق مدیریت سود، نمود. از طرفی، تعدادی از تحقیقات، مدعی شده­اند که بدهی، ممکن است از طریق مکانیزم نظارتی، مدیریت سود را محدود نماید. داشتن بدهی، مدیران را در بازپرداخت آن به منظور جلوگیری از تخطی از مفاد قرارداد بدهی و هم­چنین، تعقیب شدن قانونی به‌وسیله قرض­دهندگان، نظام­مند می­نماید (استالز، 1990). به صورت مشابه، تحقیقی که توسط بالسام، بارتو و مارکوآرت[xxxix] (2002) و سیرگار و اوتاما[xl] (2008)، انجام گردید نشان داد که قرض­دهندگان، دسترسی بیش­تری به اطلاعات مربوط و به موقع دارند که این امر آن­ها را قادر به شناسایی مدیریت سود انجام شده به‌وسیله مدیرانی که پایبند اخلاق نیستند، می­نماید؛بنابراین، با توجه به موارد مطرح شده در مورد رابطه بین مدیریت سود و مکانیزم نظارتی، فرضیه‌ای به شرح زیر مطرح می‌شود:

بین مکانیزم نظارتی و مدیریت سود رابطه وجود دارد.

 

2-6- درماندگی مالی

از نقطه‌نظر اقتصادی، درماندگی مالی را می‌توان به زیان ده بودن شرکت تعبیر کرد که در این حالت شرکت دچار عدم موفقیت شده است. به بیان دیگر، نرخ بازدهی سرمایه کمتر از نرخ هزینه‌ی سرمایه است. حالت دیگر زمانی رخ می‌دهد که شرکت موفق به رعایت یک یا تعدادی از بندهای مربوط به قراردادهای بدهی، مانند نگه داشتن نسبت جاری یا نسبت ارزش ویژه به کل دارایی‌ها طبق قرارداد نمی‌شود. حالت دیگر درماندگی مالی نیز زمانی است که ارزش ویژه‌ی شرکت عددی منفی شود (راعی و فلاح پور،1387). در ادبیات مالی نیز تعاریف مختلفی از درماندگی مالی دیده می‌شود. گوردون (1971) در یکی از مطالعات خود بر روی نظریه‌ی درماندگی، آن را به عنوان کاهش قدرت سودآوری شرکت تعریف کرده است که احتمال عدم توانایی پرداخت بهره و اصل بدهی را افزایش می‌دهد (سعیدی و آقایی، 1387).

شناسایی منابع درماندگی مالی، از طریق تحقیقات تجربی، میسر است. کارلز و پلاکاش[xli] (1987)، تمامی دلایل بالقوه درماندگی مالی را به دو بخشِ فاکتورهای ریسک درون­سازمانی و برون­سازمانی تقسیم­بندی کرده­اند که مدیریت ضعیف می­تواند در گروه فاکتورهای ریسک درون­سازمانی قرار بگیرد. شکل­های احتمالی مدیریت ضعیف می­تواند شامل: فقدان نیاز به تغییر، ارتباطات نامناسب، افراط در توسعه، اداره ناکارای پروژه­ها یا تقلب باشد که در گروه فاکتورهای درون­سازمانی، طبقه­بندی می­شود. درحالی­که فاکتورهای برون­سازمانی، مستقل از مهارت­های مدیریت است و می­تواند به ناکارایی در توسعه قانون­گذاری، بروز مشکل در بازار نیروی کار یا حوادث طبیعی، طبقه­بندی گردد.­

اغلب شرکت­هایی که در وضعیت سالمی نیستند به دلیل رکودکه یکی از نتایج رایج بحران مالی است، دچار درماندگی مالی می­شوند (جان و جان[xlii]، 1992). از سوی دیگر، با وجود رکود، شرکت‌های خاصی به دلیل افزایش رقابت خارجی در معرض زوال قرار گرفته­اند. از نظر آسکوئیس، جرتنر و اسکارفستین[xliii] (1994)، عملکرد ضعیف یک شرکت به عنوان معنادارترین دلیل درماندگی مالی، شناخته شده است. از نظر آن­ها عملکرد ضعیف صنعتو اهرم مالی بالا دلایل دیگر درماندگی شرکت­ها هستند.

آندراد و کاپلان (1998)، نیز مانند آسکوئیس و همکاران (1994) در تحقیق خود به نتایجی مشابه با آنان رسیده­اند. در تحقیقات آنها، اهرم مالی بالا به دلیل آن­که نیازمند وجه نقد به منظور پوشش پرداخت­های مرتبط است، باعث کمبود نقدینگی در شرکت می­شود. لذا از نظر آن­ها، اهرم مالی بالا، دلیل رایج درماندگی مالی شرکت­ها شناخته شده است. به علاوه، اوپلر و تیتمان[xliv] (1992)، نشان داده‌اند که درماندگی مالی در شرکت‌های با اهرم مالی بالا، ریشه­هایی در صنعتی با رکود اقتصادی دارد و شرکت­ها تمایل بیش­تری به درگیر شدن در فعالیت­های مصون­سازی نشان داده­اند.

 

2-7- درماندگی مالی و مدیریت سود

انتخاب اقلام تعهدی افزاینده یا کاهنده درآمد، بستگی به شدت درماندگی مالی دارد (جاگی و لی[xlv]، 2002). اگر انتظار رود درماندگی مالی موقتی باشد، احتمال به­کارگیری اقلام تعهدی افزاینده درآمد به‌وسیله مدیریت، بیش­تر است و بالعکس؛اما مدیران شرکت­هایی که در ورطه ورشکستگی هستند، به دلیل اعتقاد بر این موضوع که در سال­های پیش، از تمامی اقلام تعهدی افزاینده سود، استفاده گردیده، بیشتر مایلند که از اقلام تعهدی کاهنده درآمد به منظور مدیریت سود استفاده کنندو این موضوع آنان را مجبور می­کند که از مدیریت سود به سمت پایین استفاده کنند؛بنابراین، آن­ها مجبور به استفاده از مدیریت سود به سمت پایین می­گردند.

به عبارت دیگر مدیران شرکت‌ها در شرکت‌های درمانده به دنبال دادن اخبار خوب به بازار هستند تا از کاهش ارزش شرکت جلوگیری کنند (بامبر و همکاران، 2010)؛بنابراین با وجود درماندگی مالی، دستکاری اطلاعات صورت‌های مالی با وجود تضاد منافع و عدم تقارن اطلاعاتی، فراهم می‌گردد. لذا مدیران برای رسیدن به سود مورد نظر از اقلام تعهدی اختیاری برای مدیریت سود در پایان سال استفاده می‌نمایند و در صورتی که سود مورد نظر برای دستکاری از اقلام تعهدی اختیاری بیشتر باشد، مدیریت ممکن از اقلام واقعی و دستکاری عملیات واقعی به سود مورد نظر خود دست یابد (ولی پور و همکاران، 1392). لذا با توجه به رابطه مطرح شده بین درماندگی مالی و مدیریت سود، فرضیه‌ای به شرح زیر مطرح می‌گردد:

بین درماندگی مالی و مدیریت سود رابطه وجود دارد.

 

3- پیشینه تحقیق

  • ابراهیمی کردلر و همکاران (1385) به بررسی مدیریت سود در زمان عرضه اولیه سهام به عموم در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. در این تحقیق  مدل تعدیل‌شده جونز در مورد 30 شرکت عرضه‌کننده اولیه سهام به عموم در طی سال‌های 1378 تا 1380 مورد بررسی قرار گرفت.نتایج حاصل از تحقیق نشان می‌دهد که مدیران، سود شرکت‌ها را در سال قبل از عرضه‌ اولیه و سال عرضه اولیه سهام به عموم مدیریت می‌کنند.همچنین تأثیر مدیریت سود بر عملکرد بلندمدت قیمت سهام شرکت عرضه‌کننده اولیه سهام به عموم مورد بررسی قرار گرفت.نتایج تحقیق نشان می‌دهد که بین اقلام تعهدی جاری اختیاری سال اول شرکت‌ها و عملکرد بلندمدت قیمت سهام در سه سال آتی رابطه مثبت وجود دارد.
  • مشایخی و صفری (1385) در مطالعه‌ای با عنوان " وجه نقد ناشی از عملیات و مدیریت سود در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران " رابطه بین وجه نقد ناشی از عملیات شرکت‌های تولیدی پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و رفتار اقلام تعهدی اختیاری مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج این مطالعه حاکی از مدیریت سود در شرکت‌های مورد بررسی می‌باشد و همچنین هنگامی که فعالیت‌های عملیاتی ضعیف است، شرکت‌ها تمایل دارند که استراتژی‌های افزاینده سود را در پیش بگیرند. ولی در مورد شرکت‌های با فعالیت عملیاتی خوب در کل کاهش اقلام تعهدی مشاهده می‌شود ولی با بررسی پرتفوها مشاهده می‌شود که تعداد قابل توجهی از شرکت‌های با فعالیت خوب نیز تمایل به سیاست‌های افزایشی سود خود نشان می‌دهند. بعضی از شرکت‌های با فعالیت‌های عملیاتی بسیار عالی نیز تمایل به سیاست‌های کاهشی سود دارد.
  • نوروش و حسینی (1388) در تحقیقی به بررسی رابطه کیفیت افشای شرکتی (شامل به موقع بودن و قابلیت اتکا)  و مدیریت سود پرداختند. بدین منظور 51 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار طی سال‌های 1386-1381 بررسی شده است. در این تحقیق برای اندازه‌گیری کیفیت افشا از دو معیار به موقع بودن و قابلیت اتکا استفاده گردیده و مدیریت سود شرکت‌ها با استفاده از مدل تعدیل‌شده جونز برآورد گردیده است.یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که بین کیفیت افشای شرکتی و مدیریت سود رابطه منفی معنی‌دار وجود دارد.همچنین یافته‌های تحقیق حاکی از وجود رابطه منفی معنی‌دار بین به موقع بودن افشای شرکتی و مدیریت سود می‌باشد.
  • خدادادی و جان جانی (1390) در پژوهشی به این نتیجه رسیدند شرکت‌هایی که مدیریت سود داشته‌اند نسبت به شرکت‌هایی که مدیریت سود انجام نداده‌اند، در سطح سود عملیاتی و سود خالص عملکرد ضعیفتر، در سطح سود قبل از مالیات و سطح سود خالص رشد بیشتر، در سطح سود خالص اندازه بزرگتر و سرانجام در سطح سود هر سهم نرخ سود تقسیمی بالاتری داشته‌اند.همچنین شرکت‌هایی که مدیریت سود داشته‌اند، دارای رشد بیشتر و بازده کمتری بوده‌اند.
  • بنی مهد و عرب عامری (1391) در پژوهشی رابطه میان شاخص مدیریت سود وبدهی را در بازه زمانی 1386-1389 مورد مطالعه قرار دادند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد مدیریت سود و اندازه شرکت با نسبت بدهی شرکت‌ها رابطه‌ای ندارد.
  • نیکومرام و هادیان (1392) در پژوهشی به تبیین جایگاه بدهی و تنوع‌سازی شرکتی در مدیریت سود پرداختند. یافته‌های پژوهش حاکی از این است که درشرکت‌های مادر پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران هیچ رابطه‌ای بین بدهی و مدیریتسود، بین تنوع‌سازی شرکتی و مدیریت سود و همچنین بین بدهی شرکت‌های متنوع‌سازی‌شده ومدیریت سود وجود ندارد.
  • فرقان‌دوست حقیقی و همکاران (1393) در مطالعه‌ای رابطه مدیریت سود و امکان تقلب در صورت‌های مالی شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران را مورد بررسی قرار دادند.نتایج پژوهش‌ آنها نشان داد که در شرکت‌های باسابقه مدیریت سود، احتمال ارتکاب تقلب در صورت‌های مالی وجود دارد.
  • ·       مشایخی و حسین پور (1395) به بررسی ارتباط مدیریت سود از طریق اقلام تعهدی و مدیریت سود از طریق فعالیت‌های واقعی در شرکت‌های مشکوک به تقلب بورسی ایرانی پرداخته‌اند. بدین منظور از اطلاعات 107 شرکت پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار که مشکوک به تقلب می‌باشند، در دوره زمانی 1392-1387، استفاده شده است.یافته‌هاحاکی از این است که مدیریت سود واقعی بر مدیریت سود تعهدی در شرکت‌های بورسی مشکوک به تقلب، در سطح اطمینان 95 درصد، تأثیر منفی و معنی‌داری دارد.
  • قربانی و همکاران (1396) تأثیر افشای اطلاعات استراتژیک، غیرمالی و مالی بر مدیریت سود شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران را مورد بررسی قرار دادند. نتایج پژوهشنشان می‌دهد افشای اطلاعات استراتژیک، غیرمالی و مالی اثر معناداری بر مدیریت سود دارد. بدینترتیب که افزایش افشای اطلاعات مالی منجر به کاهش مدیریت سود شده است در حالیکهباافزایش افشای اطلاعات استراتژیک و غیرمالی مدیریت سود نیزافزایش‌یافته است.
  • اسمیت و همکاران (2001) با بررسی شرکت‌های استرالیایی، به این نتیجه رسیدند که شرکت‌های بحران‌زده مالی غیرورشکسته، روش‌های حسابداری خود را به منظور افزایش درآمد تغییر داده‌اند. علاوه بر این نشان دادند که شرکت‌های ورشکسته اقلام تعهدی را به منظور متورم ساختن درآمد در سال قبل از ورشکستگی تغییر نداده‌اند.
  • چانگ و دیگران (2005) مسئله مدیریت سود را در شرکت‌هایی بررسی کردند که با مشکلات ناشی از جریان‌های نقد آزاد بالا مواجه بودند.آنها دریافتند که در این‌گونه شرکت‌ها مدیران، سود را از طریق اقلام تعهدی اختیاری کاهنده‌ی سود،مدیریت می‌نمایند تا به‌وسیله‌ی هموارسازی سود، عملکرد سنوات آتی را بهبود بخشند. بدین ترتیب اثرهای منفی حاصل از سرمایه‌گذاری نامناسب خود را پنهان سازند.
  • گارسیا لارا و همکاران (2009) با مقایسه شرکت‌های ورشکسته و غیر ورشکسته انگلیسی نتیجه گرفتند که شرکت‌های ورشکسته در چهار سال قبل از ورشکستگی، سودهای خود را به شکل افزایشی مدیریت می‌کنند.
  • آینی و دیگران (2009) درپژوهشی با عنوان "جریان‌های نقد آزاد مازاد،مدیریت سود و کمیته حسابرسی" به این پرداختند که چقدر جریان نقدی آزاد مازاد به مدیریت سود مربوط است. در این مطالعه، فرض بر این است که مدیران شرکت‌هایی که از جریان نقدی آزاد بالایی برخوردارند شدت عمل خوبی دراداره مدیریت سود دارند.هرچند کمیته‌ی حسابرسی از استقلال بیشتری برخوردار باشد مدیریت سود به‌طور مکرر اتفاق نمی‌افتد. کمیته‌ی حسابرسی مستقل یک نظارت مؤثر بر رویه‌های مدیریت سود فراهم می‌کند. این بررسی انتظار دارد که رابطه مثبتی بین جریان نقدی آزاد و مدیریت سود که به‌وسیله کمیته‌ی حسابرسی مستقل تعدیل شده است بدست آورد. این بررسی شواهد تجربی مطابق با پیش‌بینی همه فرضیه‌ها بدست می‌آورد. این بررسی نشان می‌دهد که کمیته‌ی حسابرسی مستقل به شرکت‌هایی که دارای جریان نقدی آزادهستند کمک می‌کند درآمد عملیات مدیریت سود رو به افزایش را کاهش بدهند.
  • رینا و دیگران (2009) در پژوهشی با عنوان "جریان‌های نقد آزاد مازاد، مدیریت سود و کمیته حسابرسی"به این پرداختند که چقدر جریان نقد آزاد مازاد به مدیریت سود مربوط است.در این مطالعه فرض بر این است که مدیران شرکت‌هایی که از جریان‌های نقدی آزاد بالایی برخوردارند شدت عمل خوبی در اداره مدیریت سود دارند.نتایج پژوهش نشان می‌دهد که کمیته حسابرسی مستقل به شرکت‌های دارای جریان نقدی آزاد، کمک می‌کند تا بر رویه‌های مدیریت سود نظارت داشته‌ باشد.
  • جاجی و لی (2011) در تحقیقی بر روی شرکت‌های کانادایی یافتند که درماندگی مالی و خطر ورشکستگی را می‌توان با استفاده از متغیرهای مبتنی بر اقلام تعهدی به شیوه‌ای مطلوب پیش‌بینی نمود.
  • سانجایا و ساراگیه (2012) نیز در پژوهشی به بررسی این موضوع پرداختند که آیا مدیریت سود واقعی بر مدیریت سود تعهدی تاثیر می‌گذارد.او به این نتیجه رسید که مدیریت سود واقعی بر مدیریت سود تعهدی به طور مستقیم تأثیرگذار است و هر چه دستکاری‌های فعالیت‌های واقعی بیشتر شود، باعث تأثیر بیشتر بر مدیریت سود تعهدی در پایان دوره می‌شود.
  • فرانچ شتی و کوچیتال (2013) با بررسی یک نمونه 30 تایی از شرکت‌های ورشکسته و 30 تایی از شرکت‌های غیر ورشکسته به این نتیجه رسیدند که شرکت‌های ورشکسته میزان درآمدهای خود را قبل از ورشکستگی به طور قابل ملاحظه‌ای دستکاری می‌نمایند.
  • ناکاشیما و زیبارت (2015)، در پژوهشی به بررسی این موضوع پرداختند که آیا قانون‌ ساربینزآکسلی در ژاپن تأثیری بر مدیریت سود و کیفیت سود داشته است.پژوهشگران مذکور به این نتیجه رسیدند که مدیریت سود تعهدی برای شرکت‌های نمونه در قبل و بعد از قانون ساربینزآکسلی قابل ملاحظه بود، ولی مدیریت سود واقعی برای شرکت‌های نمونه برای بعد از قانون ساربینزآکسلی کاهش یافته است.
  • نخیلی و همکاران (2016)، در تحقیقی تحت عنوان "جریان نقد آزاد و مدیریت سود: نقش تعدیل‌کننده حاکمیت شرکتی" به بررسی اثر تعدیل‌کننده حاکمیت شرکتی و برنامه مدیریت در کاهش دادن مدیریت سود اعمال شده در یک موقعیت جریان نقد آزاد در کشور فرانسه از سال‌های 2001 الی 2010 پرداخته است. نتایج پژوهش نشان داد که مکانیسم‌های حاکمیت شرکتی نظیر استقلال کمیته حسابرسی و کیفیت حسابرسی مستقل با حضور سرمایه‌گذاری نهادی و مالکیت مدیریتی میزان مدیریت سود را کاهش می‌دهد.
  • آستامی و همکاران (2017)، در تحقیقی تحت عنوان " نقش کیفیت حسابرسی و تأثیر فرهنگ بر مدیریت سود در شرکت­ها با جریان‌های نقدی آزاد مازاد: شواهدی از منطقه آسیا و اقیانوس آرام" به بررسی تأثیر جنبه‌های فرهنگی، نقش نظارت خارجی توسط حسابرسان با کیفیت بالا و مدیریت سود در شرکت­هایی با جریان نقد آزاد مازاد در 9 کشور منطقه آسیا و اقیانوس آرام پرداختند. نتایج تجربی ارائه شده در این پژوهش، تأییدی برای این پیشنهاد است که مدیران شرکت­هایی با جریان نقدی آزاد مازاد، تصمیمات سرمایه­گذاری اتخاذ خواهند کرد که همیشه به بهترین نحو به نفع سهامداران نیست و از اختیارات حسابداری برای افزایش سود گزارش شده استفاده می­کنند.

 

4-  فرضیه ها

فرضیه اصلی اول:ارتباط معناداری بین رفتارهای فرصت­طلبانه و مدیریت سود، وجود دارد.

فرضیه فرعی اول: ارتباط معناداری بین جریان نقدی آزاد و مدیریت سود، وجود دارد.

فرضیه فرعی دوم: ارتباط معناداری بین نسبت سودآوری و مدیریت سود، وجود دارد.

فرضیه اصلی دوم: ارتباط معناداری بین مکانیزم­های نظارتی (اهرم مالی) و مدیریت سود، وجود دارد.

فرضیه اصلی سوم: ارتباط معناداری بین درماندگی مالی و مدیریت سود، وجود دارد.

 

5- روش شناسی پژوهش

روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی است. قلمرو مکانی تحقیق را شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران تشکیل می‌دهد و قلمرو زمانی تحقیق، شامل یک دوره‌ی زمانی 7 ساله، بین سال‌های 1388 تا 1394 است. جامعه­ی آماری این تحقیق شامل تمامی شرکت‌های پذیرفته­ شده در بورس اوراق بهادار تهران می­باشد و با تعدیل این جامعه با استفاده از یک سری محدودیت­هاکه در ادامه ذکر شده­اند، نمونه آماری مشخص می­گردد.

1)   به منظور همگن شدن نمونه آماری در سال‌های مورد بررسی، قبل از سال 1388 در بورس اوراق بهادار تهران پذیرفته شده باشند و طی سال‌های 1388 تا 1394 به طور متمادی در بورس اوراق بهادار تهران حاضر باشند.

2)   به منظور افزایش توان هم‌سنجی و همسان‌سازی شرایط شرکت‌های انتخابی، سال مالی شرکت‌ها باید با هم برابر و  منتهی به 29 اسفند باشد.

3)   تمام داده‌های مورد نیاز آنها در طی سال‌های تحقیق در دسترس باشد.

4)   شرکت‌های مورد بررسی جزو بانک‌ها، واسطه‌گری‌های مالی، لیزینگ و شرکت‌های بیمه نباشند.

5)   در سال‌های مورد نظر تغییر دوره مالی نداشته باشند.

نمونه آماری به روش حذف سیستماتیک انتخاب می‌شود.

با اعمال شرایط فوق تعداد 124 شرکت(معادل 868 سال- شرکت) به منظور برآورد الگوها و آزمون فرضیه‌های پژوهش انتخاب شده‌اند.

 

6-  روش پژوهش

مدل فرضیه

DACC it = β0 + β1 (FIN_DISTRESS)it+ β2 FCFit + β3 ROEit + β4 LEVit + β5 SIZEit + β6 LIQ +eit                                                  (1)            

 

اساس مدل رگرسیون این پژوهش حسابداری تعهدی اختیاری را به عنوان متغیر وابسته قرار داده است. نسبت بدهی، جریان‌های نقد آزاد و نسبت سودآوری، متغیرهای مستقل هستند. همچنین نسبت نقدینگی و اندازه شرکت (لگاریتم طبیعی دارایی‌ها) به عنوان متغیرهای کنترلی در این مدل لحاظ شده‌اند.

 

الف) متغیر وابسته

DACC (اقلام تعهدی اختیاری)

بر مبنای مطالعات برخی از پژوهشگران مدل تعدیل‌شده‌ی جونز قدرتمندترین مدل برای توصیف و پیش‌بینی مدیریت سود را فراهم می‌آورد. (اعتمادی و شفاخیبری،1390)

- + - - =              (2)

که در آن:

:کل اقلام تعهدی شرکتiبینtوt-1

: تغییر در بدهی‌های جاری شرکت iبینtوt-1

:  تغییر در بدهی‌های جاری شرکت i بین t و t-1

:  تغییر در وجه نقد شرکتiبینtوt-1

:  تغییر در حصه جاری بدهی‌های بلندمدت شرکت i بین tوt-1

:  هزینه استهلاک شرکت iدرسالt

 

پس از محاسبه‌ی کل اقلام تعهدی،پارامترهای ، ،  به منظور تعیین اقلام تعهدی غیراختیاری،از طریق رابطه 3 برآورد می‌شود:

 

/ : (1/ )+ [(Δ - Δ )/ ]+ ( / )+ (3)

که در آن:

: کلاقلامتعهدی شرکتiبینtوt-1

Δ : تغییر در درآمد فروش شرکت iبینسالtوt-1

Δ : تغییر در حساب‌های دریافتنی شرکت iبینسالtو t-1

: اموال،ماشینآلاتوتجهیزاتناخالصشرکتiدرسالt

: کلارزشدفتری دارایی‌های شرکتiدرسالt-1

: اثراتنامشخصعواملتصادفی

، ، : پارامترهای برآورد شده‌ی شرکت i

 

پس از محاسبه‌ی پارامترهای ، ،  از طریق روش حداقل مربعات (OLS)، طبق رابطه 4، اقلام تعهدی اختیاری بدین شرح تعیین می‌شود:

= (1/ )+ [(Δ - Δ )/ ]+ ( / )+ (4)

 

که در آن:

:  اقلام تعهدی غیراختیاری شرکتi در سال t

= / (-              (5)

 

 

ب) متغیرهای مستقل

1)     FIN_DISTRESS (درماندگی مالی):

در این پژوهش برای شناسایی شرکت‌های درمانده مالی از مدل z̕ آلتمن (1983) استفاده شده است. این مدل به صورت رابطه 6 می‌باشد:

Z̕ = 0.717 X1 + 0.847 X2 + 3.107 X3 + 0.42 X4 + 0.998 X5(6)   

که درآن:

Z̕ = شاخص کل

X1 = نسبت سرمایه در گردش به کل دارایی‌ها

X2 = نسبت سود انباشته به کل دارایی‌ها

X3 = نسبت سود قبل از بهره و مالیات به کل دارایی‌ها

X4 = نسبت ارزش دفتری سهام شرکت به ارزش دفتری کل بدهی‌ها

X5 = نسبت فروش به کل دارایی‌ها

 

در این مدل هرچه Z̕ پایین‌تر باشد، درجه درماندگی مالی شرکت بیشتر است. به طوری که شرکت‌های با امتیاز Z̕ بالاتر از 9/2 جزو شرکت‌های سالم و با امتیاز کمتر از 23/1 جزو شرکت‌های ورشکسته  محسوب می‌شوند و Z̕ در محدوده 9/2 و 23/1 به عنوان منطقه تردید تلقی شده و ناحیه مزبور باید با احتیاط تفسیر شود (آلتمن،1983).

 

2)    FCF: جریان نقد آزاد (معیار اندازه‌گیری رفتار فرصت‌طلبانه)

مطالعات گذشته روش یکسانی را برای محاسبه جریان نقد آزاد بکار نبرده‌اند، در واقع تاکنون تعریف واحدی از جریان نقد آزاد صورت نگرفته است. مدل‌های جنسن (1986)، لن و پلسن (1989)، کاپلند (1991) از مهم‌ترین مدل‌هایی هستند که در پژوهش‌های گذشته مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

جنسن (1986) نخستین کسی بود که تئوری جریان نقد آزاد را تبیین و در آن تعریفی از جریان نقد آزاد ارائه نمود. محاسبه جریان‌های نقد آزاد بر اساس مدل جنسن بسیار مشکل می‌باشد زیرا نمی‌توان به صورت سریع تمام پروژه‌های با ارزش فعلی خالص مثبت مورد انتظار واحد تجاری را شناسایی نمود.علاوه بر این معمولاً اطلاعات در خصوص تعیین نرخ هزینه سرمایه قابل اتکا دردسترس نیست.از این رو سعی شده است تا از مدل‌های دیگری که به نوعی مدل‌های جایگزین مدل جنسن هستند، برای محاسبه جریان‌های نقد آزاد واحد تجاری استفاده گردد.

 در این پژوهش همانند رحیمیان و همکاران (1392) از مدل لن و پلسن (1988) برای تعیین جریان‌های نقد آزاد واحد تجاری استفاده می‌شود.

بر اساس مدل مذکور، جریان‌های نقدی آزاد از طریق فرمول 7 محاسبه می‌گردد:


- - - - =                  (7)

که در آن:

: جریان‌های نقد آزاد شرکت i درسال t

:  سود عملیاتی قبل از استهلاک شرکت i درسال t

: کل مالیات پرداختی  شرکت i درسال t

: هزینه‌ی بهره‌ی پرداختی شرکت i درسال t

: سود سهامداران ممتاز پرداختی  شرکت i درسال t

: سود سهامداران عادی پرداختی  شرکت i درسال t

: کل ارزش دفتری دارایی‌های شرکت i درسال t

لازم به توضیح است که در این مدل به منظور تعدیل اثر عوامل مختلف تا قبل از سال جریان‌های نقد آزاد به مجموع ارزش دفتری کل دارایی‌های واحد تجاری در ابتدای دوره تقسیم می‌گردد.

 

3)ROE: نسبت سودآوری (معیار اندازه‌گیری رفتار فرصت‌طلبانه) که از تقسیم سود خالص به ارزش دفتری مجموع حقوق صاحبان سهام بدست می‌آید.

 

4)LEV: نسبت بدهی (معیار اندازه‌گیری مکانیزم نظارتی) که از تقسیم ارزش دفتری مجموع بدهی‌ها بر ارزش دفتری مجموع دارایی‌ها بدست می‌آید.

 

متغیرهای کنترلی

SIZE: لگاریتم طبیعی دارایی‌ها (لحاظ کردن تأثیر اندازه شرکت)

LIQ(نسبت نقدینگی): حاصل جمع وجه نقد و سرمایه‌گذاری‌های کوتاه‌مدت تقسیم بر مجموع دارایی‌ها

 

 

 

7- تجزیه و تحلیل داده‌ها و آزمون فرضیه‌ها

جهت شناخت بهتر ماهیت جامعه‌ای که در پژوهش مورد مطالعه قرار گرفته است و آشنایی بیشتر با متغیرهای پژوهش، قبل از تجزیه و تحلیل داده‌های آماری، لازم است این داده‌ها توصیف شود.  در جدول 1 آمار توصیفی متغیرهای پژوهش شامل میانگین، انحراف معیار، کمینه و بیشینه آورده شده است:

 

جدول 1- آمار توصیفی متغیرهای پژوهش

 

DAC

FCF

LEV

LIQ

ROE

SIZE

FIN_DISTRESS

میانگین

043/0-

085/0

631/0

060/0

272/0

610/27

105/1

میانه

020/0-

070/0

640/0

040/0

280/0

455/27

060/1

ماکزیمم

030/2

640/0

570/1

490/0

627/0

920/32

110/5

مینیمم

440/2-

170/0-

150/0

000/0

255/0-

850/23

760/0-

انحراف معیار

337/0

122/0

201/0

071/0

189/0

385/1

614/0

چولگی

321/1-

897/0

314/0

733/2

003/0-

878/0

347/1

کشیدگی

047/13

517/4

881/3

389/12

495/2

765/4

538/8

منبع: یافته‌های پژوهشگر

 

7-1-    تعیین روش به کارگیری داده‌های ترکیبی

پیش از تخمین مدل با استفاده از داده‌های ترکیبی، باید در مورد روش مناسب به کارگیری این گونه داده‌ها در تخمین، تصمیم‌گیری نمود.ابتدا باید مشخص شود که اصولاً نیازی به در نظر گرفتن ساختار پانل داده‌ها (تفاوت‌های اثرات خاص شرکت) وجود دارد یا این که می‌توان داده‌های مربوط به شرکت‌های مختلف را ادغام (pooling) کرد و از آن در تخمین مدل استفاده نمود.در تخمین‌های تک معادله‌ای، برای اخذ تصمیم اخیر از آماره آزمون F استفاده می‌شود.بر اساس نتایج این آزمون، درباره رد یا پذیرش فرضیه برابری آثار ثابت خاص شرکت‌ها و در نهایت درباره انتخاب روش کلاسیک یا روش داده‌های پانل تصمیم‌گیری می‌شود. جدول 2 نتایج آزمون چاو (آماره F) مربوط به فرضیه یاد شده را در مورد مدل تحقیق نشان می‌دهد.

 

جدول 2: نتایج آزمون چاو

شماره مدل

متغیر وابسته در مدل

آماره F

سطح معناداری

نتیجه (مدل مناسب)

1

اقلام تعهدی اختیاری

222/1

0635/0

مدل داده‌های تلفیقی

منبع: یافته‌های پژوهشگر

همانگونه که در جدول 2 دیده می‌شود، در سطح اطمینان 95 درصد، برای مدل‌های فرض صفر مبنی بر برابری همه اثرات خاص شرکت‌ها رد نشده است و بنابراین باید از روش داده‌های تلفیقی استفاده کرد.

 

7-2-   نتایج آزمون فرضیه‌ها

آزمون فرضیه‌های اول، دوم و سوم با توجه به جدول 3 به شرح رابطه 8 تحلیل می‌شود:

 

DACC it = β0 + β1 (FIN_DISTRESS)it+ β2 FCFit + β3 ROEit + β4 LEVit + β5 SIZEit + β6 LIQ +eit                                                  (8)

 

جدول 3-نتایج مربوط به آزمون فرضیه‌های تحقیق

متغیر

ضریب

مقدار برآورد شده

انحراف معیار

آماره t

p-value

C

-

165/0-

232/0

710/0-

477/0

FIN_DISTRESS

β1

080/0

019/0

130/4

000/0

FCF

β2

046/0

018/0

449/2

032/0

ROE

β3

024/0-

012/0

985/1-

051/0

LEV

β4

123/0-

060/0

046/2-

041/0

SIZE

β5

029/0

083/0

353/0

724/0

LIQ

β6

394/0

172/0

281/2

022/0

 

R2=72/0

 

F=508/7

p-value= 000/0

Durbin-Watson=036/2

منبع: یافته‌های پژوهشگر

 

در مدل برازش شده مقدار  R2 برابر با 72/0 می‌باشد که بیان‌کننده این موضوع است  که 72/0 تغییرات متغیر وابسته را متغیرهای مستقل مدل توضیح می‌دهند. مقدار آماره دوربین واتسون  در این مدل برابر 036/2 است. درنتیجه فرض صفر مبنی بر وجود همبستگی بین جزءهای اخلال رد می­شود (همبستگی بین جزء­های اخلال وجود ندارد) و می­توان نتیجه گرفت که بین متغیر وابسته و متغیرهای مستقل و کنترلی همگرایی وجود دارد.

 

 

تحلیل فرضیه اول

با توجه به مثبت بودن ضریب β2 و سطح معناداری آماره t مربوط به آن می‌توان اینگونه بیان نمود که بین جریان های نقد آزاد و مدیریت سود رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. این نتیجه در راستای یافته های باکیت و اسکندر (2009) است. این محققان بیان نمودند که مازاد وجوه نقد آزاد، ممکن است انگیزه‌ای در مدیران به منظور اعمال مدیریت فزاینده سود و علامت­دهی انعطاف­پذیری مالی، ایجاد نماید.

همچنین نتیجه‌ای که از منفی بودن ضریب β3و سطح معناداری آماره t مربوط به آن می‌توان گرفت بدین صورت است که رابطه منفی و معناداری بین نسبت سودآوری و مدیریت سود وجود دارد.این نتیجه با یافته‌های وایت (1970) مبنی بر این که  مدیران شرکت­هایی که با کاهش در سودآوری خود مواجه هستند، دارای انگیزه­ای برای هموارسازی سود هستند مطابقت دارد.

در مجموع فرضیه اول تحقیق دال بر وجود رابطه معنادار بین رفتارهای فرصت‌طلبانه (جریان‌های نقدی آزاد و سودآوری) و مدیریت سود تأیید می‌شود.

 

تحلیل فرضیه دوم

ضریب β4منفی است و با توجه به سطح معناداری آماره t مربوط به متغیر مستقل نسبت بدهی، می‌توان نتیجه گرفت در سطح اطمینان 95%، نسبت بدهی تأثیر معناداری بر مدیریت سود دارد؛بنابراین فرضیه دوم تأیید می‌شود.

بدهی، ممکن است از طریق مکانیزم نظارتی، مدیریت سود را محدود نماید. داشتن بدهی، مدیران را در بازپرداخت آن به منظور جلوگیری از تخطی از مفاد قرارداد بدهی و هم­چنین، تعقیب شدن قانونی به‌وسیله قرض­دهندگان، نظام­مند می­نماید (استالز، 1990). به صورت مشابه، تحقیقی که توسط بالسام و همکاران[xlvi] (2002) و سیرگار و اوتاما[xlvii] (2008)، انجام گردید نشان داد که قرض­دهندگان، دسترسی بیش­تری به اطلاعات مربوط و به موقع دارند که این امر آن­ها را قادر به شناسایی مدیریت سود انجام شده به‌وسیله مدیرانی که پایبند اخلاق نیستند، می­نماید.

 

تحلیل فرضیه سوم

با توجه به این که ضریب β1 مثبت است و با توجه به سطح معناداری آماره t مربوط به متغیر مستقل نسبت بدهی، می‌توان نتیجه گرفت در سطح اطمینان 95%، فشار مالی (درماندگی مالی) تأثیر معناداری بر مدیریت سود دارد؛بنابراین فرضیه سوم تأیید می‌شود.

برخلاف پژوهش های پیشین (ازجمله ایزدی نیا و همکاران،1394؛ جوانمرد و همکاران،1392) که به وقوع یا عدم وقوع مدیریت سود در سال‌های بعد از درماندگی مالی پرداختند، در این پژوهش رابطه مدیریت سود و درماندگی مالی در یک دوره مالی بررسی شد. نتایج حاکی از وجود رابطه‌ای مثبت و معنادار بین این دو پدیده بود. این نتیجه بطور ضمنی نشان‌دهنده آن است که مدیران با آگاهی از وضعیت شرکت و اطلاعات محرمانه‌ای که دارند، سود را مدیریت نموده تا از پیامدها و عواقب درماندگی مالی که از جمله می‌توان به افزایش هزینه سرمایه شرکت، آسیب به شهرت مدیران، قطع پاداش و یا اخراج آنها بینجامد، در امان باشند.

 

8- بحث و نتیجه‌گیری

دستکاری در سود، ارائه اطلاعات معتبر جهت اخذ تصمیمات اقتصادی که همانا فلسفه وجودی صورت‌های مالی است را مخدوش می‌کند. تحریف‌ها و رسوایی‌های مالی و نتایج اسف‌بار آنها و نیز عواقبی مانند ورشکستگی، زیان‌های بعضا جبران ناپذیر برای عموم و سلب اعتماد جامعه از صحت رویه‌های حسابداری، توجه هر چه بیشتر بر موضوع مدیریت سود را طلب می‌کند. این نگرانی‌ها، سیاست‌گذاران و قانون‌گذاران را برای توسعه و ایجاد قوانین و مقررات برای اطمینان از صحت و قابلیت اتکا اطلاعات گزارش شده به منظور حفاظت از منافع سهامداران و حفظ اعتماد جامعه نسبت به سیستم اطلاعاتی حسابداری تشویق می‌کند. دچار شدن شرکت‌ها به درماندگی مالی و داشتن نسبت سودآوری پایین در سال‌های قبل و همچنین داشتن وجو نقد آزاد، زمینه را برای دستکاری رویه‌های حسابداری به منظور رسیدن به اهداف گزارشگری سود را فراهم می‌آورد. به طوری که درصورت نبود مکانیزم نظارتی کارا و مؤثر، دستکاری اطلاعات افزایش یافته و اطلاعات ارائه شده از کیفیت قابل قبول برخوردار نخواهند بود. لذا به منظور بررسی این احتمالات، در این تحقیق با توجه به اطلاعات به دست امده از 124 شرکت از شرکت‌های پذیرفته شده در بورس در بازه‌ی زمانی 1394- 1388، به طور تجربی رابطه بین رفتارهای فرصت‌طلبانه (جریان نقدی آزاد و نسبت سودآوری)، مکانیزم نظارت (نسبت اهرمی)، رفتارهای تحت فشار (درماندگی مالی) و مدیریت سود بررسی شد. جهت آزمون این روابط سه فرضیه تدوین شده است. در فرضیه اول بیان شده است که ارتباط معناداری بین رفتارهای فرصت­طلبانه و مدیریت سود، وجود دارد. در این تحقیق شاخص‌های اندازه‌گیری رفتارهای فرصت‌طلبانه، جریان نقد آزاد و نسبت سودآوری می باشند.فرضیه اول به دو فرضیه فرعی تبدیل شده است.به اینصورت که در فرضیه فرعی اول بیان شده است که بین جریان نقد آزاد و مدیریت سود ارتباط مثبت و معنی‌دار وجود دارد؛به عبارت دیگر، در صورتی که در یک شرکت، هر چقور وجوه نقد آزاد بیشتری وجود داشته باشد، مدیریت شرکت به منظور کارا جلوه دادن نتیجه بکارگیری وجوه، سعی خواهد کرد نتایج عملکرد را در جهت مثبت جلوه دادن نتایج بکارگیری وجوه آزاد، دستکاری نماید و رویه‌های افزایشی درامد را انتخاب کند؛که نتایج این فرضیه با نتایج تحقیق، آیینی و همکاران (2009) و رینا و همکاران (2009) همراستا است.

در فرضیه فرعی دوم نیز بیان شده است که بین نسبت سودآوری و مدیریت سود ارتباط منفی و معنادار وجود دارد. به بیان دیگر زمانی که مدیران در گذشته نسبت سودآوری پایینی را تجربه کرده باشند و عمکلرد آنها منفی باشد به احتمال زیاد به دنبال رویه‌های افزاینده درآمد خواهند بود تا منافع شخصی خود را از طریق خوب جلوه دادن عملکرد، تأمین نمایند. نتایج این فرضیه با تحقیق خدادادی و جان  جانی (1390)، همراستا می‌باشد.

فرضیه دوم به اینصورت تبیین شده است بین اهرم مالی و مدیریت سود رابطه معنی‌دار وجود دارد.نتایج این مطالعه حکایت از این دارد که بین اهرم مالی و مدیریت سود رابطه منفی و معنی‌دار وجود دارد. به این مفهوم که با افزایش بدهیو تعداد اعتباردهندگان، نظارت اعتباردهندگان بر عملکرد مدیریت به منظور بررسی میزان وصول مطالباتشان بیشتر شده و در نتیجه توانایی مدیریت در مدیریت سود کمتر می‌شود. نتایج این فرضیه با نتایج تحقیق رینا و همکاران (2009) و ناکاشیما و زلیارت (2015)، همراستا می‌باشد. سرانجام فرضیه سوم که بیان کرده بود بین درماندگی مالی و مدیریت سود رابطه معنادار وجود دارد نیز تأیید شد. به عبارتی شرکت‌های درمانده مالی که دارای عملکردی منفی در گذشته بوده اند به منظور جلوگیری از دادن اخبار بد به سرمایه‌گذاران و جلوگیری از سقوط قیمت، رویه‌های مدیریت سود افزایشی را بکار می‌گیرند و درگیر راهکارهای افزاینده سود شده تا از بحران‌ها و خطرات بالقوه ناشی از درماندگی مالی در امان باشند. نتایج این فرضیه با نتایج تحقیق اسمیت و همکاران (2001)، فرانچ و کوچیتال (2013)، گارسیالارا و همکاران (2009)، همراستا می‌باشد.

با توجه به نتایج تحقیق می‌توان پیشنهادهایی به شرح زیر مطرح کرد:

  • پیشنهاد به قانون­گذاران در تدوین قوانین سخت­گیرانه­­ای که به گسترش اعتماد عمومی نسبت به قابلیت اتکای گزارشگری مالی
  • ·       نظارت بر الزام بکارگیری مکانیزم‌های حاکمیت شرکتی
  • ·       تدوین الزامات گزارشگری برای شرکت‌های دچار درماندگی مالی
  • ·       ایجاد مؤسسات رتبه‌بندی اعتباری کیفیت شرکت‌های درمانده مالی

 



[1]-  گروه حسابداری، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران. نویسنده مسئول. maefou@gmail.com

[2]-  گروه حسابداری، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران.



[i]. Earning management

[ii]. Manipulation

[iii]Healy and Wahlen

[iv]Worldcom & Enron

[v] Watts & Zimmerman,1986

[vi]Liberty

[vii] Gilson

[viii]Habibet al

[ix]Rosner

[x] Hep verth

[xi] Gordon

[xii] Michelson

[xiii]Fern

[xiv]Schipper

[xv]Scott

[xvi]Ronen and Yaari

[xvii]Jensen

[xviii]Ross

[xix] Gul

[xx]Bukit and Iskandar

[xxi]Stulz

[xxii]Rahman & Abdullah

[xxiii]White

[xxiv]Asshari

[xxv] Dennis & Michel

[xxvi]Van de poel & Vanstraelen

[xxvii] Andrade Kaplan

[xxviii]Shubita and Alsawalhah

[xxix]Bilimoria

[xxx] Leng

[xxxi] Nibler

[xxxii] Chrinko & Elson

[xxxiii]Sweeney

[xxxiv] Dichev & Skinner

[xxxv] Beaty & Weber

[xxxvi]Christie

[xxxvii]Zagers - mamedova

[xxxviii] Aman

[xxxix]Balsam, Bartov & Marquardt

[xl] Siregar & Utama

[xli]Karels & Plakash

[xlii]John & John

[xliii]Asquith, Gertner & Scharfstein

[xliv] Opler & Titmam

[xlv]Jaggi & Lee

[xlvi]Balsamet al

[xlvii] Siregar & Utama

1)     ابراهیمی کردلر، علی و الهام حسنی آذرداریانی، (1385)، "بررسی مدیریت سود در زمان عرضه اولیه سهام به عموم در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران"، بررسی‌های حسابداری و حسابرسی شماره 45، صص 23-3.
2)     بنی مهد، بهمن و عبدالرضا عرب عامری، (1391) "رابطه میان شاخص مدیریت سودو بدهی"، پژوهش‌های حسابداری مالی و حسابرسی، شماره35، صص 23-40.
3)     خدادادی، ولی و رضا جان جانی، (1390)، "بررسی رابطه مدیریت سود و سودآوری شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران"، پژوهش‌های حسابداری مالی، سال سوم شماره اول، صص 77-96.
4)     راعی، رضا و سعید فلاح پور، (1388)، "کاربرد ماشین بردار پشتیبان در پیش‌بینی درماندگی مالی شرکت‌ها با استفاده از نسبت‌های مالی"، بررسی‌های حسابداری و حسابرسی، 15(4)، صص 17-34.
5)     ریاحی بلکویی، احمد، (2000 )،"تئوری‌های حسابداری"،علی پارسائیان،تهران: فرهنگ و مدیریت.
6)      سعیدی، علی و آرزو آقایی، (1387)، "پیش‌بینی درماندگی مالی شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران با استفاده از شبکه‌های بیز"، بررسی‌های حسابداری و حسابرسی، 16(56)، صص 78-59.
7)     حساس یگانه، یحیی، (1385)، "حاکمیت شرکتی در ایران"، مجله حسابرس، 32، صص 39-32.
8)     فرقاندوست حقیقی، کامبیز، سیدعباس هاشمی و امین فروغی دهکردی، (1393)، "مطالعه رابطه مدیریت سود و امکان تقلب در صورت‌های مالی شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران"، دانش حسابرسی، سال چهاردهم، شماره  56، صص 68-47.
9)     قربانی، بهزاد، سیدجلال‌الدین حسینی غنچه و زهرا محمدیلر، (1392)، "تأثیر افشای اطلاعات استراتژیک، غیرمالی و مالی بر مدیریت سود"، پژوهش‌های حسابداری مالی و حسابرسی، شماره 35، صص 23-40.
10) مشایخی، بیتا و مریم صفری، (1385)، "وجه نقد ناشی از عملیات و مدیریت سود در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بادار تهران"، بررسی‌های حسابداری و حسابرسی، سال سیزدهم، شماره 44، صص 35-53.
11) مشایخی، بیتا و امیرحسین حسین پور، (1395)، "بررسی رابطه بین مدیریت سود واقعی و مدیریت سود تعهدی در شرکت‌های مشکوک به تقلب بورس اوراق بهادار تهران"، مطالعات تجربی حسابداری مالی سال 12شماره 49، صص 29-52.
12) ملا نظری، م؛و سعید کریمی زند، (1386)، "بررسی ارتباط بین هموارسازی سود با اندازه شرکت و نوع صنعت در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران"، بررسی‌های حسابداری و حسابرسی‌،شماره 47.
13) نوروش، ایرج و سیدعلی حسینی، (1388)، "بررسی رابطه بین کیفیت افشاء (قابلیت اتکاء و به موقع بودن) و مدیریت سود"، بررسی‌های حسابداری و حسابرسی، دوره 16، شماره 55، صص 117-134.
14) نیکومرام، هاشم و سید امین هادیان، (1392)،"تبیین جایگاه بدهی و تنوع‌سازی شرکتی درمدیریت سود"، فصلنامه علمی- پژوهشی پژوهش‌های حسابداری مالی و حسابرسی، دوره 5، شماره 20، صص 1-28.
15) ولی پور هاشم، طالب نیا قدرت اله وسیدعلی جوانمرد،(1392)،"بررسی تأثیر مدیریت سود بر کیفیت سود شرکت‌های دارای بحران مالی"،‎ مجله دانش حسابداری، سال 4، شماره 13، صص 75-103.
16)  Abdul Rahman, R. Wan Abdullah, W.R. (2005), “The New Issue Puzzle in Malaysia: Performance and Earnings Management”, National Accounting Research Journal, 3, PP. 91-110.
17)  Andreou, P.C, Antoniou, C. Horton, J, Louca, C. (2013), “Corporate Governance and Firm-Specific Stock Price Crashes”, SSRN Working paper.
18)  Aini, A., Takiah M.I., Pourjalali, H and Teruya, J. (2006), “Earnings Management in Malaysia: A Study on Effects of Accounting Policy”, Malaysian Accounting Review, 5(1), PP. 185-209.
19)  Andrade, G. Kaplan, S.N. (1998), “How Costly is Financial (not Economic) Distress? Evidence from Highly Leveraged Transactions that Became Distressed”, Journal of Finance, 53, PP. 1443–1493.
20)  Ashari, N., Koh, H. C., Tan, S. L. Wong, W.H. (1994), “Factors Affecting Income Smoothing Among Listed Companies in Singapore”, Accounting and Business Research, PP. 291-301.
21)  Ball, R, (2001), “Infrastructure Requirements for an Economically Efficient System of Public Financial Reporting and Disclosure”, Brookings- Wharton Papers on Financial Services, PP. 127-169.
22)  Bamber, L. S., Jiang, J., & Wang, I. Y. (2010), “What’s my Style? The Influence of top Managers on Voluntary Corporate Financial Disclosure” The Accounting Review, 85(4), PP. 1131-1162.
23)  Bilimoria, Diana. (1997), “Perspectives on Corporate Control: Implications for CEO Compensation”, Human Relations. 50 (7). The Tavistock Institute, Ohio.
24)  Bukit, R.B. Mohd Iskandar, T. (2009), “Surplus Free Cash Flow”, Earnings Management and Audit Committee, Accounting Review
25)  Chung, R, Firth, M. And Kim, J.B.  (2005), “Earnings Management, Surplus Free Cash Flow, and External Monitoring”, Journal of Business Research, 58, PP. 766-776.
26)  Dechow, P. M. Skinner, D. J. (2000), “Earnings Management: Reconciling the Views of Accounting Academics, Practitioners, and Regulators”, Accounting Horizons, 14, PP. 235-250.
27)  Dennis, C. M. Michel. (1996), “Decisions, Decisions”, CA Magazine, 129 (7), PP. 38-42.
28)  Emita W Astami, Rusmin Rusmin, Bambang Hartadi John Evans, (2017), “The Role of Audit Quality and Culture Influence on Earnings Management in Companies with Excessive Free Cash Flow: Evidence from the Asia-Pacific Region”, InternationalJournal of Accounting & Information Management, Vol. 25, Iss 1.
29)  Garcia Lara, J, M, Osama<Garcia> and Neophytou, E (2009), “Earning Quality in Expost Failed Firms”, Accounting and Business Research 39(2), PP. 119-138
30)  Gilson, S. (1989), “Management Turnover and Financial Distress”, Journal of Financial Economics, 25(2), PP. 241-62.
31)  Habib, A., Bhuiyan, B.U. Islam, A. (2013), “Financial Distress, Earnings Management and Market Pricing of Accruals during the Global Financial Crisis”, Managerial Finance, 39 (2), PP. 155-180.
32)  Jensen, Michael C., (1986), “Agency Costs of Free Cash Flow, Corporate Finance and Takeovers”, American Economic Review,76(2), PP. 323-329
33)  Healy, P. M. Wahlen, J. M. (1999), “A Review of the Earnings Management Literature and its Implications for Standard Setting”, Accounting Horizons, 13, PP. 365-383.
34)  Jaggi, B, and Lee (2011), “Earnings Management Response to Debt Covenant Violation and Debt Restructurning”, Journal of Accounting Auditing and Finance, 17, PP. 295-324
35)  Jensen. M.C. (1986), “Agency Costs of Free Cash Flow, Corporate Finance and Takeovers”, American Economic Review, 76, PP. 323-329.
36)  Kothari, S.P, Shu, S, Wysocki, P.D, (2009b), “Do Managers With hold Bad News?”, Journal of Accounting Research, 47, PP. 241- 276.
37)  Leng, C.A. (2007), “The Impact of Internal and External Monitoring Measures on Firm’s Dividend Payout: Evidence From Selected Malaysian Public Listed Companies”, International Journal of Business and Management, 2(5), PP. 31-45.
38)  Liberty, S. Zimmerman, J. (1986), “Labor Union Contract Negotiations and Accounting Choice”, The Accounting Review, 61(4), PP. 692-712.
39)  Nakashima. M., ziebart. D., (2015), “Did Japanese- Sox Have an Impact on Earnings Management and Earnings Quality?”, Managerial Auditing Journal, Vol 30, PP. 482-510.
40)  Nekhili, M., I. Fakhfakh, et al. (2016), “Free Cash Flow and Earnings Management: The Moderating Role of Governance and Ownership” Tawhid and Lakhal, Faten, Free Cash Flow and Earnings Management: The Moderating Role of Governance and Ownership (9, 3126).
41)  Nibler, M. (1995), “Bank Control and Corporate Performance in Germany: The Evidence”, Working Paper, No. 48, St. John’s College, Cambridge, June.
42)  Opler, T., Titman, S. (1994), “Financial Distress and Corporate Performance”, The Journal of Finance, 49(3), PP. 1015-1040.
43)  Ronen Joshua and Yaari Varda Lewinstei (2008), "Earnings Management: Emerging Insights inTheory, Practice, and Research", SpringerScience+Business Media, LLC
44)  Rosner, R.L. (2003), “Earnings Manipulation in Failing Firms”, Contemporary Accounting Research, 20, PP. 361-408.
45)  Rina, b., Takiah, m, (2009), “Surplus Free Cash Flow, Earning Management andAudit Committee”, Journal of Economics and Management 3(1), PP. 204-223.
46)  Sanjaya, P.S. and Saragih, M.F, (2012), “The Effect of Real Activities Manipulation on Accrual Earnings Management: The Case inIndonesia Stock Exchange (IDX)”, Journal of Modern Accounting and Auditing, Vol. 8, No. 9, PP. 1291-1300.
47)  Schipper, K, (1989), “Earning Management”, Accounting Horizons, PP. 91-102.
48)  Scott William (2009), "Financial Accounting Theory" Fifth Edition, Prentice Hall, chapter 11, PP. 402-428.
49)  Sylvia veronica، s.، sidharta utama،a (2008), “Type of Earnings Management and the Effect of Ownership Strueture, Firm Size, and Corporate ـ Governance Practices: Evidence form Indonesia”, the International Journal of Accounting 43, PP. 1-27.
50)  Shing, Y.H. Yueh, H.L. (2002), “Monitoring Mechanism, Overvaluation, and Earnings Management”,
51)  Shubita, M.F. J.M. Alsawalhah. (2012), “The Relationship between Capital Structure and Profitability”, International Journal of Business and Social Science, 3(16), PP. 104-112.
52)  Siregar S.V. S. Utama. (2008), “Type of Earnings Management and the Effect of Ownership Structure, Firm Size, and Corporate-Governance Practices: Evidence From Indonesia”, The International Journal of Accounting, 43, PP. 1-27
53)  Stulz, R. (1990), “Managerial Discretion and Optimal Financing Policies”, Journal of Financial Economics, 26, PP. 3-27.
54)  Van de Poel, K. Vanstraelen, A. (2007), “Management Reporting on Internal Control and Earnings Quality: Insights from a “Low Cost” Internal Control Regime”, Paper presented at the 2007 Conference of the European Accounting Association (Lisbon), PP. 25-27.
55)  Watts, R. Zimmerman, J. (1986), “Positive Accounting Theory”, Prentice Hall Eaglewood Cliffts.
56)  White, G. (1970), “Discretionary Accounting Decisions and Income Normalization”, Journal of Accounting Research, PP. 260-274.
57)  Zagers-Mamedoval, I. (2009), “The Effect of Leverage Increases on Real Earnings Management Master Thesis”, Erasmus University, Netherlands
یادداشت‌ها